درود به همه سروران خودم که در این مدت چند ماهه استقبال خوبی از نوهان داشتند و با همراهی خود مایه ی دلگرمی و رونق مباحثم بودند. بعد از رازگو و یاسر کرد عزیز که در سفر هستند و بودند و واحد دوست داشتنی که با قلمش همیشه ما را به سفر های رویایی می برد. این بار نوبت نوهان است تا بار سفر ببندد و چند صباحی در خدمت دوستان و عزیزان نخواهد بود، اما سعی بر این است تا برای خواندن دیدگاه هایتان سر بزنم. موفق و سربلند باشید.
نوهان
تحول واژه ای که شاید زیاد به آن اندیشیده ایم! و احتمالا در دوران زندگی خود مستقیم یا غیر مستقیم آن را لمس کرده باشیم. شاید بتوان گفت که تحول، بُعدی جدا نشدنی از فطرت انسانی است. اما کسانی که تمایل داشتند در چنین مسیری گام بردارند، دریافته اند که کاری سهل و آسان نیست و در این راه مشقت ها ی فراوانی را باید تحمل کرد، شاید این همان نیروی بازدارنده ای است که خیلی ها را در مسیر تحول قرار نمی دهد. اما از طرفی افراد و گروه هایی هم در جامعه وجود دارند، که هر گونه تحول و تغییر، بخصوص از نوع فکری و ایدئولوژیک آن را برنمی تابند. و منافع خود را باسکون و در جازدن افکار گره خورده می بینند و هر نوع تحول فکری را سمی مهلک برای بقای خود می دانند، پس دور از انتظار نیست که با کوچکترین پرسشگری یا علامت سوالی که زمینه ساز تحول فکری در شخص باشد مخالف هستند و آن را سرکوب می کنند. نمونه ی شاخص این نوع تحول را در رنسانس اروپا شاهد بودیم که چگونه ، تحول در اندیشیدن اروپای قرون وسطایی را به مهد صنعت و فلسفه و هنر بدل نمود. اما نباید این را هم فراموش کنیم که جامعه اروپا برای رسیدن به سطح کمال ایدئولوژیکی، دوران دگردیسی طولانی را سپری کرد. برای عبور از دوران عقب افتادگی فرهنگی و توسعه نیافتگی ، باید در جهت ریشه دواندن فرهنگ تحول فکری و خارج شدن از کالبد سکون و انزوا درجامعه بلوچستان برآییم، در این مسیر داشتن نگاهی ویژه به نسل جوان و تازه نفس بلوچ از اولویت ها می باشد. براستی ترسیم چنین چشم اندازی نوعی توهم است یا واقعیتی گریزناپذیر؟!
برای پاسخ به این پرسش دو وضعیت متصور می شوم؛ اول اینکه اگر تحول را با دیدی تک بُعدی و یکجانبه بنگریم ناگزیر به سمت برداشتی سطحی از تحول خواهیم رسید و به نوعی ، ادای جامعه و انسان های متحول را درمی آوریم. اما حالت دوم رسیدن به تحول از راه درک فلسفه ی آن و نگاهی تاریخی از مفاهیم و مراحل دگردیسی آن است. برای نهادینه کردن فلسفه ی تحول در جامعه ، میانبری وجود ندارد و نمی توان در مسیر نیل به تغییر و نهادینه کردن نگرش و ایدئولوژی تحول خواه ،کاتالیزور و میانبری به کار برد. یکی از ابزارهای پیش رو ترویج گفتمان های سازنده و بسط و گسترش مباحث فلسفی – اجتماعی حول محور تحول اندیشه و گذار از قالب های سنتگرایانه است. آگاهی یافتن از ماهیت مباحث فلسفه تحول فکری که به صورت گذرا در مطالب قبلی ام مطرح کردم و رواج چنین مباحثی در بین افکار پیشرو و متقدم بلوچ، می تواند نقطه اتکایی برای پوست اندازی از قالب های کهنه و مستهلک در زمینه ی عملگرایی باشد. اگر نتوانیم در جایگاه یک انسان ، با وجدانی رها و آزاد بایستیم، نخواهیم توانست در جهت گفتمان اندیشه گام برداریم ، بنابراین تصور دست یابی به جامعه ای درحال تحول کمی دشوار خواهد شد.
شاید جامعه ی بلوچستان که تمایلات سنتگرایانه در آن ریشه دارد، انقباضی و انعطاف ناپذیر به نظر برسد، اما برای آغاز تحول باید چشم به قشر پیشرو و نخبگان داشته باشیم تا موتور این جریان را در منطقه روشن کنند و در این راه از باقی ماندن در سنگر اقلیت نهراسند و تا آنجا که در مایه و تخصص دارند در ارتقای آن بکوشند. شاید آراء عمومی در جامعه بلوچ همراه با این قشر نباشد، اما تا زمانی که در جامعه ی بلوچستان افراد از آزادی فردی در ابراز عقیده برخوردار نباشند نمی توان برداشت دقیقی داشت. شاید از داخل همین تفکرات پیشرو کسانی هم با شروع و گسترش چنین مباحثی که در جهت تحول فکری جامعه باشد، مخالفت کنند و این روند را اشتباه بدانند، اما به قول لنین: "فقط مرده ها اشتباه نمی کنند." بنابراین اگر خواستار برون رفت از وضعیت فعلی در منطقه بلوچستان و حرکت به سمت معیارهای توسعه هستیم باید از جایی آغاز کنیم. و چه بهتر که این آغاز خودمان باشیم و اندیشیدنمان.
