نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

نوهان

کُهندژ بلوچستان سالهاست سر در گریبان دارد و روی از نخلستان های پایین دست برگردانده وهر بیگاه که خورشید با ترحمی آشنا سرخابی ترین بوسه اش را بر لب های ترک خورده و تفتیده زمین میزند؛آه از نهاد این کُهندژ راست قامت بلند می شود،مرثیه ای به قدمت اصالت مردمان بلوچ و به غم انگیزی بغض باد که گاه و بیگاه چنگ بر پیکر بی جان قلعه میزند.گویی درجستجوی راز سر به مُهریست که در دل این پیرِخفته مدفون شده است و این تصویر آشنای کودکان پابرهنه ایست که قلعه بُمپور،درغیاب مزارع سرسبز و نهرهای خروشانِ سال های نچندان دور تنها مامن شان شده است.دخترکانی که دوچ لباس هاشان در بازی لِی لِی به رقص در می آید و شوری در دل قلعه کهنسال می اندازد و پسرکان چالاکی که گرُمب گرُمب جَست و خیزشان تداعی حماسه های سالهایست که برج و باروهای سر به فلک کشیده قلعه،سایه گستر گندم زارهای اطراف و مانع بلند پروازی تیرزبردست ترین کمانداران دژخیمان مکران زمین بود.کودکان بی خبر از اسرار این پیردژ خفته و خموش و سرخوش از نوازش نسیم تب دارِعصرگاهی در سراشیب دامن پر مِهر قلعه،خنده هایشان را به دست باد میسپارند.شب دامن پر ستاره اش را چون دوچ پلیوار بر فراز قلعه می گستراند،گوات مستانه خود را بر روی تپه ماهورهای طلایی میساید و خرامان خرامان لابه لای نخل هایی که چون سربازان فدایی شاه دژ کویر دوچاپی می رقصند گم می شود. قلعه بن پوراین کهندژ باستانی بلوچستان به راستی چیزی جز تلی از خاک نخواد بود اگر با دیدنش درنگ نکنیم و نیندیشیم،ویرانه ای بیش نخواهد بود اگر نتوانیم با این میراث نیاکانمان ارتباط تاریخی و معنوی برقرار کنیم و پرده از اسرارش بر داریم.      



نویسنده : - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

زاهدان - ایرنا - نخستین جشنواره فیلم پهره با معرفی فیلم های برگزیده در مجتمع فرهنگی هنری ایرانشهر به کار خود پایان داد.

نخستین جشنواره فیلم پهره به کار خود پایان داد

به گزارش ایرنا، جشنواره فیلم پهره با هدف معرفی فرهنگ و بوم مردم جنوب شرق کشور و شناسایی استعداد های حوزه فیلم و سینما در قالب منطقه ای با شرکت استان های سیستان و بلوچستان، کرمان و هرمزگان از تاریخ 22 تا 26 اردیبهشت در شهرستان ایرانشهر برگزار شد.

دبیر نخستین جشنواره فیلم پهره روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: 72 فیلم به دبیرخانه جشنواره رسیده بود که پس از بازبینی داوران نخست 32 فیلم وارد بخش مسابقه شده است.

ابوبکر نرماشیری افزود: فیلم سازان در بخش رقابتی جشنواره در گروه فیلم های داستانی، تجربی، پویانمایی، مستند و مستند داستانی با هم به رقابت پرداختند.

وی ادامه داد: همچنین در بخش جنبی کارگاه های تخصصی زیر نظر اساتید برجسته فیلم و سینما نیز شامل کارگاه های کارگردانی مستند، بازیگری، فیلمنامه نویسی و فیلمبرداری برگزار و بیش از 50 هنرجوی فیلم و سینما که در این دوره شرکت کرده بودند موفق به اخذ گواهینامه آموزشی شدند.

نرماشیری بیان کرد: حضور چهره های شاخص هنر هفتم کشور شامل استاد سید محمد تهامی نژاد، استاد جابر قاسمعلی، استاد محمد آلاد پوش، سعادت رحیم زاده و همچنین بازیگر جوان و خوش آتیه سیمای جمهوری اسلامی محمد رضا رهبری در کنار هنرمندان استانی چون مهدی نجار پیشه، مازیار مشتاق گوهری، رضا خداداد بیگی و کریم آرمون در ایرانشهر از ویژگی های شاخص نخستین جشنواره فیلم پهره بود.

در پایان برگزیدگان نخستین جشنواره منطقه ای، فرهنگی بومی فیلم پهره با نظر هیات داوران معرفی شدند.

بر اساس رای هیات داوران لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره به خلیل زارعی از منوجان به واسطه مجموعه آثارش در حوزه حیات وحش.

لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره در بخش سینمای تجربی به فیلم های و هوی ساخته خانم ملیحه نصر آبادی از زاهدان.

لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره در بخش سینمای داستانی به فیلم دایگ ساخته حجت دهقان از کهنوج

لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره در بخش سینمای مستند- داستانی به فیلم وانگ و زانگ ساخته مجید شریف از چابهار.

لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره در بخش سینمای مستند به محسن شیرزایی برای فیلم بغض هامون از زابل

لوح تقدیر، جایزه نقدی و تندیس جشنواره در بخش پویا نمایی به سپهر نرگس برای انیمیشن سفید از زاهدان

مراسم اختتامیه فیلم پهره با حضور نماینده ایرانشهر در مجلس شورای اسلامی، معاون استاندار سیستان و بلوچستان و فرماندار شهرستان ویژه ایرانشهر، رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ایرانشهر، نماینده اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، شهردار و اعضای شورای شهر، اساتید و داوران جشنواره و جمعی از هنرمندان ایرانشهر در مجتمع فرهنگی هنری ارشاد اسلامی برگزار شد.

http://news.parseek.com/Url/?id=10756004



نویسنده : - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت



نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

افتتاحیه اولین جشنواره داخلی موسیقی آوای وحدت

در اولین روز از جشنواره داخلی موسیقی ایرانشهر که در مجتمع فرهنگی و هنری اداره ارشاد اسلامی برگزار گردید شش گروه موسیقی سنتی بلوچی بر روی صحنه رفتند و به هنرنمایی پرداختند.

این مراسم که با استقبال بی سابقه خانواده ها و شهروندان ایرانشهری همراه شده بود با خیرمقدم دبیر جشنواره آقای ابوبکرنرماشیری و سخنرانی فرماندار ویژه وهنردوست ایرانشهرجناب آقای داودی آغاز شد.

در ادامه برنامه نوای دونلی استاد اسپندار در سالن طنین انداز شد تا رسما جشنواره آوای وحدت کار خود را آغاز نماید.در شب اول گروه کهن با سرپرستی هیبت مراد دامنی،گروه آوای دل با سرپرستی استاد خداداد شکل زهی،گروه بمپور زمین با سرپرستی عبید صلاحزهی،گروه آواز بلوچستان با سرپرستی دکتر رسول بخش زنگشاهی،گروه آوای نیک با سرپرستی استاد نادر نیک نژاد و گروه نازینک با سرپرستی گل محمد دامنی به اجرای چهارده قطعه آهنگ پرداختند.

هیجان و تشویق بی امان حضار در تمام 3 ساعت و نیم اجرای مراسم از یک سو نشان از ارتباط نزدیک مردم ایرانشهر با هنر و موسیقی و از جهتی ضرورت فراهم سازی بستر شور و نشاط برای شهروندان و جوانان را گواهی می دهد.اما نکته قابل اهمیت حضور فرماندار محترم تا پایان برنامه در سالن بود که نشان از توجه و علاقه ویژه ایشان نسبت به فرهنگ و هنر دارد.

این جشنواره با حضور 20 گروه موسیقی و بیش از 30 اثر به مدت 3 روز از چهارشنبه 17/10 لغایت جمعه 19/10،ساعت 17:30 الی 21 درمحل مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد ایرانشهر واقع در بلوار هنرمندان به کار خود ادامه خواهد داد.



نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

در فاصله کوتاهی از هم اتفاق افتاد،درغرب کشور معلمی به ضرب چاقوی دانش آموزش از پای در آمد و در شرق کشور دانش آموزی به ضرب شلاق معلمش راهی بیمارستان شد.

در این دو اتفاق هر چند ظاهرا دو نفر قربانی و دو نفر محکوم هستند اما تقلیل ماجرا به حادثه ای که بین این چهار نفر اتفاق افتاده نمی تواند درست و منطقی باشد. یکی از پیامد های آشکار آن نمود گسترده خشونت در سیستم آموزش و پرورش است. خشونتی که کمتر رسانه ای شده و در مورد آن صحبت شده است. اگر پای صحبت دانش آموختگان نسل اولی تا سومی بنشینیم اکثرا خاطراتی مفصل از انواع تنبیه و خشونت های بدنی و کلامی از جانب معلمان و اولیاء مدرسه شان دارند. هرچند برای نسل چهارمی ها ظاهرا روند گذشته تربیتی سعی در اصلاح خود داشته است اما به طور نسبی و بخصوص در شهرها و روستاهای دور از مرکز خشونت لجام گسیخته ای در بطن سیستم آموزش و تربیتی وجود دارد.

آن نوجوان 15 ساله ای که برای کشتن معلمش مصمم می شود نماینده ی هزاران دانش آموزی است که در سیستم آموزشی و تربیتی موجود به حال خود رها شده و سالها مورد فشار های روحی و روانی و جسمی قرار گرفتند.حالی یکی مانند وی تاب نیاورده و برخلاف یک فرد فرهیخته و مفید جامعه به یک جانی و آدم کش و قاتل بدل می شود! و در آن روی سکه معلمی که نه از روی دغدغه انسان سازی و عشق به آموختن بلکه از بد روزگار و شاید هم غم نان در چرخه تعلیم و تربیتی قرار گرفته است که کمتر توجهی به نیازهای مادی و معنوی آموزگارش دارد به شخصیتی سنگ دل و مشکل دار به لحاظ روحی بدل می شود که کودکی معصوم را تا سر حد مرگ کتک می زند.

این وسط محکوم کردن آن دانش آموز قاتل و این معلم سنگ دل کار راحت و آسانی است اما هیچ تسکین و درمانی بر سیستم آموزشی،تربیتی و پرورشی که مولد خشونت هایی اینچنین است نخواهد بود.  