نوهان
دوست بزرگواری در وبلاگش مطلبی را به اشتراک گذاشتند، و در آن اشاره کردند به دیداری که آقای سعید اربابی با جمعی از جوانان ایرانشهر داشتند. شنیدن این خبر نوید خوشایندی را برای جوانان و مردم حوزه ی انتخابیه ایشان به همراه داشت، از آنجایی که یکی از ویژگی های آقای اربابی،پتانسیل جوانی ایشان است. ویژگی که در ایام تبلیغات هم روی تراکت های ستاد ایشان خودنمایی می کرد. بنابراین دور از انتظار نبود که جناب سعید اربابی نگاهی خاص به جوانان و پتانسیل های منحصربه فرد آنها داشته باشد. در آغاز راه و در عمل چنین نشست هایی اختصاصی با جوانان، این مژده را به مردم شریف حوزه ی انتخابیه ایرانشهر می دهد، که نماینده ی منتخبشان سعی دارد رصد مناسبی از نیروهای جوان بومی برای پیشبرد اهداف توسعه ای در منطقه داشته باشد. اما چند نکته نیز به چشم می آید که پرداختن به آن لازم می باشد. اول اینکه چرا جلسه ای که ذاتا حرکتی درخور و پسندیده است و از جانب آقای سعید اربابی راه افتاده و حمایت و تشویق جوانان را نیز به همراه داشته است ، در آغاز دچار دست انداز شود؟!
شنیده ها حکایت از آن دارد که جوانان حاضر در آن جلسه با ذهنیتی سالم و بدون پیش زمینه به استقبال آقای سعید اربابی رفتند و این امر در حرکت بی طرفانه ی آنها در ایام تبلیغات کاندیداها نمایان بود. از جهتی طبق بیانیه ای که در چند سطر در همان جلسه قرائت شد، بر فراموش کردن فضای رقابتی دوران تبلیغات و استفاده حداکثری از پتانسیل های موجود، حتی کسانی که در جبهه های مقابل جناب اربابی بودند تاکید شد. و نکته مهمتر استفاده نماینده منتخب حوزه از مشاوران جوان از همه تخصص ها و در گروه های ویژه برای کمک معنوی ، فکری و عملی به آقای سعید اربابی بود. اما نکته ای که نگران کننده است، اتفاقات بعد از جلسه می باشد. هرچند انعکاس پیامد های این نشست توسط دوست عزیزمان ازخاصیت ژورنالیستی ایشان است، اما همراه کردن چاشنی نظر شخصی و ارائه آن در معرض افکار عمومی مناسب به نظر نمی رسد، از طرفی عکس العمل سریع و ضمخت از جانب آقای سعید اربابی نیز نمی تواند جلوه ی پسندیده ای داشته باشد. زیرا مردم حوزه ی انتخابیه ایشان ، با نگاهی متفاوت نسبت به ادوار گذشته به آقای سعید اربابی نظر دارند، و نمی پذیرند نماینده منتخبشان با کوچکترین انتقادی به مقابله مثل برآید و حالت تدافعی نشان دهد. البته هنوز نماینده ی محترم ایرانشهر به صورت رسمی بر صندلی سبز تکیه نزده ، اما باید خود را برای دوره ای پویا و پر از چالش آماده کند و قطعا در این دوران با نقد هایی که امیدواریم سازنده باشند، رو به رو خواهند شد، پس انتظار همه ی مردم شریف و بخصوص جوانان از ایشان، رویکردی سازنده ، همراه با جذب حداکثری در جهت مطالبات مردمی، مقابل نقدها و نظرات است. تا بدینجا که شروع حرکت آقای سعید اربابی نوعی تکثر آراء را در اذهان عمومی تداعی کرده است، و با درایت و توانمندی که در ایشان سراغ داریم امیدوار هستیم، همیاری حداکثری را هم ملاک عمل قرار دهند. پس شمشیر ها را غلاف کنید!
نوهان
بعداز ظهر کسل کننده ای شده، مثل کسی که چیزی رو گم کرده از این اتاق به اون اتاق قدم میزنم، جالب اینجاست که به چیز خاصی هم فکر نمی کنم،چشمم به قفسه کتاب ها می افته، بدون اصرار برای پیدا کردن کتاب خاصی، یکی رو از قفسه می کشم بیرون، یک کتاب جمع و جور و کم حجم،جلدش رو برانداز می کنم، پرتره نیم تنه ی یک پیرمرد جا افتاده، که دستش رو گرفته زیر چونش و رفته تو فکر و خیال...این احساس با نقاشیه کودکانه ای از یک خورشید که نصفش پشت ابر پنهون شده کامل میشه، و اسم کتاب که با فونت درشت نوشته: "خاطرات و خوابهای من" انگار که یاد چیزی افتاده باشم، تند صفحه ی اول رو باز می کنم، آهان خودشه یک دست خط ،ظاهرا با خودکار بیک نوشته شده ،به این مظمون:" تقدیم به سرور گرانقدر،جناب آقای ابوبکر نرماشیری. امضاء غلامرضا کمالی نیا"
مثل کسایی که نیت کردن و قصد فال گرفتن دارن، با انگشت اشاره لای کتاب رو باز می کنم، صفحه ی پنجاه و چهار، زیر لب شروع میکنم به خواندن:باز هم شب فرا رسید. حال مزاجی ام خوب نیست، سینه ام درد می گیرد. سخت خش خش می کند،نفس هایم نامرتب شده است. ساعتی به رادیو گوش دادم. مدتی گذشت در حالت خواب و بیداری در کنار تختخواب دراز کشیدم. مثل اینکه موریانه ای یکی از پایه های تختخوابم را می جود. صدایش شبیه بریدن قیچی خیاطی بود که در حال بریدن پارچه است....
نه فایده ای نداره ، کتاب رو می بندم و بدون اصرار برای اینکه کتاب رو سر جای اول بگذارم، لا به لای کتاب های قفسه می چپونمش... امروز خیلی کسل کننده شده! روی زمین دراز کشیدم و رفتم تو فکر و خیال، جالب اینجاست به چیز خاصی هم فکر نمی کنم!!!
نوهان
پرده اول
بیدار میشم و با چشمای نیمه باز سعی میکنم روی ساعت دیواری اتاق فوکوس کنم. مثل همیشه پنج دقیقه مونده به شیش، چرخی میزنم به پهلو و می شمارم، یک، دو ،سه ، چهار ... ( صدای ممتد بوقه گوش خراش )،سر وقت مثل همیشه ، اینم از سرویس همسایه، همیشه دوست داشتم برم تو بالکن و سرش داد بزنم و بگم: هوووووی یابو ، چه خبرته سر صبحی مگه آزار داری؟!! اما حیف که هیچ وقت همچین کاری رو نمی تونم بکنم! شایدم خودم فکر می کنم نمی تونم! آخه تو شهر ما روی فرهنگی جماعت یه حساب ویژه باز کردن، از قدیم ندیما.
پرده دوم
پاشنه کش و میندازم پشت کفشم و می کشمش بالا که زیر انگشتم احساس می کنم دوخت کفشم پاره شده ،یه نگاهی به کفشام میندازم ، زیاد نو نوار نیست اما تمیزه و واکس خورده ، ناخودآگاه یاد معلم علوم دوران تحصیلم افتادم. یادمه ثلث سوم بود، توی حیاط مدرسه داشتیم فوتبال بازی می کردیم که آقای علوم از درب حیاط اومد تو، با کلی برگه امتحانی تو دستش. چهرش مثل روز جلو چشممه، جا افتاده و خنده رو با پوست تیره و موهای عقب نشینی کرده ی فرفری،که به سختی می تونستی توش موی سیاه پیدا کنی ، همه میگفتن از اون کاربلداست، که خوب میدونه چطور علوم رو تو مخ آدم فرو کنه. توپ افتاد جلو آقا علوم، یه نگاهی با تبسم بهمون انداخت و توپ رو شوتید. بچه ها یکصدا گفتن ای ول آقا علوم، اما اون نشسته بود و انگار داشت بند کفششو می بست.
پرده سوم
در خونه رو می بندم و طبق عادت سر و ته کوچه رو برانداز می کنم و راه می افتم، با همون چندتا قدم اول برق واکس کفشام گم میشه، هوا بدک نیست اما صبحش که اینجوریه، ظهرش حتما کربلاست! (اینم از هواشناسیه شهر ما) پای هر تیر برق زباله هایی رو می بینی که تو شیرابه ی زباله، لم دادن و از اینکه از دست سپورای شهرداری در رفتن به خودشون افتخار می کنن. زیر لب می گم :سپورم ، سپورای قدیم. شایدم مردم بلد نیستن چطور آشغال دم در بزارن!!! البته گربه های این دوره زمونه از زور گرسنگی، کیسه زباله که سهله ، گونی زباله رو هم جر میدن!