نویسنده : - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

(می گویند بهرام جلوی منزلش باغچه کوچکی درست کرده بود و هر روز آن را آبپاشی می کرد و صبح روز سوء قصد نیز مشغول آب دادن به باغچه اش بوده است)

 صدای نفس هایی بریده بریده با حالتی بم از پشت ماسک را می شنوم،سعی می کنم چشم هایم را باز کنم اما اصلا رمق ندارم صداها بلند و بلند تر می شود و این بار صدای بوقی ممتد شبیه دستگاه های حیات سنج اتاق عمل هم شنیده میشود. احساس عطش می کنم و زبانم از فرط خشکی به دهانم چسبیده است.همه جا تیره و تار و عرق سردی روی پیشانی ام نشسته است اما توان حرکت دادن دست هایم را ندارم! وای خدای من،دستم بدجوری تیر می کشد ودرد عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته گویی آتشی در وجودم زبانه می کشد درست مثل اینکه در سینه ام سرب داغ ریخته باشند.شکم و پهلویم به طرز وحشتناکی درد دارد وحتی توان و حس اینکه به خودم بپیچم را هم ندارم! خدایا من را چه شده؟! این چه حال و روزی است؟! چرا چشم هایم باز نمی شود؟! آخ که چقدر تشنه ام...

صداها به یک باره قطع می شود و صدایی مبهم شبیه صدای شرشر آب تمام فضا را پر می کند...آرام آرام چشم هایم را باز میکنم آفتاب شدیدی مستقیم روی صورتم می تابد...من روی زمین افتاده ام درست وسط کوچه مان و توان هیچ حرکتی ندارم...فقط صدای شرشر آب را می شنوم...چقدر سست و بی رمق هستم! چیزی یادم نمی آید! آفتاب شدیدی مستقیم روی صورتم می تابد...امروز هوا خیلی گرم است...آرام آرام چشم هایم را می بندم همه جا تیره و تار است،تاریکی مطلق! فقط سعی می کنم چیزهایی را بشنوم...ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته است و حس می کنم باید از اینجا هر چه زودتر دور شوم...راه می افتم و قدم هایم را بلند و بلندتر بر می دارم وحس می کنم در این تاریکی کسی در کمین است...نمیدانم چقدر از آنجا دور شدم...روبرویم کمی نور پیدا است... به سمت نور می روم و نزدیک و نزدیک تر می شوم،یک درب چوبی منبت کاری شده شبیه یک اثر هنری اصیل است جلویم قرار دارد که رو آن شعر های حماسی بلوچی حک شده است...نور ضعیف از لابه لای درزهای این درب متشعشع شده بود.درب را باز می کنم و رو به یک کوچه باز می شود...کوچه را برانداز می کنم...انتهایش معلوم نیست...کمی مه صبحگاهی فضا را پر کرده است...منازل ویلایی با معماری منحصر به فرد در دو طرف کوچه روبروی هم به صف شدند... درب های شان به طرز ماهرانه ای با نقوش و طرح های زیبا تزیین شده است... پیچک ها با گل های سرخ و سفید و بنفش روی دیوارها چون زلفان پریشان عشاق جلوه می کنند...دیوار های کوچه زیر نور ملایم صبحگاهی می درخشند...نزدیک می روم و لمس شان می کنم گویی ملاتی از سنگ ریزه ها وجواهر در آن بکار رفته است...کف کوچه با نظم خاصی سنگفرش شده است...سنگ هایی مربع شکل از جنس مرمر به رنگ سیاه و سفید کوچه را شبیه صفحه شطرنج کرده است...من روی یکی از مربع های سیاه ایستاده ام...

این دقیقا همان کوچه دلخواه من است حتی باید بگویم کوچه رویایی من...اما چه کسی اینقدر ذوق و سلیقه به خرج داده است؟! این همه هنر و دقت و حوصله؟! سایه شخصی روی سنگ فرش کوچه می افتد...پشت به خورشید و در ابتدای کوچه ایستاده است...دستم را جلوی نور سایه بان می کنم تا بتوانم آن شخص را ببینم...صدای شرشر آب حواسم را به سمتی پرت می کند..شیلنگ آبی جلوی درب رها شده... بی توجه به آن شخص می خواهم به سمت آب بروم... باغچه کوچکی آن نزدیکی ست که یک نهال کوچک در آن است...نمی دانم چیست اما می دانم این کوچه با همه زیبایی اش یک درخت کم دارد...

سعی می کنم حرکت کنم اما گویی زمان دارد متوقف می شود و از حرکت باز می ایستد!... با زحمت چند گام بر می دارم اما همچنان درون همان مربع سیاه هستم!...گویی تلاشم فایده ای ندارد!... آفتاب شدیدی مستقیم روی صورتم می تابد...عطش دارم...گلهای سرخ و سفید و بنفش دارد پژمرده می شود...رنگ و روی خانه ها و کوچه از بین می رود...دیوارها فرسوده و کهنه به نظر می رسد!...درب های زنگار بسته و آهنی جایگزین آن درب های خوش نقش و نگار شده است...صدای شرشر آب اما هر لحظه شدید و شدید تر می شود...حال سایه آن شخص تمام کوچه را فرا گرفته است...

حس غریبی دارم،یک جور تنهایی،یک جور اظطراب،یک حس خیلی بد...حال می توانم آن شخص را ببینم. لباسی نارنجی مانند سپورهای شهرمان به تن دارد...برایش لبخندی می زنم...پاسخی نمی دهد...چشم هایش نور ندارد...مهربان نیست...من نگران باغچه کوچک هستم...صدای شرشر آب را هنوز می شنوم...و صدای شش گلوله را...

من درست در وسط کوچه بی حرکت افتاده ام و صدای زوزه ی زمخت موتورسیکلت مانند یک زنگ ممتد در گوشم می پیچد... زیر زبانم یک طعم گس و نارس را حس می کنم...بوی دود اگزوز موتورسیکلت در فضای کوچه پیچیده است...درد به طرز وحشتناکی تمام وجودم را فرا گرفته است...چقدرعطش دارم...صدای شرشر آب آهسته و آهسته تر می شود...من هنوز به آن باغچه کوچک فکر می کنم...



نویسنده : - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

سرکار خانم اربابی معاون محترم مدیریت و توسعه نیروی انسانی استانداری سیستان و بلوچستان در صفحه شخصی فیس بوک شان سوالی با عنوان "تعریف شما از بومی چیست و به چه کسی بومی می گویید؟"را مطرح کردند که طرح آن با توجه به داغ بودنش در استان قابل تامل و توجه است.کلمه بومی از آن دست واژه هایست که در حوزه جغرافیایی استان ما می توان پیرامون آن کتاب نوشت. پدیده ای که پس از تثبیت بروکراسی دولتی در این منطقه و با توجه به دو قطبی بودن قومیت و مذهب تبدیل به کلید واژه ای استراتژیک با بار سیاسی و ایدئولوژیک شد و شاید بتوان گفت تعریف معمول اجتماعی آن کمتر مورد توجه است.اینکه واژه بومی و غیر بومی نقل محافل مختلف است تازگی ندارد اما با این وجود هیچگاه شاهد مطالعه و پژوهش جدی در این زمینه نبودیم.عده ای با حذف صورت مساله و اینکه در عصر متجدد امروز بیان آن فاقد اعتبار و فایده است و یا در حاکمیت اسلامی و ایرانی دامن زدن به این بحث به صلاح نیست و منجر به تفرقه است و یا تمام شهروندان یک استان هستیم وتعریف بومی برای همه صدق می کند بنابراین بسط آن جایگاهی ندارد و موارد متعدد دیگر باعث شدند امروز درجایگاهی باشیم که بیش از پیش پرداخت به تعریف بومی و غیر بومی مورد نیاز باشد چرا که تجربه نشان داده است جدی نگرفتن و نپرداختن به آن از زوایای کارشناسی می تواند منجر به پیچیده شدن بسیاری از معادلات اجتماعی و فرهنگی در استان باشد.

استان سیستان و بلوچستان که قبل از انقلاب از محروم ترین مناطق کشور بود پس از انقلاب مستضعفان یا همان انقلاب اسلامی به تحقق شعار عدالت،برابری و توزیع عادلانه ثروت امیدوار شد.فقدان بسترهای اقتصادی،صنعتی آموزشی و فرهنگی حتی به لحاظ کمی از یک طرف و سیاست های تمرکز گرایانه در مرکز در دوران شاهنشاهی می رفت تا با شکوفایی و توسعه همه جانبه این استان پهناور در دوران انقلاب اسلامی همراه باشد.تغییرات اجتماعی گسترده متاثر از انقلاب اسلامی و توسعه مذهبی،ناگزیر بسترهای فرهنگی خودجوشی متناسب با گرایشات مردم منطقه را سبب شد.اما آن بخش از توسعه که متولی اصلی آن بخش دولتی است در این استان نتوانست همگام با سایر استان های کشور پیشرفت داشته باشد و همین امر سیستان و بلوچستان را به لحاظ شاخص های توسعه ای در وضعیت نامطلوبی قرار داده است.پس از شکست سیاست های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد و عدم توزیع عادلانه ثروت،وضعیت بسیاری از مولفه ها و مهمترین آن اشتغال در استان در وضعیت هشدار و بحرانی قرار گرفت.از همین جهت با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید و شعار توجه ویژه به اقوام و اقلیت های مذهبی و توسعه معیشتی و اقتصادی تحلیل گران سیاسی و اجتماعی شانس دوباره ای برای استان هایی چون سیستان و بلوچستان قائل شدند.

مطالبه اصلی مردم استان رفع محرومیت و توسعه همه جانبه بود که در مورد بلوچ ها گزینه رفع تبعیض قومی و مذهبی نیز پررنگ بود.شاید همین نکته را بتوان وجه تمایز مطالبات شهروندان بلوچ و سیستانی از دولت حسن روحانی دانست.تغییرات مدیریتی و ساماندهی و توزیع نیروی های مدیریتی و اجرایی از اولین اقدامات معمول هر دولت است.حال اگر به وجه تمایز مطالبات استانی که دغدغه های قومی و مذهبی بلوچ هاست بپردازیم می توانیم به جواب سوال ابتدایی مان برسیم.نمی خواهم به شرح و تفصیل به این مطلب کلیشه ای بپردازم و به این بسنده می کنم که سیاست ها و نگاه های مدیریتی محدود در استان به مرور به رشدی نامتوازن توسعه نیروی انسانی درمناصب دولتی،مدیریتی و اجرایی استان به نفع یک قومیت یا گرایش مذهبی منجر شده است.ادامه این وضعیت با گسترش فن و تخصص و کارشناسان علمی در بین جوانان بلوچ و افزایش بی سابقه تقاضای شغل منجر به پدید آمدن رقابت و حساسیتی تاریخی و داغ شدن اصطلاح بومی و غیر بومی برای بقا در این نسل متاخر شده است.نسلی که با استقبال از بسترهای آموزشی فراهم شده پس از انقلاب چشم انداز خود را در مشارکت ملی و محلی و سهم داشتن در توسعه کشور ترسیم کرده است و برخلاف گذشته حتی گوشه چشمی هم به بازار کار یدی کشورهای حاشیه خلیج فارس ندارد.