پرده چهارم
بعد یه زنگ ورزش ( زنگ فوتبال هم مصطلحه) پشت نیمکتامون نشستیم، گُر گرفته با لپای گل انداخته و خیس آب و عرق، اتفاقا با آقا علوم داریم این زنگ. یکی میگه برپا ، آقا سریع میاد تو کلاس و میره پشت میزش، سگرمه هاش تو همه، صدای پچ پچ بچه ها بلند میشه.از قیافه آقا معلم معلومه همه امتحان رو خیط کاشتن. آقا علوم برگه ها رو میده به یکی تا پخش کنه، جلدی برگمو نگاه میندازم و نمرمو می بینم؛ نوزده و هفتاد و پنج صدم، کنارش نوشته:با ارفاق بیست. قند تو دلم آب میشه و یکی یکی آمار نمره های بقیه رو می گیرم، انگار همه خوب شدن پس جریان چیه آقا پکره!!! که یهو چشمم زیر میز معلم می افته، کفش آقا علوم داره می خنده و شستش پیداست.
پرده پنجم
دست می کنم تو جیبم و سعی میکنم لا به لای کاغذ پاره ها یه اسکناس پیدا کنم، آها یکی پیدا شد! سمت راننده تاکسی می گیرمش و میگم: بفرمایید جناب، راننده تاکسی که انگار اعصاب ، معصاب نداره بهم میگه: اذیتمون نکن سر صبحی عمو، دشت اولی،من پول خردم کجا بود!! نگاهی میندازم دور و بر، نه مغازه ای نه سوپری (هایپرمارکت هم مصطلحه) نه پری نه پرنده ای! فقط اونور خیابون چنتا دانش آموز مترصد این هستن، که چطور غافل از چشم معاون ( امروزه معاون نقش ناظم قدیم رو عهده داره) برن تو مدرسه. با ناامیدی مکثی می کنم و میگم: باشه بقیشم مال خودت. نیش راننده تاکسی باز میشه و میگه: حلال کن داداش، همینطور که داره اسکناس بی زبونو زیر جلد داشبورد هل میده، با اون دستشم ظبط ماشینو روشن میکنه. زیر لب میگم: تاکسی هم تاکسی های قدیم.
ادامه مطلب
نوهان
فتح باب مقوله سنتگرایی و قیاس آن با پست مدرنیسم را از این رو مفید میدانم که اولا بلوچستان در دوره ای تاریخی با ویژگیهای بدیع به سر می برد ، که از هر دوره دیگر تاریخی این منطقه متمایز است.همچنین پتانسیل هایی در اختیار قوم بلوچ قرار گرفته، که در صورت عدم رویکرد مناسب نوعی فرصت سوزی تلقی می شود. دوما نهادینه شدن تفکرات پست مدرن، جامعه را به سمت درک ویژگی های خاصی از سبک زندگی هدایت می کند و در حالت مفید، دامنه ی کاربرد و درک بالقوه این تفکر در جامعه مشهود خواهد بود.
حال این سوال مطرح می شود، آیا تحولات اجتماعی و دگردیسی نسل جدید بلوچ که در حال رخداد است به نفع اندیشه های پست مدرن خواهد چربید؟ یا همواره تحت شعاع سنتگرایی خواهد بود؟!
نسل جدید بلوچ ،خود را در احاطه سخت افزاری تکنولوژی پیدا کرده و ناخودآگاه در معرض اغواگری جهان لوکس قرار گرفته است و شاید مفهوم درست از مدرنیته را درک نکند! اما آن روی سکه ،افکار سنتی قرار دارد که به پشتوانه خانواده ،اجتماع و محیط سنتی حاکم در جامعه بلوچستان گستره ی تعارضات را افزایش می بخشد. این دوگانگی نوعی ناهنجاری هویتی و فرهنگی را درجامعه به همراه داشته که منجر به برداشت های سطحی از سبک زندگی و عدم تمایزنگرش مدرن با نگرش لوکس شده است.در چنین بستری نقش نخبگان و نیروهای تاثیرگذار در جامعه در جهت هدایت فرهنگی به چشم می آید، نه به عنوان یک قانونگذار،حتی حق دیکته کردن ارزش ها یا راه حل ها برای مشکلات اجتماعی را ندارند. وظیفه آنها تا پیگیری خصایص و ویژگی های "روشنگری" به منظور "ارتقاء درک" افراد جامعه می باشد. به نحوی که به برابری ارزشها، تفاوتها واعتقادها اجازه دهند تا در حد امکان فعالیت داشته باشند. نتیجه ی چنین رویکردی در منطقه، افراد را به سمتی هدایت می کند تا بتوانند حداکثر امکان برای ساختن زندگی و جامعه خودشان را داشته باشند. اگرجامعه سنتگرای بلوچ به درک صحیحی ازتفکرات پست مدرن برسد، نسل جدید زمان کافی برای بحث راجع به ایدئولوژی ، سیاست و دستورات دنیای جدید که در حال بوجود آمدن است را خواهد داشت. سختی هماهنگی با تعارض ها، ترس از دست دادن ایدئولوژی و روش سنتی گذشته و ادراکات پیرامون آن، می تواند از عوامل بازدارنده جامعه بلوچ برای تغییر و ساختن جامعه ای پیشرفته باشد. راه حل گذر از این موانع می تواند، "انتخاب عقلایی" به همراه "رفتارگرایی" همچنین تعدیل و ترد برخی ارزش ها و تجدید نظر در تصمیم گیری هایمان باشد. شاید ریشه دار بودن سنتگرایی در بلوچستان مطرح شدن اندیشه های پست مدرن را پیچیده تر کند، اما تجربه دو جریان عمده قدرت در تاریخ منطقه و ناکارآمدی در پیشبرد مطالبات حقیقی جامعه و عدم تجربه شاخص های توسعه اجتماعی می تواند امتیاز ویژه ای برای تغییر موضع نسل جدید بلوچ باشد.پس می توان گفت زمان آن رسیده تا به جای موشکافی و آنالیز فرهنگ به بازگویی و تفسیر آن متناسب با حیطه عمل و حیثیت پراگماتیک آن بپردازیم. در نهایت باید گفت همراه شدن با اندیشه های "پست مدرن" ، به معنای دور ریختن هرآنچه که در حیطه "سنت" است نمی باشد ، اما پیدا کردن راه هایی برای اینکه بتوان ایده های قدیم و جدید را با یکدیگر به کار برد می باشد.
نوهان
انسان و جوامع در دنیایی پویا زندگی می کنند،تا کنون هیچ قدرتی نتوانسته سیر تکامل بشری و گذار جوامع به مراحل مختلف را متوقف کند.البته این روند در تمام جوامع یکسان نبوده و برخی جوامع اختلاف فاحشی با دیگر جوامع تکامل یافته دارند. نگاهی به پیدایش مکاتب و ایدئولوژی های مختلف در گذر زمان و تغییر تفکرات و اندیشه انسان در طول تاریخ مهر تاییدی بر این ادعاست. جوامعی که خود را با روح زمانه وفق داده و درک درستی از فلسفه حقیقی جوامع بشری داشته اند، توانسته اند گام در مسیر رفاه و زندگی بهتر بگذارند. ایده آلی که هدف اصلی تشکیل جوامع بشری بود.
مفهوم سنت در لغت به معنای طریق و روش است،خواه پسندیده یا ناپسند و همواره برایمان یادآور مراسم ، آئین ها و رفتارها بوده و تشریفات خاص خود را به ذهنمان متبلور می سازد. و به قول "گیدنز" « سنت در حوزه ای معین تکرار و باز انجام می شود » این امر نشان می دهد که سنت درسیکل تکرار گذشته قرار دارد. سنتگرایان معتقد به حقایقی هستند که شمول تاریخی و جغرافیایی همه گیر دارد،یعنی همه انسانها در همه ی مقاطع تاریخی و همه ی مناطق جغرافیایی به آنها باور داشته اند، دارند و خواهند داشت.از این رو در "دوران تجدد" (مدرنیسم) روشنگری با محوریت عقل مطرح شد، به نقد تفکرات سنتی پرداخت و در تقابل با سنتگرایی قرار گرفت.
و با مطرح شدن پست مدرنیسم ، تکثر عقلانیت و فرهنگ پذیرفته شد، که امکان تفکر دوباره درباره ی سنت برای انسان مدرن را فراهم کرد. بدین معنی که عقلانیت دینی و سنتی هم می تواند اجازه ظهور داشته باشد، اما حقیقت آن در همان محدوده خود رسمیت دارد. اندیشه ی پست مدرن نوعی آزادی بیان به سنت بخشید.
با این مقدمه نگاهی به تقابل سنتگرایی و اندیشه های پست مردن در جامعه بلوچستان خواهیم داشت؛
جامعه بلوچ، جامعه ای به شدت مذهبی با تفکرات سنتگرا می باشد، و به کمک آیین های مذهبی درصدد احیاء وتکرار گذشته می باشد،تفکرات سنتی جامعه بلوچ قدرت خود را از آیین های مذهبی می گیرد،همین مقوله تضاد بین صاحبان این تفکرات و هواداران مکتب مدرنیسم را شدت بخشیده است،البته پیروان هر دو مکتب به نوعی در انحصارطلبی وجه مشترک دارند. مدرنیست ها در تعریف عقلانیت خاص خود و سنتگرایان در حقیقت جهانشمول خود. اما موضع سنتگرایان با اندیشه های پست مدرن چگونه است؟
به دلیل پیچیدگی های مکتب پست مدرنیسم و به نوعی ناشناخته بودن آن در جامعه بلوچستان، همان موضع تقابل با مدرنیته با تفکرات پست مدرن هم به قوت خود باقیست. وعده تسلط بر سرنوشت و ساختن آینده دلخواه با شکستن قالبهای طبقاتی،سمبل زدایی و ساختن پایه های جدید بر مبنای همان مفاهیم سمبلیک،احتمال "عدم قطعیت"که دربستر اندیشه ی پست مدرن بیان می شود و ساختن دوره جدید تاریخی در جهت تغییرات تکنولوژیکی و فرهنگی از عوامل عدم رشد و گسترش تمایلات پست مدرن در جامعه سنتگرای بلوچستان هستند. درکل و به زبان ساده پست مدرنیسم به مطلق گرایی نگاهی انتقادی دارد، که با تعریف افکار سنتی جامعه ما سازگار نیست.صاحبان اندیشه های سنتی با رد اندیشه های پست مدرن آن را پدیده ای خطرناک تر از مدرنیسم می دانند، زیرا مدرنیسم علنا به تقابل سنت می پرداخت اما پست مدرنیسم سنت را می پذیرد ولی هم سطح با فضاهای فکری دیگر، و به اذعان سنتگرایان این امریعنی نفی جایگاه وجوهر سنت.