تمام موارد فوق دست به دست هم داده است تا معدود فرصت های شغلی در استان با رقابت جدی و سیل عظیمی از فارق التحصیلان بی کار همراه باشد.حافظه و مستندات تاریخی،کمیت و کیفیت جذب و بکارگیری ظرفیت های انسانی و ضریب کمتر توفیق اقلیت های قومی و مذهبی و موانع و فیلترهای متعدد پیش روی شان آنها را بدبین ساخته است بخصوص اگر جذب در ارگان و نهادی وابسته به دولت باشد.در کنار آن عدم شفافیت و شیوه های نامتناسب جذب و آزمون های استخدامی در استان به مباحث بومی و غیر بومی یا بهتر بگوییم خودی و غیر خودی دامن زده است.به عنوان مثال تا زمانی که شاهد بکارگیری یک طرفه برخی اقوام و شهروندان در برخی مناطق استان باشیم و عده ای محروم از فرصت های شغلی در سایر شهرها نباید انتظار حسن نیت و ترویج شایسته سالاری در توزیع عادلانه نیروی انسانی در استان را داشته باشیم.اگر از همه ضوابط و آئین نامه ها و قوانین بگذریم به لحاط عقلانی و منطقی پذیرفته نیست که نیروی جوان و متخصص و آماده بکار یک منطقه یا شهر دستش ازمعدود فرصت های شغلی بیخ گوشش کوتاه باشد و انتظار داشته باشیم شاهد رقبای میهمانی که از شهر و دیاری دیگر با همان ظرفیت های وی صاحب شغل و درآمد شده اند باشد و ناهنجاری فرهنگی و اجتماعی به وجود نیاید! هر منطق و وجدانی که به راحتی از این وضعیت بگذرد نامعقول و هر قانون و آئین نامه جذب و توسعه نیروی انسانی که آن را تایید کند از دید شهروندان آن شهر فاقد اعتبار است.البته با تمام این موارد در این بحث تاکید نباید بر روی قومیت و مذهب باشد و تاکید بیشتر بر روی حق شهروندی و کسی است که با استفاده از امکانات و زمینه های آن شهر و منطقه صاحب ظرفیت و در نتیجه حق شده است و ناگزیر باید در اولویت سیاست های مدیریتی نیروی انسانی و جذب در فرصت های شغلی قرار بگیرد.در پایان باید گفت در مناطق کمتر توسعه یافته ای چون سیستان و بلوچستان قوانین و سیاست های کلی باید در جهت تبعیض مثبت و توزیع عادلانه و منطقی فرصت های اجتماعی،سیاسی،معیشتی و فرهنگی برای تمام شهروندان  استان باشد.



نویسنده : - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

امروز سه شنبه 14 مرداد 1393 در حالی از خواب بیدار شدم که حس می کردم به طرز عجیبی کسل و کم انرژی هستم.با اینکه روز درآمده بود اما پرده های ضخیمی که پنجره های اتاق را پوشانده مانع ورود نور کافی به داخل شده اند و گمان نکنم به این زودی ها قصد داشته باشم آنها را کنار بزنم...

درب حیاط را پشت سرم می بندم و وارد کوچه خاکی محله مان می شوم،پلک هایم را کمی جمع می کنم تا به نور شدید آفتاب عادت کنند گویی خورشید در شهر ما به زمین نزدیک تر است و شوخی اش گرفته و با شیطنتی دوستانه قصد دارد صورت مردمان این شهر را کمی برشته و مغزشان را آبپز کند! هنوز به سر خیابان نرسیده ام که نوک کفش های واکس خورده ام خاکی شده است اما بدون غر زدن به راهم ادامه می دهم...

راننده میانسال تاکسی در حالی که با لنگی که دور گردنش انداخته عرق صورتش را پاک می کند ولم ضبط را زیاد تر می کند صدای حزین خواننده ای بلوچ که برای آشنا نیست و هرچند با کیفیت پایینی ضبط شده اما آدم را جذب می کند و تا رسیدن به مقصد در و دیوارهای زهوار در رفته شهر را با پس زمینه همان آهنگ تماشا می کنم...

جلوی مجتمع فرهنگی و هنری شهر پیاده می شوم و ساعت را نگاه می کنم که حدود 15 دقیقه از شروع کلاسم گذشته و داخل مجتمع می شوم،عده ای در محوطه زیر سایه دیوار نشسته اند.زیاد طول نمی کشد تا از دور استاد اسپندار را در بینشان تشخیص بدهم.جهت عرض سلام و احوال پرسی نزدیک می روم و متوجه می شوم جمع عده ای از نوازندگان موسیقی جمع است و همچنین یکی از دوستان فرهیخته و اهل دل و هنرمند نیکشهری به اسم جمال ناصر ملازهی...

به آنها ملحق می شوم،ترکیبی از تعداد زیادی نوجوان و جوان و چند نفر هم نوازنده با سابقه ایرانشهری که گویا قرار است برای مراسم نکوداشت استاد اسپندار تحت عنوان کاروان موسیقی عازم تهران شوند.هرچند سازهایشان رنگ و روی چندانی ندارد اما به خوبی کوک شده و مشغول تمرین هستند...

الان تقریبا نزدیک ظهر است وگروه همچنان منتظر است تا حرکت خود را آغار کند،اتفاقی که طبق برنامه قرار بود اول صبح بیفتاد و کاروان برای نهار در کرمان باشد.بالاخره دو ماشین ون به محل می رسند و گویا جمعیت به علت شوقی که از سفر دارد گرما و مدت زمان زیادی را که منتظر بوده را فراموش کرده است و بی صبرانه منتظر رسیدن به شهر کرمان و سپس یزد و تهران برای اجرای هنر خود هستند...

این تیم 30 نفره که بخشی از آن را هنرمندان موسیقی تشکیل می دهند هرچند بخش کوچکی از بضاعت و کیفیت موسیقی بلوچ است اما امیدوارم بتواند در برنامه ای که پیش رو دارد لحظات خوشی را برای شهروندان کرمانی و یزدی و تهرانی به ارمغان بیاورد.همینطور که اتومبیل های حامل کاروان دور می شوند به کیفیت اعزام این نمایندگان هنر موسیقی بلوچ فکر می کنم و اینکه چقدر انجام کاری فرهنگی و هنری با عیار واقعی و کیفیت مطلوب آن برایمان غریبه و دشوار شده است!



نویسنده : - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عید سعید فطر وشیین روچا په شما و شمیء لوگء لائکین مردمان

مبارک بات گوشان



نویسنده : - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

در هفته گذشته شاهد خبر ناگوار و درگذشت علی گرگیج فرزند حاج محمد مهدی گرگیج بزرگ و معتمد و ریش سفید این طایفه بودیم.ضایعه ای که غم و رنج زیادی را به بازماندگان آن مرحوم به همراه داشته است. چند روز پیش به همراه دو نفر از وب نویسان قدیمی استان برای عرض تسلیت به منزل حاج مهدی گرگیج در زاهدان رفتیم و از ضیافت افطاری ایشان نیز بهرمند شدیم. می گویند انسان های بزرگ در مشقت و سختی یا خوشی همواره از آرامش و تسلط خاصی برخوردار هستند و این موضوع را عینا در شخص حاج مهدی گرگیج مشاهده کردم.هرچند در چشمان حاج مهدی غم ازدست دادن فرزند دیده میشد اما در کلیت چهره اش صبوری و توکل و خویشتن داری مشهود بود.باوجود گذشت چندین روز همچنان جمع کثیر مهمانان از دور و نزدیک و ازطبقات مختلف چون مسئولین و کارمندان تا ریش سفیدان طوایف و کسبه و بازاری و دانشجو به چشم می خورد . مراسم با دقت و نظم خاص و نظارت خود حاج مهدی انجام میشد از خوش آمد گویی و راهنمایی میهمانان در ورودی منزل تا اندرونی و به صورت موازی طرح خیرات و اطعام روزه داران در چند مسجد برای آمرزش روح مرحوم علی گرگیج و شاهد همبستگی و همکاری کوچک و بزرگ بودیم که ارادت و احترام زیادی برای حاج مهدی قائل هستند. در پایان ایشان متن پیامی را خطاب به همه کسانی که با حضور یا تماس یا دعاهایشان منجر به تسلی خاطر بازماندگان مرحوم علی گرگیج شدند نگارش و ارسال کردند.

بسمه تعالی

تقدیر و سپاس

سلام علیکم

بدین وسیله از لطف همه بزرگواران و روحانیت معزز تشیع و تسنن,سیستانی و بلوچ و سایر قومیت های استان و ریش سفیدان و سرداران طوایف,دانشگاهیان,فرهنگیان,مهندسین,اتحادیه های صنفی,ستاد دیه,نیروهای امنیتی,سپاه پاسداران,نیرو انتظامی و نظامی,مدیران کل اداری,دستگاه قضایی و دادستان بخصوص حضرت آیت الله سلیمانی نماینده محترم رهبر در استان و جناب شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید صاحب و اعضاء فامیل و دوستان که از سراسر کشور و استان حضورا و یا در رسانه ها و یا پیام و تماس تلفنی زحمت کشیده و با وحدت و برادری در تشیع,تدفین و پرسه مرحوم پسرم بنام علی گرگیج که به علت تصادف در 21 ماه رمضان فوت نمود و موجبات دلجویی بنده و خانواده ام را فراهم آورده اند تشکر و تقدیر نموده و سر تعظیم فرود می آورم و از درگاه خداوند برای همه عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 با احترام حاج مهدی گرگیج



نویسنده : - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

وقتی دوست خوبم جناب منصور روحی برای معالجه و مداوای پسر عزیزشان امیرحمزه به زاهدان رفته بود از وضعیت جسمی و پزشک معالج ایشان پرسیدم چنین گفتند خدارا شکر به فضل خدا مشکل اصلی رفع شده و همه ش مدیون جناب دکتر نادرپزشک معالجش هستیم ضمن شفای عاجل برای فرزند جناب روحی ایشان را چنین معرفی کرد:

دکتر نادری انسانی پاک ، ساده زیست و دوست داشتنی است ، بطوریکه خیلی از مریض هایش را رایگان مداوا می کند ، حتی دیده ام پول ازماشیگاه مریضان خود را از جیب خود پرداخت کرده ، بهمین مناسبت صندوقی در بخش خون اطفال بیمارستان علی ابن ابیطالب (ع) تشکیل داده ، بطوری که خانواده اش در تهران است و نمایشگاهی که در خصوص صنایع دستی بلوچستان برپا شده ، فرزندش از این نمایشگاه فیلم برداری کرده و خود را فرزند بلوچستان می داند .

اما خود جناب دکتر نادری در خصوص نماشگاه صنایع دستی چنین می گوید:

روزاول خرداد٩٣ دردبستان مفیدمنطقه ٣تهران جشن پایان سال تحصیلى برگزارشد وقراربوددانش آموزان پایه ششم درگروههاى مختلف لباس وفرهنگ اقوام ایرانى رانمایش دهند پسرم امین رضانادرى به دلیل شش سال زندگى وتحصیل درزاهدان وخاطرات شیرین ودوستان مهربانى که دراین دوران داشت به معرفى قوم بزرگ ومحترم بلوچ پرداخت که در عکس گوشه اى از آن رامشاهده مى کنید. در خاتمه جا دارد از چنین پزشکان خدوم به همنوع خود تشکر و قدردانی کنیم.