در اندیشه های پست مدرن روایت های مارکسیست،هگل یا کانت و حتی آیین های دینی و مذهبی و هر اندیشه ی دیگر، مطلق به شمار نمی آید و هر کدام در حوزه خاصی کاربرد دارد. و حیثیت پراگماتیک آن در همان حیطه تعریف شده است.جهانشمول نیستند وتنها بعد کوچکی از زندگی را سامان می دهند. جامعه پست مدرن بنا به کاربرد و مزیت هر کدام از مکاتب فوق می تواند به آنها رجوع کند واز آنها در جهت رفاه،آسایش،منفعت ونیازهای عملی خود استفاده کند،اما آنها را به عنوان اصل و "فرا روایت" خود نمی پذیرد.این وضعیت به جامعه روندی پویا می بخشد و جایگاه تک تک افرد درون خود را ارتقا می دهد، بر خلاف جامعه سنتی که به دلیل ذات جمعی بودن، الگوهای فردی را نمی پذیرد. یکی از معضلات جامعه سنتگرا ، وجود طبقه ای است که خود را حافظان ونگهبانان سنت می دانند و در این جهت به تفسیر و تشریح آن برای سایر افراد جامعه می پردازند. امور مذهبی مستثنی از این جریان نبوده و در جامعه مذهبی بلوچستان هم شاهد چنین طبقاتی هستیم. یکی از آسیب هایی که از این جناح به قوم بلوچ وارد شده ، به وجود آمدن تفکرات بنیادگرایانه از دل سنت بوده است. تفکری که بر اعتبار مفاهیم مشخص تاکید دارد، گفتگو را نمی پذیرد و با خشونت همراه است. باید اعتراف کنیم ،حتی اکثر روشنفکران و نخبگان بلوچ هم با همه تلاشی که در جهت بسط و گسترش مفهوم مدرنیته یا پست مدرن برای عموم و جامعه دارند، در حیطه زندگی شخصی خود درگیر تفکرات سنتی هستند. به عنوان مثال در تعریف نقش زنان،تفکرات مردسالاری و...
ادامه دارد...
دوست خوبم رحیم گله ای کردی که شاید به جا باشد، خواستم راجبش یادداشتی بنویسم اما منصرف شدم. واحد می گوید چرا ذوق آزمایی نمی کنی؟ باید بگویم به قول شاعر: "مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد"
اما می خواهم شعری که خیلی وقت پیش ها گفتم (اگر شعر باشد!) بنویسم که با حال و هوای این روزهای وبلاگ نویسان بلوچ هم بی ارتباط نیست.
بعد از آن چرت نیمروز
از خودم پرسیدم
خمیازه چه رازی دارد؟!
که پشت دست پنهان می شود
چه رازی
جز هایی کشییییییییییییییییییییده
و
آهی بلند...
نوهان
پر واضح است که هویت نقش مهمی در برقراری روابط فرد با دیگران و اجتماع دارد ،اگر نگاهی موشکافانه به مشارکت های اجتماعی در بلوچستان داشته باشیم،طیف های اصلی تعیین کننده این روابط برایمان مشخص خواهند شد. نکته ی قابل تامل در این تعاملات کلان اجتماعی وجود تشکل ها و گروه هایی است، که در لوای یک هویت سازمان یافته و مستقل گرد هم آمده اند، حتی هویت شخصی اعضای این گروه ها رابطه مستقیمی با هویت جمعی گروه دارد.
در یادداشت های قبل اشاره شد که بعد از انقلاب اسلامی در ایران ، گروه هایی به اقتضای شرایط آن زمان به دنبال هویت بخشی برای تشکیلات و گروه خود برآمدند. اما اصولا چرا چنین روندی در جامعه بلوچستان شکل گرفت؟ و از سویی دیگر در شرایط کنونی روند چگونه است؟برای پاسخ به این سوالات باید گفت؛در ابتدای انقلاب هرچند محور اصلی تشکیل حکومت بر مبنای قوانین اسلامی بود ، اما به موازات آن مولفه های جامعه مدنی و فراهم شدن زمینه های دموکراسی هم مورد بحث بود.پیش زمینه تاریخی که در دهه ی هشتاد، جامعه غرب با فرایند دموکراتیک شدن استارت آن را زد؛ و بستر ظهورجنبش های نوین اجتماعی با هویت مختص به خود شد. مسئله هویت از این زمان به صورت جدی تر مورد بحث اکثر پژوهشگران علوم اجتماعی بوده است.