باز نشر از حق گو



نویسنده : - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

تاریخچه تقسیمات کشوری در استان وشهرستان ایرانشهر 

استان سیستان وبلوچستان به دلیل ویژگیهای فضائی وطبیعی کمترین تحولات در تقسیمات سیاسی ، اداری را داشته است. در سال 1324 سیستان وبلوچستان به عنوان یک فرمانداری کل به تصویب مجلس رسید ومشتمل بر 4 فرمانداری ،زاهدان، زابل ،سراوان و ایرانشهر بود ودر سال 1333به استان تبدیل شد. در سرشماری سال 35 شهرستان ایرانشهر ، جمعیت شهر ایرانشهر 3600 نفر بوده است . در سال 1367 بخش های نیکشهر ، قصر قند ، فنوج ، بنت ولاشار از چابهار و ایرانشهر منفک وتشکیل شهرستان جدید نیکشهر را داده اند. در ادامه در سال 1379 بخشهای سرباز و راسک از شهرستان ایرانشهر منفک و ضمن تبدیل دهستان پیشین به بخش ،شهرستان سرباز بوجود آمد. در سال 1387 نیز بخش دلگان از شهرستان ایرانشهر منفک و با ارتقاء دهستان جلگه چاه هاشم به بخش تبدیل به شهرستان دلگان شد . و هم اینک شهرستان ایرانشهر با سه بخش مرکزی ،بمپور و بزمان همچنان قلب تپنده شریانهای ورودی وخروجی شمال به جنوب وشرق به غرب می باشد.


ادامه مطلب

نویسنده : - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

در آستانه جام جهانی فوتبال 2014 برزیل تب فوتبال دارد همه گیر می شود و تقریبا روزی نیست که خبری از این دست به گوش نرسد،کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده و حضور تیم ملی فوتبال ایران در این دوره بر هیجان آن افزوده است.ورزش فوتبال در ایران از محبوب ترین رشته های ورزشی است و هواداران بیشماری را در نقاط مختلف کشور حتی در دورافتاده ترین روستاها نیز به خود اختصاص داده است. ظرفیتی خودجوش که بسیاری از کشورها با صرف هزینه های هنگفت مادی و فرهنگی و ارایه خدمات گسترده نتوانسته اند به این اندازه نفوذ فوتبال را در بین عموم شهروندان شان  شاهد باشند.

اهمیت حضور تیم ملی فوتبال در جام جهانی گذشته از مزیت های فراوان برای جامعه ورزش به لحاظ اجتماعی فرصتی برای کم کردن شکاف های اجتماعی،تقویت روحیه همدلی اقوام متکثر ایرانی و ایجاد حس ملت بودن زیر پرچم سه رنگ کشورمان است. اما انگار باز هم بی تدبیری و سهل انگاری را شاهد هستیم! انتخاب شعار تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2014 برزیل با عنوان "افتخار پارس" که در دوره قبلی نیز "شاهزادگان پارسی" بود،تداعی کننده نگاهی انحصارطلبانه به ملیت ایرانی و تقلیل دادن آن به قوم پارس را در اذهان عمومی اقوام مختلف که خود را جزئی از این آب و خاک می دانند است.

انعکاس و موضع گیری رسانه ها و متولیان ورزش در برخورد با شعارهای گاها قومی هواداران تیم های شهرستان های ترک،آذری و عرب نشین منفی،سیاسی و فرا ملی تلقی می شود و دلواپسی هایی را در مرکز به همراه دارد حال چرا این موضع در مقابل شعاری که تنها هویت و صدای بخشی از ملت و کشور ایران را نشان می دهد و قرار است فراتر از چارچوب یک ورزشگاه و در سطح اول بین المللی زیر پوشش رسانه های ریز و درشت تبلیغ شود باید سکوت باشد؟! آیا با توجه به حساسیت و لزوم حفظ انسجام و یکپارچگی ملی در این برهه حساس زمانی که کشور به آرامش و شور و نشاط ملی نیاز دارد تا در مسیر اقتصاد و فرهنگ گام بردارد، بی تدبیری مسولان ورزش کشور بهانه به دست سودجویانی که آن سوی مرزها برای رسیدن به اهداف شوم خود در لباس حامیان اقلیت ها و اقوام ایرانی درآمده اند نمی دهد؟!

 در ترکیب ملی پوشان فوتبال ایران و سایر رشته های ورزشی چهره هایی از اقوام مختلف که خود را ایرانی می نامند تشکیل شده است و همواره اقوامی چون عرب،ترک،آذری،گیلکی،کرد،بلوچ،لر و مازنی در سطح اول ورزش ملی کشور حضور پررنگی داشته اند و با افتخارآفرینی پرچم پرافتخار میهن اسلامی مان را به احتزاز درآورده اند.حتی اگر غیر از این هم باشد هویت تیم های ملی باید دربرگیرنده فرهنگ واصالت متکثر تمام اقوام ایرانی باشد تا این شبهه که عده ای در سطح کلان تصمیم گیری های ملی به سادگی با حق شهروندی و حقوق ملی قومیت ها و اقلیت های چهارگوشه ایران سطحی و از موضع بالا به پایین برخورد می کنند از میان برود.

دریغ است ایـران که ویـران شــود
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـباد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد



نویسنده : - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

انسان زنده است تا روایت کند.هر روز زندگانی بشر ترجمان لحظه های حیات این موجود دوپای کله شق بر روی این کره ی خاکی است.مخلوقی حق به جانب که خود را اشرف کائنات می داند و از این رو معادلات عرصه گیتی را تنها از زاویه دید خود تفسیر و تعبیر می کند.در این بلبشو چیزی فرای منطق افسار گسیخته انسان همواره به طرز ماهرانه و زیر پوستی جریان داشته است و هرازگاهی سر از گریبان بر آورده و به ترفندی حیات بشری را رونق داده است،چیزی که آن را هنر می نامیم.اینکه بگوییم هنر توانا ترین مولفه ایست که به روایت های ما رسمیت می بخشد گزافه نگفته ایم.

بعدازظهر یک روز گرم از فصل بهار است،چند روزیست کتابخانه ی عمومی شهر ایرانشهر مهمان نقاشی های استاد «کریم آرمون» است. وعده دیدارمان در بنای بی رنگ و بتن اندودیست که به شکل ساده ای مدور ساخته شده است.محفل محقر اما باصفایی برقرار است با تابلوهای کوچک و بزرگی که فقط چیده شده اند که دیده شوند.آدم را به یاد شاگردان مکتب خانه ها می اندازد که آرام و سر به زیر و مظلوم گرداگرد هم دو زانو نشسته اند،مگر پیش آیی و پرسشی کنی و آن وقت است که چهچه می زنند و حرف ها و قصه ها می گویند،گاهی موزون و ردیف و گاهی بی وزن و سپید.

کریم در وسط سالن روی صندلی چوبی آرام نشسته و صدای پای بازدید کنندگان روی زمین برایش تداعی کننده صدای تاشت قلمو بر روی بوم نقاشیست.بوی غریب رنگ و روغنی که از طرح ها و نگاره های آشنای محلی به مشام می رسد برای مخاطبان بلوچ گویا جذابیت خاصی دارد و در جلوی تابلوهای مدرن اما گویی چیزی را می خواهد بجوید فراتر ازخودش را و این همان تعبیریست که کریم آرمون از نوع بشر بیان کرده است.

نمایشگاه"و اینک انسان"می خواهد از انسان معاصر و از دوگانگی بودن و نبودن در دنیای امروز سخن بگوید.سوژه تمام آثار انسان است که به دو دسته تقسیم می شوند.بخشی که روایتی عینی و بر گرفته از زندگی روزمره بلوچ است و نشان دهنده گوشه ای از زیست ساده و روستایی این مردمان می باشد و بخشی از تابلوها که توسط انسان هایی بی هویت و گاها فرا جنسی با قیافه هایی دفرمه تسخیر شده اند. زبان این دسته از آثار زبانی ذهنی و وهم آلود است که برخاسته از ضمیر ناخودآگاه شخص نقاش(کریم آرمون)است.بیان دریده و بی پروا و نمایش درونیات سوژه های انسانی نقاشی ها به قدری محور و اصل خلق آثار قرار گرفته که فرم و رنگ کمتر توان خودنمایی داشته است.هرچند آنها نیز به طرز منطقی در بیان تعابیر فلسفی نقاش به کار گرفته شده اند.

زن در اکثر تابلوها خودنمایی می کند نه به آن صورتی که آشنای مخاطب باشد!بلکه هنرمند سعی داشته روایتی بدون محدودیت ارائه بدهد و جنبه ای از جنسیت را به تصویر بکشد که به نیمه پنهان جامعه معاصر ما می ماند.نیمه تاریکی که همواره سایه به سایه همراه ما بوده است اما کمترین شناخت و توجه را به آن داشته ایم.برهنگی زنان و این نوع از تصویرگری را می توان اشاره به آسیب پذیر بودن زنان در تفکر غالب جوامع دانست و عصیان خاموش آنها بر علیه این نظالم فکری تلقی کرد. کریم آرمون قصد دارد با این نوع بیان با زبان هنر به اجتماع پیرامون خویش بگوید فرای نگاه جنسی می توان حجاب ها و پردها یی که بر واقعیت جامعه امروز کشیده شده است را برداشت و و با توجه به اصالت انسان تعبیری عینی تر از آن را تجربه کرد.



نویسنده : - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

بشنو از نی چون حکایت میکند          وز جادایی ها شکایت می کند

 بمپور شهری کوچک در قلب بلوچستان با قدمتی کهن و تاریخی سترگ،اما نقطه ی عطف این شهر در یکی از روزهای سال 1310 شمسی بود که با تولد نوزادی به نام "شیرمحمد اسپندار" آغاز شد.کمتر از دو دهه بعد نوای دونلی نابغه موسیقی بلوچستان چون معجونی جادویی از ملودی و ریتم آرامش بخش روح رنجور مردمان بلوچ شده بود.روزهایی که رود بمپور خشک شد و چشم دهقانانش تر این نوای نی استاد بود که طنین انداز و مرهم بود. گواتی شیر محمد بود که قطعه قطعه به زلف باد گره زده می شد و تا دور دستها تا لاشار و خاش و گه و شستون می رفت و ناخداگاه نجوایی می شد بر لبان مادرانی که نقش زندگی می زدند بر تار و پود روزگاران بلوچ و کودکانی که با لالایی آن آرام می گرفتند.

دونی استاد اسپندار صدای ماست،صدای بی کلام بلوچ که ذره ذره اش طراوت نفس هایی ست برخاسته از سینه ای به وسعت دریای مکران نیلگون... نوای دونی استاد اسپندار مسیحایست و گواه آن نخل های بمپورزمین است که در تمام سال های خشک،با گواتی مست کلندر شیرمحمد سیرآب شدند و شاخه های سبزشان هر صبح از خیال باران نمناک است.

ای عزیزان پایتخت و ای صاحبدلانی که بر اریکه البرز تکیه زده اید،درود بر شما که مصمم شدید یادی از سلطان ساز بادی بلوچستان استاد "شیرمحمد اسپندار" کنید.خوب می دانیم و می دانید که الفبای موسیقی استاد در تاریخ بلوچستان ماندگار شده است و اگر قدری بگذاریم بر خود گذاشته ایم و اگر یادی کنیم خود را گرامی داشته ایم.چقدر خوب است این تکاپو و هیجان و انرژی که برای فرهنگ و تاریخ و هنر مردمان باشد و چقدر لذت دارد این حسی که یکی آن دورترها قدمی به سمت دلهای ما برمی دارد. اگر دستانمان از زر و زور تهی ست،اما دل هایمان از عهد و پیمان و میارجلی سرشار است. اگر تحفه ای خوش رنگ و لعاب نداریم که پیشکشتان کنیم اما دنیایی داریم به سادگی آسمان شب هایمان که رونقش سوسوی گهگاه ستاره های گمنام است.ستاره هایی چون اسپندار و ماشالله بامری و زنگشاهی و محب زهی و سامی؛بله ما موسیقی داریم که حرف ها برای گفتن دارد. اگر اهل دل هستید و دل در گرو رازهای نگفته بلوچ دارید،پس به موسیقی بلوچ گوش بسپارید آنگونه که کودک شیرخوار بلوچ به لیکو و لالایی مادرش دل و جان می سپارد.

بزرگداشت خوب است اما برای بزرگی چون اسپندار که یکدانه و دردانه "دونی" ایران و جهان است و نامش چون نگاران شستون بر دیوار تاریخ موسیقی بلوچستان حک شده است باید که وضو از حوض اخلاص گرفت و به نیت فرهنگ پاک و غنی این مردمان نماز داشت. موسیقی این هدیه و استعداد خدادادی که در وجود مردمان سرزمین نخل و آفتاب به ودیعه گذاشته شده است نه توجه بلکه تنها گوش شنوا و یک وجب دل دریایی می خواهد و این است رسم پیمان بستن با ما و اگر اهلش هستید بسم الله دست هایتان را به گرمی می فشاریم.

بزرگداشت اسپندار یعنی بزرگداشت موسیقی بلوچ،یعنی بزرگداشت خودتان در پیش مردمان بلوچ؛از این رو نباشد که دو روزی را با ما باشید و سپس با یک باد نه آن باد های شهریتان بلکه بادهای مرد افکن صحراهای بلوچستان یادمان و یادتان برود.پس به راستی بزرگداشتی بنا کنید از جنس خواستن که بماند استوار چون کلات بمپور و از ما قول باشد که با نوای دونی و تمبورگ و قیچک و دهلک و بنجو آذینش کنیم و باز هم قول که این یادبود یادگاری جانی از شما برای موسیقی بلوچستان به نشانه عشق شما به این مردمان و فرهنگ و هنرشان باشد.از این رو خواستاریم به مناسبت این بزرگداشت بنای ساختمان صدا برداری، صدا گذاری و ضبط آثار موسیقی در زادگاه استاد اسپندار را بنا کنید و اینچنین لبیکی جانانه به پاس جایگاه این پیر موسیقی بلوچستان گفته باشید و تحفه ای ارزنده و ماندگار برای هنرمندان موسیقی این دیار ارزانی داشته باشید.



نویسنده : - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 نوهان          

         روز چهارشنبه 10 اردیبهشت جمعی از جوانان ایرانشهر دیداری با آقای داودی فرماندار شهرستان داشتند و ضمن عرض خیرمقدم به ارائه نکات و دغدغه هایی در بخش های مختلف به صورت تخصصی پرداختند.از اهداف این جلسه که اکثرشان جوانان فعال اجتماعی،فرهنگی و سیاسی شهر بودند،انتقال تیتروار مسائل کلان شهر و ذهنیت سازی بدون واسطه از تفکر نسل جوان در ایرانشهر بود.برخی از حاضرین در جلسه:هاشم گودرزی،یاسرکرد،مرتضی سایگانی،محمدانورامیری،عبدالخالدآهوپا،سارا خوشخو،مصطفی دانشور،سمیه ریگی،عبدالرحمن نورزهی،اشکان اروند،فریدتحان زاده،رضادوستکام،فاروق رگام،انورآسوده،نعیمه داودی،عبدالواحدنرماشیری،عبدالناصر امیریان،منوچهر بشکول،حمیدالدین دشتی،رقیه ایرندگانی،آمنه داودی بودند که هر کدام مطالب ارزنده ای را بیان داشتند.متن زیر توسط بنده به نمایندگی جمع پیرامون توسعه فرهنگی و با توجه به مدت زمان پنج دقیقه ارائه شد.

به نام خداوند لوح و قلم                   حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده رازهاست                نخستین سرآغاز آغازهاست

آقای داودی به ایرانشهر خوش آمدید،به ایرانشهر سبز و زرخیز،ایرانشهر مهربان که آغوشش همواره پذیرای بلوچ و فارس بوده است،ایرانشهر دوستدار فرهنگ و هنر و جویای منطق،خلاصه آقای داودی به شهر خودتان خوش آمدید.

همانطور که حضرت عالی به خوبی در تشریح برنامه های خود بیان فرمودید و به توسعه بخش فرهنگ و هنر مفصلا اشاره داشتید. یکی از مطالبات جدی جوانان ایرانشهر بخصوص جمع حاضر که نماینده افکار موج نوی ایرانشهر هستند نیز همین مبحث است.توسعه نرم اصطلاحی که بنده آن را به موازات توسعه سخت افزاری و اقتصادی با اهمییت می دانم.

آقای داودی فرماندار عالی قدر اگر طالب توسعه و ترقی فرهنگی هستید باید بر دو ویژگی و جنبهی مردم بتوانید تاثیر عمیق و ماندگار بگذارید: 1. اندیشه 2. شناخت. امری که به دلیل عدم سیاست گذاری کارآمد سال های گذشته در شهرستان بیش از پیش نیازمند توجه است.

آقای داودی قطعا حضرت عالی با توجه به تجربه و تدبیرتان این شور و احساساتی را که در ماه عسل حضورتان دوچندان است را مبنای محوری قرار نخواهید داد و یقینا خوب می دانید موفقیت و حصول نتیجه پایدار پروسه ای کارشناسی شده و صرف هزینه های مادی و معنوی را می طلبد. بسیاری از صاحب منصبان و مدیران قبلی و فعلی ایرانشهر از فرهنگ و هنر در بیان برنامه های خود سخن گفتند و از این حساسیت مردم تنها استفاده شعاری و ابزاری کردند اما دریغ از یک قدم مردانه و استوار، اگر رفتند شعارهایشان هم رفت و اگر هستند اندر خم کوچه اول مانده اند.

از این رو انتظار می رود سیاست و هدف گذاری های فرهنگی و هنری شما قابل سنجش و منطبق با شاخصه های علمی باشد و از برخورد سلیقه ای چون ادوار گذشته در این بخش پرهیز کنید.برای برون رفت شهرستان از شرایط کنونی و ترسیم نگاهی مترقی باید قالبی نو دراندازید و با بها دادن عملی به مطالعه و پژوهش در این عرصه حسن نیت خود را عملا نشان دهید. نه تنها از ظرفیت های موجود بهره بگیرید بلکه ظرفیت سازی در این بخش را نیز سرلوحه سیاست های فرهنگی و هنری خود قرار دهید.



نویسنده : - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

احسان امینایی چترودی

ده سال از آخرین سفرم به سیستان و بلوچستان می‌گذرد، اما حلاوت این سفر همچنان در من باقی مانده است. به اکثر نقاط ایران سفر کرده‌ام، اما این سرزمین جاذبه‌هایمنحصربه فردی دارد. زیبایی و جاذبه‌هایش از یک سو و مردمان به غایت میهمان‌نواز، بی‌آلایش و خونگرمش از سوی دیگر انسان را شیفته خود می‌کند. تمام این خاطرات اما این روزها به نحوی تلخ برایم تداعی می‌شود.

 مدتی است که استان اساطیری ایران دوباره درگیر خشونت شده است. شهادت 14 تن از مرزبانان ایران و نام این استان پهناور و مستعد توسعه را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخته است. سیستان و بلوچستان متاسفانه از دیرباز درگیر قاچاق سوخت و مواد مخدر، آدم ربایی، شرارت و ترور بوده و همچنان از محروم‌ترین استان‌های کشور است؛ استانی که با وجود جاذبه‌های بی‌شمار توریستی و گردشگری کمتر مورد توجه هموطنان قرار گرفته. 
براساس آخرین داده‌های مرکز آمار ایران، این استان بیشترین آمار بی‌سوادی و بعد از استان‌های کهکیلویه و بویراحمد، لرستان و خوزستان با حدود 14 درصد بیشترین آمار بیکاری را نیز به خود اختصاص داده است. صنایعی چون شیلات در این استان با وجود مرز آبی گسترده با دریای عمان، یا کشاورزی با زمین‌های حاصلخیز و منابع آب نسبتا مناسب به‌ویژه در حوزه جازموریان و ایرانشهر، نتوانسته است پاسخگوی قشر جوان این پهناورترین استان ایران باشد. هر ساله شاهد کوچ جوانان جویای کار این ناحیه به استان‌های اطراف هستیم. نمونه بارز آن سفر کارجویان این خطه در شهریور و مهر ماه برای برداشت پسته به استان کرمان است که در نهایت اغلب آنها به مشاغل کاذب رو می‌آورند. حالا هم بعید به نظر می‌رسد خط لوله گاز نیمه کاره صلح (ایران - پاکستان) اشتغال‌زایی قابل توجه و راه‌گشایی برای این منطقه داشته باشد.

ادامه مطلب

نویسنده : - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

در اجتماع با افراد مختلفی برخورد داریم از راننده تاکسی گرفته تا پزشک و مدیران دولتی و کسبه شهر و... در ارتباط فرد با جامعه پیرامونش بحث های متنوعی قابل تحلیل است اما گذشته از همه اینها یک وجه از رفتار اجتماعی قابل تامل است! رفتاری که معمولا در خارج از منزل و بیشتر در انظار عمومی،محیط های اداری و جدیدا فضای مجازی شایع تر است. تمیز دادن این دو گانگی فکر و عمل گاها آسان و در مواقعی دشوار است،زیرا برخی معمولا از آن در زمان و مکان هایی مشخص استفاده می کنند و عده ای دیگر آن را ملکه ذهن خود ساخته و حیات اجتماعی و ترقی خود را در آن می بینند.