اما پس از گذشت سه دهه از آن زمان و تغییرات گسترده اجتماعی در سطح ملی و جهانی آیا جامعه بلوچستان توانایی هویت بخشی به نسل جدید نخبگان بلوچ را دارد؟!
پرسش فوق وجود نسل جدید از نخبگان بلوچ را تایید می کند.(همانطور که پیش تر اشاره شده است منظور نسلی با تفکرات مدرن و پیشرو و متمایز از تفکرات سنتی می باشد.) اما برای رسیدن به این پاسخ باید چنین گفت؛ که در این خلال هر چند رخداد های متعدد و قابل توجه ای در عرصه ملی و جهانی اتفاق افتاده است، اما به دلیل باقی ماندن جامعه بلوچ در یک فضای انقباضی و بسته، و روند کند آن در همگام شدن با تحولات ملی و منطقه ای و مهمتر از آن کمبود نیرو های مستعد و دارای افکار مترقی و پیشرو در سال های گذشته شاهد عدم اقبال نخبگان در مطالبه هویت خود بوده ایم. اما در سال های اخیر با گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات و امکانات دسترسی آسان و ذهنیت بحث های جهانی شدن و پست مدرنیزم در سال های گذشته ، همچنین افزایش تعارض افکار نسل جدید با آرمان های سنتی و مطلق گرایی،بستر مناسب را در اختیار نخبگان برای نیل به هویت خواهی قرار داده است، به گونه ای که در بیشتر محافل و تعاملات اجتماعی نخبگان تمایل به استقلال هویتی نشان می دهند.خوش بینانه می توان گفت افکار عمومی در جامعه بلوچستان، تمایل به استقلال و ظهورموج سوم در کنار گروه های سنتی را دارد. سطح خواسته ها ی مردم بلوچ با توجه به عدم کارکرد هدف ها، تغییر یافته و دگرگون شده است. این تاثیر منفعل کننده و بعضا استحاله کننده بخصوص در مورد کنش نخبگان، برای هدایت جامعه بلوچ به سوی اهداف مورد نظر، بسیار بیشتر دیده می شود.
نخبگان بلوچ برای ایجاد و ساخت یک هویت جدید و دارای اختصاصات ویژه، باید از هویت های دیگر جدا شده و ریشه های اتصال خود را از افکار و تمایلات سنتی و بدوی زایل کنند. و در غیر اینصورت گرایش ایجاد شده، کارکرد و عملکرد خود را نداشته و به مرور زمان از بین می رود. به طور کلی ایجاد یک هویت مستقل در صورتی ممکن خواهد بود که با اقبال عامه همراه باشد. بنابراین اگر نخبگان بلوچ بخواهند بدون توجه به تعاریف روشن و واقع گرایانه و دارای مصداق، اقدام به هویت بخشی نمایند، تنها خواهند توانست موجی محدود بوجود بیاورند، که دوام و پایندگی ندارد. پرداختن به مسئله هویت بخشی به نخبگان بلوچ حتی اگر دارای حساسیت و آسیب پذیری باشد،برای گذار از جامعه سنتی به جامعه ای توسعه یافته اجتناب ناپذیر است.
نوهان
دوستان اهل مطالعه در فضای مجازی و علاقه مند به بحث های جامعه بلوچستان،این روزها شاهد بالاگرفتن مباحث نقد از درون و عملگرایی هستند. اما این یادداشت را پیرو مطلب دوست بزرگوارم مصطفی دانشور می نویسم، که بی ارتباط با سلسله مباحث قبلی خودم نبوده و گمان کنم بیان کننده اهداف ما از چنین گپ و گفت هایی باشد. اما بحث از کجا آغاز و جهت گیری مشخص تری پیدا کرد؟ باید بگویم بعد از اینکه مباحثی پیرامون تولد نسل جدید با روحیات خاص خود و پتانسیل هایی متفاوت با ادوار گذشته مطرح گردید و در ادامه به بحث نخبگان و بررسی و آنالیز دو نسل گذشته با نسل سوم نخبگان بلوچ منجر شد. لازم دیدم چشم انداز و قابلیت های این نسل را به مباحثه بگذارم و برای بهبود و رفع کاستی ها وآسیب های پیش روی آن با دوستان و مخاطبان عزیز به تبادل نظر بنشینیم. طبق جمع بندی ها و دیدگاه هایی که رد و بدل گردید و شرح آن در وبلاگ دوستان و همین وبلاگ موجود است. به وجود هدف مشترک توسعه با محوریت مسائل فرهنگی و هویتی، اذعان کردیم. و این را خواسته اکثریت اقشار بلوچ به خصوص نخبگان و افکار پیشرو دانستیم. به موازات این مباحث و برای برون رفت از شرایط نابسامان کنونی و فرار از روزمرگی و برچسب های احتمالی آینده، خود را موظف به ارائه راهکار و سیاست گذاری در قالب "گفتمان قدرتمند و سازنده" دانستیم ، که فضای مجازی یکی از همین قالب ها می باشد.