معمولا بسته به موقعیت و نوع خواسته فرد یا انتظار مقام مسئول می توان از پوشش های متنوعی استفاده کرد. در جامعه ما ارزش دینی یک اصل است،از این رو فرد با تقوی تر جایگاه مستعد تری در نظام ارزشی پیدا خواهد کرد.هرچند متقی شدن سیر و سلوک معنوی و غیر مادی را می طلبد که می تواند نامحسوس باشد. اما امروزه معیار تشخیص به نحوی مرسوم شده است که منش دینی رنگ باخته و جای خود را به ظاهر دینی داده است. کسانی که از این پوشش استفاده می کنند معمولا ویژگی های مشترکی دارند و تا حد ممکن از هر وسیله و ویژگی که در ظاهر نمود بصری داشته باشد و در مخاطب تداعی کننده پارسایی شان باشد استفاده می کنند. نسل قدیم این افراد در محیط کار نیم ساعت قبل از اذان آستین ها را تا بالای بازو جمع کرده و مسیر اتاق خود تا وضو خانه که گاها چند طبقه هم می باشد را به صورت زیکزاک با دمپایی ابری می پیمایند و در راه به صورت اتفاقی توسط مسئول بالا دست خود دیده می شوند و دو دست را به نشانه سلام و احترام و عرض ارادت به صورت موزون حرکت می دهند. اما نسل جدیدتر آن به مدد تکنولوژی برای تداعی مستمر این حس در دیگران برای تلفن همراه خود ملودی و گاها آهنگ پیشواز قرآنی یا مداحی انتخاب می کنند و در مناسبت های مذهبی از طریق ارسال پیامک سنگ تمام می گذارند.و باز هم نسل جدید تر با دسترسی آسان به دنیای مجازی با انتشار مکرر و شبانه روز آیات و روایات مفصل در حد یک مفتی اعظم ظاهر می شوند و با پشتکاری ستودنی همواره در حال مبارزه با شیطان و هدایت بندگان خطاکار هستند در صورتی که نسبت به گرایشات و تخصص های دیگر خود چنین رویکردی ندارند.

گرایشات فکری و سیاسی یکی دیگر از پوشش هایی است که افراد خود را ملبس به آن می کنند.جناح های فکری رایج در کشور را به صورت اصلاح طلب و اصول گرا و جدیدا اعتدالگرا می شناسند! از آنجایی که تعریف رفتار سیاسی کشور متمرکز بوده و شهرستان ها کمترین سهم را در معادلات بالا دستی آن دارند از معدود فرصت ها برای فعالان اجتماعی در این مناطق ایام انتخابات و خوش خدمتی به یکی از این گرایشات یا کمپین سیاسی منتصب با آن است. که در صورت پیروزی آن جناح این افراد جایگاه مستعد تری نسبت به سایرین پیدا خواهند کرد.از آنجایی که در وضعیت کنونی کشور موجودیت احزاب متکی به افراد و شخصیت ها می باشد تا بر آمده از جامعه مدنی و وابسته به توده های مردمی،معیار های سلیقه ای جایگزین شایسته سالاری شده است و بسیاری برای ترقی یا حفظ موقعیت سیاسی و اجتماعی خود به اندیشه سیاسی و فکری رایج تظاهر می کند.در این تلبیس رفتاری استفاده سطحی از شعارها و کلیدواژه های جناح سیاسی خاص بخصوص در سخنرانی ها،گفتگوهای روزمره و همچنین در فضای مجازی،ارسال پیامک در تایید سیاست های دولت جدید و همچنین جک و لطیفه در تمسخر و اعلان برائت از دولت قبل معمولا رایج است.تکثر نقادانی که تاریخ مصرف یادداشت هایشان گذشته و معمولا محتوای نقدشان نه خیری برای مردم دارد و نه ضرری برای خودشان و صرف خودنمایی است.

رفتارهایی که اشاره شد گوشه ای از تلبیس و پوشش رفتاری است که جنبه تظاهر و ساختگی دارد. رفتاری که زائیده نگاه و چارچوب های غلطی است که در فقدان روابط اجتماعی،فرهنگی و سیاسی اخلاق مدار و شایسته سالار پدید آمده و بسیاری از بدنه اجتماعی ما را ناکارآمد ساخته است. متاسفانه تا زمانی که این رفتارها در بالای هرم مدیریتی خریدار داشته باشد و نتیجه بخش باشد نمی توان به تصحیح و از میان رفتن آن خوشبین بود.



نویسنده : - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نوهان

اشتغال برای جوانان و حتی سرپرست های خانوار در بلوچستان در حالی اولویت اصلی و مهمترین دغدغه شان است که بیکاری توانسته به طرز ماهرانه ای جایگاه خود را در منطقه تثبیت و حتی روند رو به رشد خود را طی کند. زمینه و زیرساخت های ناچیز یا مستهلک آموزشی و فرهنگی از یک طرف رشد کیفی و کمی نیروی انسانی و مهمتر، خلاق و کارآفرین را متاثر ساخته و از طرف دیگر همین وضعیت در مورد زیر ساخت ها و زمینه های اقتصادی،صنعتی و کشاورزی عملا دست و پای همین نیروی انسانی موجود را بسته است. حال کاش درد تنها به همینجا ختم میشد! وقتی به سیاست ها و عملکرد مدیریتی و توزیع نیروی انسانی در منطقه نیز توجه کنیم متوجه می شویم این خود هفت خوانی دارد که با توجه به وضعیت موجود عملا بیشتر مانع از توسعه این بخش بوده تا در جهت آن!

برای دریافتن عمق فاجعه نیازی به بررسی آمار و ارقام نیست،تنها کافیست کمی پای درد و دل خانواده ها و جوانان این منطقه بنشینیم و خود بخوانیم حدیث مفصل را؛ بخش اعظم وضعیت موجود قطعا بر اثر سیاست های ناکارآمد یا عملکرد خنثی و منفعل مدیران و نمایندگان مردم در ادوار گذشته تا به حال بوده است. پس از پایان کار هر دولت در کنار برخی طرح های کم بازده،نیمه تمام یا در حد شعار مانده چیزی که بیشتر به چشم می آید حیف و میل بیت المال و زمان از دست رفته برای توسعه است که ضربه های جبران ناپذیر اقتصادی و در نتیجه عقب ماندگی و محرومیت را حاصل شده است. تا کنون کمتر دولتی توانتسته در جهت خواست مردم و رهبری که توجه و تمرکز بر توسعه و شکوفایی اقتصادی است،گام مثبتی بردارد و طرح های اجرایی و اساسی در منطقه بلوچستان کلید بزند. از این رو این دغدغه هر سال پررنگ تر از سال قبل شده است.

در بلوچستان به ویژه شهرهایی چون ایرانشهر،سراوان،نیکشهر و خاش سالهای سال است که تنها وعده ایجاد فرصت های کلان اقتصادی سر داده می شود،اما حتی در افتتاح طرح های کوچک از این دست هم توفیقی حاصل نشده است!اگر از این مبحث هم بگذریم یک جای کار غیر قابل توجیه بوده و لازم به ذکر است مسئولین و بخصوص نمایندگان محترم که نقش نظارتی دارند و مهمترین و موثرترین صدای مردم هستند به آن اشراف داشته و موضع مناسبی اتخاذ نمایند. آنهم سیاست های جذب و ساماندهی نیروی انسانی در منطقه است.با توجه به صحبت های فوق و بیان کم و کاستی ها و ویژگی هایی چون رشد جمعیتی رو به رشد 8 برابر میانگین ملی و جمعیت غالبا جوان و جویای کار،انتظار می رود سیاست گذاریِ داشته های فعلی منجمله دستگاه ها،ارگان ها،کارخانه ها و کارگاه ها،بنگاه ها و شرکت های مختلف اقتصادی،صنعتی و تجاری به نحوی باشد که در جهت تامین خواسته ها و منافع ساکنین همان منطقه و شهرستان و به قولی در جهت کادر و نیروسازی محلی و استفاده از پتانسیل های جوان و توانمند بومی باشد.

به عنوان مثال این روزها خبر جذب چند نیرو برای نیروگاه های چابهار و ایرانشهر به گوش می رسد که بسیاری از جوانان جویای کار را به تکاپو انداخته است. اما چند نکته قابل تامل است؛ابتدا اینکه در مورد نیروگاه بخار ایرانشهر که در حال راه اندازی بخش های فازهای جدید است و بزرگترین نیروگاه استان محسوب میشود.ساز و کار تامین نیرو به عهده شرکت پیمانکاری است که بدون توجه به نیروی متخصص و آماده به کار شهرستان ایرانشهر با مستقر کردن دفتر خود در زاهدان و شیوه ی غیر معقول دادن فراخوان و جذب نارضایتی هایی را در پی داشته است.در صورتی که شهر ایرانشهر تمام ظرفیت های آزمون،مصاحبه و حتی گزینش را داراست و در سالهای گذشته نیز همه ی این امور در خود شهرستان انجام میگرفته است!در حالی نیروگاه بخار ایرانشهر در صدد جذب تقریبی 50 الی 60 نیرو از نگهبان تا کارشناس و عمدتا برق و مکانیک و ...در همین ایام است که لیست متقاضیان شغل در بخش اشتغال اداره کار ایرانشهر از چنین فارق التحصیلانی اشباع شده و بیشتر از آن هم در شهرستان سالهاست که در حسرت یافتن یک شغل آبرومند به سر می برند.در چابهار نیز پس از واگذاری نیروگاه برق به بخش خصوصی(بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی) 20 نفر از نیروهای شرکت مرخص و به نحوی به کنارک و ایرانشهر و ... منتقل شدند و در کل پیش بینی و گمانه زنی های فعالین اشتغال و برخی کارشناسان خود نیروگاه ها بر این است که این شیوه مدیریت جذب نیرو کمترین بازده را برای جوانان بومی و محلی و در کل بلوچ این شهرها داشته و خواهد داشت و در خوشبینانه ترین حالت سهم آنها نزدیک به 20% خواهد بود. در انتها ورود نیروهایی که اینچنین جذب شوند به همین راحتی هم پس از کارآموزی و کسب مهارت منتقل خواهند شد.اینچنین است که ما میمانیم و جوانان مدرک به دست ایرانشهری و چابهاری! بنابراین مسئولین محترم ملاحظه بفرمایند که گرفتن ژست مدیریتی هرچند کلاس دارد اما برای ما نان و آب نمی شود! لطفا آستین های همت را بالا بزنید و با عزم ملی و مدیریت جهادی و موضع گیری قاطع در مقابل رابطه و ضابطه هایی که حق فرزندان این مناطق را تضییع می کنند و تلاش برای جذب 100% نیروهای مورد نیاز این نیروگاه ها و موارد مشابه از پتانسیل های جوان و متخصص بومی توان،اراده و حسن نیت خود را عملا نشان دهید.



نویسنده : - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عبدالوهاب شهلی بر

     به بهانه سفر رییس‌جمهور به سیستان‌وبلوچستان،نگاهی به واقعیت‌ها و رویاهای جامعه بلوچی، خالی از فایده نیست؛به‌ویژه که به نظر می‌رسد دولت یازدهم درصدد است با تدوین و اجرای سیاستگذاری‌های کلان و با همراهی سایر بخش‌های حاکمیت،در مسیر بهبود زندگی مردم بلوچ و نیز تعدیل برخی چالش‌های موجود در جنوب‌شرق کشور،گام بردارد.
ابتدا باید یادآور شد از زمانی که نظام سرمایه‌داری و منطق آن،تمامی جهان را در درون خودش بلعید،دیگر همه‌چیز به همه‌چیز ربط دارد. در این نظم جهانی،همان‌طوری که امر جهانی به‌شدت محلی شده،امر محلی هم به‌شدت جهانی شده است و جهان در یک پیوستگی حیرت‌انگیز و نگران‌کننده‌ای قرار گرفته است. البته هرچند این فضا فرصت‌هایی را برای برخی از مردم تدارک می‌بیند اما خیلی از آنها را به قربانگاه می‌کشاند؛ زیرا در کشاکش‌های جهانی و منطقه‌ای برخاسته از نظم سرمایه‌داری،مردمان تاوان کشمکش‌ها و رقابت‌هایی را می‌دهند که نه نقشی در به‌وجودآوردن آن دارند و نه در خاتمه یافتن‌شان!بلوچستان امروز به‌عنوان جامعه‌ای محلی با تمامی داشته‌ها و نداشته‌های خود،متاثر از نظم جهانی است؛ اعم از جریان‌های شکل‌دهنده این نظم یا جریان‌های مدعی مقاومت در مقابل آن.این جامعه، قربانی ازدست‌دادن اقتصاد تولیدی‌اش،بارکشی برای اقتصاد سیاه و جهانی موادمخدر،مسلک‌های وارداتی،مدل تمرکزگرای مدیریتی برآمده از سرمایه‌داری کلاسیک،غیرت‌سازی‌های مدرن و... است. بلوچ همچون هر قوم دیگری به‌دنبال بهبود شرایط زیست خودش است و می‌خواهد از فقدان‌ها رها شده و به منزلتی مطلوب دست یابد؛بلوچی که رفتار انتخاباتی‌اش در دهه‌های اخیر به خوبی حکایت از اشتیاقش به دیده‌شدن بیشتر و مشارکت بیشتر داشتن در ساختن منطقه‌اش و نیز کل کشورش،دارد.در یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری،اکثریت مردم بلوچ، به جناب آقای روحانی رای دادند تا این دولت،دریچه‌های جدیدی بر آرزوها و رویاهاشان بگشاید.آنها همچون سایر هموطنان‌شان امید دارند که بهبودی در تمامی جنبه‌های زندگی‌شان به وجود آید، به‌خصوص در حوزه‌هایی که احساس تبعیض می‌کنند.
دولت یازدهم که خودش را دولت تدبیر و امید نامیده است برای موفق‌شدن در جهت جلوبردن جامعه بلوچ و نیز تحقق تحولات ساختاری در سیستان‌وبلوچستان ناگزیز از انجام دو مهم است که عبارتند از:
1)به‌صحنه‌آوردن نیروهای توسعه‌گرا و بسیج‌کردن ظرفیت درونی جامعه برای رشد و ترقی،

2)همراه‌کردن سایر بخش‌های کشور در جهت بازاندیشی درخصوص سیاست کلان هویت ملی و نقش اقوام ایرانی و به‌خصوص سنی‌مذهب در آن،

در نشستی که به اتفاق تعدادی از نخبگان سرتاسر استان سیستان‌وبلوچستان از اقوام، طیف‌ها و مذاهب مختلف در 20 اسفند در مرکز بررسی‌های استراتژیک نهاد ریاست‌جمهوری برگزار شد.  در آن بنیادی ترین مسایل و راهکارهای آنها خیلی شفاف مطرح شدند و قرار بود که گزارشی از آن تقدیم شخص ریاست محترم جمهوری شود که بنابر اطلاع شده است،واقعیت ها و مطالبات مردم استان به تشریح بیان شد.

بنابراین،ریاست محترم جمهور و نیز سیاست سازان آن از فضای استان،تصویر واضحی دارند و امیدواریم که طی سفرشان به تصویر ملموس تری دست یابند. نکته نهایی که می خواهم اشاره کنم این است که امیدوارم دولت یازدهم از فرصت پیش آمده استفاده کند و اجازه ندهد که مطالبات توده های مردم به مطالبات گروه ها و جریان های ذی نفوذ محلی یا ملی تقلیل داده شود و رای مردم، نردبانی دیگر برای افزایش قدرت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کسانی شود که در هر شرایطی صدرنشین اند و فرصت ها را فقط برای ایل وتبار خودشان می خواهند. تا زمانی که ساختارها اصلاح نشوند، با توزیع تعدادی پست یا فرصت اقتصادی به کسانی که از رای و مشارکت مردم سوءاستفاده می کنند، نه توسعه ای به وجود می آید و نه بهبودی در زندگی قاطبه مردم ایجاد می شود و در بر همان پاشنه می چرخد که تاکنون چرخیده! البته با این تفاوت که نظم جهانی مشتاق تر از گذشته به دنبال سوءاستفاده از مسایل منطقه است.

منبع روزنامه شرق



نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عبدالوهاب شهلی بر

آغاز بهار امسال قسمت نبود که در بلوچستان، باشم.به اتفاق اهل و عیال میهمان سرزمین سخاوتمند گیلان بودیم و اسباب زحمت رضا دهواری را فراهم نمودیم؛اما آن سرزمین چقدر آشنا بود! جدا از روی گشاده مردمان و دوستان که یکی از زیبایی های با شکوه جوامع بشری است،اشتراکات زبانی میان بلوچی و گیلکی، چقدر آنجا را خودی نمود.
وقتی از میان مردم گیلک گذر می کردی و یواشکی گوشاتو تیز می نمودی،رگبار واژه های آشنا بود که شنوایی آدمی را تسخیر می کردند؛واژه هایی که بخشی از زبان مادری ام هستند و از طریق آنها بود که جهان اطرافم را شناختم.
هشتم فروردین مصادف بود با یک برنامه کوهنوردی گلشت در تابستان نشین شهر املش که به پیشنهاد میزبان و نیز استقبال گروه کوهنوردی ناتشکوه که سرپرستی آن را در این برنامه خانم سعیدی برعهده داشتند،افتخار میهمانی یافتم؛میهمان بچه هایی نازنین که عاشق طبیعت و شادی، بودند.
بودن در میان یک جمعی که پیوندهای دیرینه ای داشتند و اجتماعی کوچک از یک اجتماع بزرگتر بودند،برای کسی چون من که پایانی برای کنجکاوی های بی انتهای جامعه شناختی و فرهنگی اش وجود ندارد،همچون موهبتی آسمانی بود که ناگهان فرود آمد و ما را سرشار از شادی نمود.
ترانه های زیبایی گیلکی که آقای رضا راوند در طول مسیر و بعد از صرف نهار،می خواند و افراد گروه با چه شوری او را همراهی می نمودند، چقدر زنده و آشنا بودند. رضا راوند یکی از آن شخصیت هایی است که سرشار از زندگی است و آدمی را خیلی سریع شیفته خودش می کند و سمبلی از یک ایرانی است که عاشق فرهنگ فولکلوریک ایران است؛ بطوریکه ترانه های کردی را به همان زیبایی ترانه های گیلکی می خواند و بلوچ که باشی نیازی به هیچ مترجمی برای فهم نغمه های گیلکی و کردی نداری!
تفاوت جغرافیا و آب و هوا از منظری ابن خلدونی تفاوت های زیادی بین فرهنگ بلوچ و گیلکی بوجود آورده است،اما زبان که جاودانه ترین و ماندگارترین بخش هر هویتی است،ریشه های مشترک را حفظ نموده و خیلی از واژه ها هنوز در دو زبان مشترکند. بعنوان مثال همانطوریکه یک بلوچ به بچه ها «زهگان» می گوید یکی گیلکی از «زاکان» استفاده می کند و یا همانطوریکه بلوچ برای پختن از «پچ» استفاده می کند گیلکی هم دقیقا از همین واژه «پچ» استفاده می کند.
پس اشتراکات زبان گیلکی با بلوچی حکایت از گذشته مشترک این دو قوم ایرانی دارد که در کوچ بزرگ آریایی ها به ایران کنونی و گذرشان از خزر همسفر بودند و در ادامه تاریخ معلوم نیست که چرا بلوچ از کرد و گیلک جدا می افتد و گوشه ی شرقی فلات ایران را برای زیست،بر می گزیند.
اصولا عمر ملتها بیش از عمر ادیان و مذاهب است ولی خیلی وقت ها تعصبات دینی و مذهبی پیوندها را سست نموده و حس جدایی آنچنان بر آدمی غلبه پیدا می کند که برادرش را بیگانه می پندارد! ولی داشتن یک ایران پر افتخار و شایسته ستایش در گروی افزایش پیوندها و کاستن از جدایی هاست.

93/1/23



نویسنده : - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عبدالوهاب شهلی

«سوالی که در ابتدای صحبت مطرح می‌کنم این است که؛جدا از نگاه تاریخی و جغرافیایی که وجود دارد،وضعیت کنونی این جامعه چگونه است؟ فرایندهای هویتی که در لایه‌های زیرین جامعه وجود دارد،در آینده باعث چه ترجمه‌های سیاسی و جنبشی خواهد شد؟ کسانی که در حوزه‌ی اجتماعی کار میکنند میدانند که اتفاقات سیاسی در لایه‌های اجتماعی یک جامعه شکل میگیرد و با شناخت وضعیت اجتماعی یک جامعه می‌توان چشم‌انداز درستی از یک جامعه داشت.برای شناخت این جامعه باید به تولیدات و نشانه‌های یک جامعه نگاه کرد.در اینجا مصرف رسانه‌ای را به عنوان یک نشانه در نظر گرفته و دلالت‌های آن را مورد بررسی قرار می‌دهم.