این طبیعیست که در یک گفتمان سالم اختلاف دیدگاه وجود داشته باشد و با زمینه های عادلانه ای که در چنین مباحثی وجود دارد،نقاط افتراق به اشتراکات تبدیل شوند. بررسی نقاط ضعف، پردازش و حلاجی آنها و رسیدن به راهکار، حرکت پسندیده ای که آغاز شده و بازخورد آن در معرض افکار عمومی قرار گرفته است، تا برداشت صحیح خود را داشته باشند و در نهایت به پیرامون خود و جامعه تسری بدهند.
پس تحقیق، پژوهش و بررسی پیرامون چنین مباحثی خود نوعی عملگرایی به حساب خواهد آمد، اما برای تحقق اهداف "توسعه محور" ذکر شده ، نیاز به وسیع تر شدن میدان وحیطه عمل خواهد بود.
همانطور که در یادداشت "به کدام عملگرایی می گراید؟" بیان کردید و انواع گوناگونی از عملگرایی ذکر شد، راه های گام برداشتن در این میدان متنوع، اما رسیدن به نتیجه مطلوب دشوار است. پس مسلما نیاز به تعیین اهداف و ترسیم چشم اندازی گسترده ، یارگیری آگاهانه، رصد و شناسایی همفکران مصمم ،فراهم نمودن زمینه ها و ابزار مناسب و آسیب شناسی دقیق می باشد. تا بدین جای بحث مشخص شد که کدام یک از فرضیات شما در قالب اهداف ما نمی گنجد و کدام یک همخوانی بیشتری دارد. اما حتما در دنباله مباحثم به جنبه های مشخص تری اشاره خواهم کرد.
اما در قسمت پایانی یادداشت مصطفی دانشور چکیده بسیار بجا و خوبی ارائه شد،که نشان دهنده مواضع آگاهانه ایشان است. و با شش مورد از نکات ارائه شده کاملا موافق هستم. در پایان ذکر یک نکته ضروری است، و آن اینکه مباحثی که مطرح می شوند، نه فراخوانی برای یارگیری و تعمیم دیدگاه، بلکه برای شناسایی استعداد ها و تولید اندیشه در بضاعت این فضا می باشد. بدون شک عزیزانی که انرژی و توان فعالیت مثبت در جهت افکار جمعی را داشته باشند، حتما راه مناسب برای ارائه و عرضه افکار و اندیشه خود به جمع و بکارگیری پتانسیل های عملی خود را خواهند یافت.
نوهان
این روزها بیشتر فکرم درگیر واژه "توسعه"بخصوص "توسعه فرهنگی"است،اعتقاد شخصی ام این است مسیر توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از مسیر "توسعه فرهنگی" می گذرد. چند سالیست می خواهم از مفاهیمی که بیشتر جنبه انتزاعی و نمادین داشته بپرهیزم و ازهمین دانسته ها به دنبال پلی برای رسیدن به یک عمگرایی با نسخه بومی باشم.
در این یادداشت نگاهی گذرا به فلسفه و جهت گیری جامعه بلوچستان متناسب با حیطه آرمانگرایی و عملگرایی نخبگان بلوچ، پس از انقلاب اسلامی و شرایط کنونی می پردازم. قبل از ورود به بحث اصلی لازم می دانم تعاریفی از آرمان گرایی و پراگماتیسم بیان شود.
پراگماتیسم یا عملگرایی( pragmatism): پراگماتیسم در جستجوی نتایج و ثمره های اعمال است، اگر عقیده یا فلسفه ای به درد زندگی خورد و دارای نتایج ثمر بخش و عملی بود، آن عقیده مطلوب است و اگر نه مطرود و مردود. (ویلیام جیمز)
آرمان گرایی یا ایده آلیسم (Idealism): ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و آرمانگرایی یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی میدانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند. (ویکی پدیا)
حکومت مرکزی ایران پس از انقلاب اسلامی،هنگامی که خود را در آرمان های اسلامی هم صدا با جامعه مذهبی بلوچ دید،سرداران و خوانین را منزوی و به حاشیه راند و از سوی دیگر با واگذاری امتیازات دولتی به نخبگان بلوچ آن زمان،که اکثرا مذهبیون بودند. سعی در جلب مشارکت عمومی منطقه و برقراری ثبات برای انقلاب نوپای اسلامی داشت، واگذاری برخی پست های کلان منطقه ای و دولتی حاکی از این حسن نیت بود. قشر مذهبی که خود را یکه تاز میدان یافت، به پشتوانه افکار عمومی قوم بلوچ زمام امور منطقه را در دست گرفت، اما در همان ابتدا با ندیده گرفتن مصلحت عمومی و تعیین اهداف و آرمان های صرفا مذهبی و نه قومی،در جهت تحقق آن به پیش تاخت و در این میان، ملت بلوچ که حکمرانی سردارها و خوانین رمقی برایش باقی نگذاشته بود. تنها می توانست نظاره گر باشد و دل در گرو رغم خوردن معادلاتی باشد که در آغازهیچ نشانی از آرامش و آبادانی برای این قوم سیلی