پیشینه تئوریک بحث این است که بعد از پایان جنگ جهانی اول و رفاهی که بعد از آن بوجود آمد، مساله‌ی اوقات فراغت و صنعت فرهنگ مطرح می‌شود.در نظریه‌های کلاسیک مارکسیستی،مهمترین عامل اقتصاد است اما وقتی وارد نیمه‌ی دوم قرن بیستم می‌شویم و با نظریات نئومارکسیستی مانند گرامشی و آلتوسر مواجه می‌شویم، این مساله مطرح می‌شود که فرهنگ در ساختن جامعه تاثیرگذار است. سیاست فرهنگی هم در دل سنت مطالعات فرهنگی و مکتب بیرمنگام ساخته می‌شود و از مفهوم هژمونی گرامشی و دستگاه ایدئولوژیک آلتوسر بهره می‌گیرند. تعریفی که گرامشی از هژمونی ارائه می‌دهد این است که هژمونی عبارت است از کنترل و اداره‌ی جامعه توسط نیروهای حاکم از طریق تولید و انتشار معانی خاص، در جهت برساختن سوژه‌های مطلوب آنها سازمان یافته‌اند. برای اینکه نظامهای سیاسی تثبیت شوند در دو فاز کار میکنند؛ یکی در دستگاه‌های غیرایدئولوژیک و خشن مانند زندان‌ها و ارتش و دیگر هم دستگاه‌های ایدئولوژیک مانند آموزش و پرورش، رسانه، هنر و خانواده که تلاش می‌کنند سوژه‌ی مطلوب تولید شود. بر اساس این نگاه، فرهنگ عامه عرصه‌ی تنازع است بین نیروهای فرادست و فرودست جامعه. چون هژمونی هرگز به تمامیت نمی‌رسد پس عرصه‌ی اجتماع و سیاست در تنازع هستند. از یک طرف گروه‌های فرادست تلاش میکنند معانی ایدئولوژیک که منجر به دوام قدرت است را در قالب بسته‌های فرهنگی به خورد گروه‌های فرودست بدهند و از یک طرف گروه‌هایی که نمی‌خواهند به این مناسبات قدرت بها بدهند و می‌خواهند اتوپیای خاص خودشان را بسازند، تلاش می‌کنند یک فرهنگ دیگری را شکل دهند. بر خلاف رویکردهای کلاسیک مانند مکتب فرانکفورت که هیچ آزادی‌بخشی در فرهنگ عامه نمی‌بینند، این رویکردهای جدید می‌گویند نمی‌توان با صراحت همه‌ی اشکال فرهنگ عامه را از صحنه خارج کنیم.  

استوارت هال،یکی از چهره‌های خاص مکتب بیرمنگام،در پی بیان یک نوع جامعه‌شناسی بود که منجر به بهبود زندگی بشر شود. او مقوله‌ی "ادراک اجتماعی" را مطرح میکند، به این شکل که همیشه بین ساختار و فرهنگ ارتباط وجود دارد. یعنی دوام یک ساختار سیاسی در این است که فرهنگ متناسب با خودش را در جامعه تولید کند و یک تعبیر سیاسی از فرهنگ ارائه می‌شود.از نظر هال، فرهنگ عامه محلی برای ساخته شدن ادراک جمعی است.اگر در یک جامعه، گروه‌هایی که وجود دارند،جامعه را به شکلی ببینند که مطلوب قدرت نیست، بازتولید قدرت دچار چالش می‌شود.

در اثر جهانی شدن، این امکان برای قوم بلوچ بوجود می‌آید که اقدام به تولید و مصرف محصولات رسانه‌ای بکنند. در اثر جهانی شدن امکانی برای بازگشت محلی پدید می‌آید. انواع و اقسام شرکت‌های فیلم‌سازی در پاکستان، امکان تولید متون فرهنگ عامه را امکان‌پذیر می‌کند و چون هزینه‌های توزیع پایین است، انتشار پیدا می‌کند و به دست قوم بلوچ هم می‌رسد. در اینجا مصرف را به سه شکل تقسیم کرده‌ام. مصرف متون قومی که گفته شد، مصرف انیمیشن‌های جذاب به زبان قومی و سوم فیلمهای عامه‌پسند هندی. این سه شکل منجر به سیاست‌های فرهنگی خاصی شده است. روی یک جامعه‌ی آماری این نکته را مورد بررسی قرار دادم که هر کدام از این مصارف رسانه‌ای چه دلالت‌های معنایی را در درون خودش دارد؟

اعم از اینکه یک شخص بلوچ سنتی یا مدرن باشد، وقتی یک متنی را استفاده میکند نوعی کنش سمبلیک ارائه می‌کند و اذعان داشتند که نوعی تعلق قومی را نشان می‌دهند، چیزی که من بر آن نام "مکانیزم جبرانی" گذاشته‌ام. فراتر از مرزهای سیاسی که این قوم را از هم جدا کرده این محصولات تعلق قومی را نشان می‌دهند. مصرف انیمیشن‌های مدرن که به زبان قومی پخش می‌شدند، بین بلوچ‌های سنتی و مدرن دلالت‌های متفاوتی وجود داشت. برای بلوچ‌های سنتی، شنیدن زبان بلوچی در یک متن مدرن جذاب بود. اما برای بلوچ‌های مدرن این را تلفیقی از مدرنیته و سنت را می‌دیدند. مثل عدم مردسالاری که در تصاویر وجود داشت. بخش سوم که خیلی جدی‌تر است، مصرف فیلم‌های هندی است. سینمای هند، فضای خالی سینمای ایران را در منطقه‌ی بلوچستان پر کرده است. از نظر برخی، چون توان تولید نداریم، از یک سینمایی که در دسترس است و با ما همخوانی بیشتری دارد استفاده میکنیم. این همخوانی در رنگ لباس و چهره مشهود است. بلوچ‌های مدرن، نگاه انتقادی موجود در این فیلم‌ها را می‌پسندند.

اکثر کارهای فرهنگی، تهران محور است. مسائلی که برای یک جوان بلوچ مطرح است برای تهران دیگر اهمیتی ندارد. مانند نقد ازدواج اجباری، و چون در فیلم‌های هندی این موضوعات هنوز مساله‌ی جامعه است، پس مخاطب بیشتری برای این جوانان دارد. نظام کاستی موجود در هند برای بلوچ قابل درک است چون دغدغه مشترک است. اما در سینمای ایران این دغدغه‌ها وجود ندارد.

نتیجه‌گیری این است که در سطح کلان این مصرف رسانه‌ای بر سه شکل دلالت دارد: یکی ساختاریابی مجدد هویت قومی است که از یک طرف تضعیف برخی مولفه‌های هویتهای سنتی بلوچ و ظهور مولفه‌های جدید. مثلا؛ از بین رفتن قبح نگرش‌های جنسیتی و تغییر آن و شکل گرفتن نگرش‌های انتقادی به سیستم شبه کاستی قوم بلوچ، تضعیف وجدان جمعی. در این تحلیل به این نتیجه رسیدم، هرچند در سطح سیاسی، روحانیون در سطح مسائل اجتماعی قرار دارند، اما در لایه‌های زیرین جامعه، جریان سکولاریزم که در کلیت جامعه ایران را در بر گرفته به این منطقه هم رسوخ کرده و حتی نیروهایی که به دانشگاه نرفته‌اند هم به این جریان گرایش دارند. اینکه آیا برای انتخابات سیاسی، روحانیون باید حضور داشته باشند؟ این در لایه‌های زیرین است که ممکن است بعدها ظهور کند.

مورد بعد، چالش هویت ملی ایرانی است. یافته‌ها نشان داد از یک طرف با رشد شاخص‌های هویت قومی و از طرف دیگر با رشد شاخص‌های هویت جهانی روبرو هستیم و در این میان هویت ملی دچار چالش شده است. شاخصهای هویت قومی مانند زبان، فرهنگ و مناسک قومی، سرزمین مشخص قومی و محرومیتهای مشترک تقویت شده است. هویت جهانی هم فروپاشی ارزش‌ها و هویت ایرانی و اسلامی است، شیوع امر اروتیک و رواج مصرف‌گرایی که مد نظر نظام سرمایه‌داری است که منجر به تضعیف هویت ایرانی، تعلق به زبان فارسی و ارزشهای ایرانی و اسلامی شده است. به بیان دیگر، نوع مصرف رسانه‌ای قوم بلوچ به تقویت هویت قومی و جهانی منجر شده و همزاد پنداری بیشتری با آن دارد.

بروز اشکال کنش سیاسی در بین بلوچ‌ها نتیجه‌ی سومی است که به آن رسیدم. به این معنا که به دلیل وجود شکافی که بین ساختار بلوچ‌ها و حاکمیت ایران وجود دارد، وضعیت جدیدی در نگرش سیاسی شکل گرفته است به طوریکه عرصه‌های جدیدی بوجود آمده که به عنوان سیاست فرهنگی نام می‌بریم. در نیتجه برای اینکه هویت ملی شکل بگیرد باید تغییرات کلان در عرصه‌ی فرهنگ صورت پذیرد و پیشنهاد من این است که مولفه‌های هویت قومی وارد هویت ملی شود و با تنوع قومیتها این یک سرمایه‌ی بزرگ است. از تهران که پا فراتر بگذاریم می‌بینیم که افراد کمتر با رسانه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند».

منبع: انسان شناسی و فرهنگ



نویسنده : - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

    مشغول نگارش چند مطلب پیرامون اتفاقات اخیر در شهر ایرانشهر بودم که حادثه دلخراش کشته شدن جوان فرهیخته و تحصیلکرده در رشته حقوق آقای فیروزی(از طایفه ایرندگانی)توسط سارقین مسلح در ایام عید را شنیدم. این اتفاق در حالی رخ داد که در مدت کوتاهی قبل از آن حوادث سریالی مشابه آن صورت گرفته بود،عدم اطلاع مردم از روند پیگیری پرونده های شرارت و اینکه چگونه به سرانجام میرسند یا نه!!! و تنها مشاهده فعالیت آزادانه اشرار و سارقین آن هم به کرات و بدون کوچکترین واهمه از مقامات انتظامی و قضایی شهر حس شدید ناامنی را در اذهان عمومی شهروندان تداعی کرده است که این امر مانع از طراوت و شادابی مردم ایرانشهر شده است. با توجه به تماس های مکرر دوستان و مخاطبان وبلاگ و همچنین رسالت رسانه ای بر خود لازم دیدم این مطلب را اجالتا به صورت مختصر بنویسم تا بلکه به گوش مسولین محترم و زحمت کش بخصوص استاندار و معاون محترم امنیتی ایشان برسد! اگر توفیقی بود در اولین فرصت با تحلیل هایی از این دست و پیرامون این مساله که دغدغه محوری این روزهای مردم شهرستان ایرانشهر شده است در خدمتتان خواهم بود.  



نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

   فرا رسیدن سال جدید و بهار 1393 را به همه تبریک عرض می کنم و امیدوارم با نو شدن ایام بتوانیم نگاهی نو داشته باشیم و با بازنگری به کاستی هایمان افق جدیدتر ترسیم و مسیر هموارتری را بپیماییم. از همین جا کم کاری هایی که در سال 92 داشتم را می پذیرم و سعی را بر آن دارم در سال جدید حضوری مفیدتر در کنار شما بزرگواران داشته باشم. در پایان آرزوی آبادانی و رفاه و آسایش را برای همه هم استانی ها و مردم شریف بلوچستان دارم.

(نوهان بهار 93)



نویسنده : - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

با سلام خدمت همه دوستان و مخاطبان همیشگی نوهان و عرض پوزش بابت وقفه و کم کاری در درج مطالب؛متاسفانه به دلیل سفر و انجام اموری در سفر هستم و یادداشت های نیمروز و دیگر مطالب را در خاتمه سفر ادامه خواهم داد. ممنون از حمایت ها و حوصله همه شما بزرگواران.



نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت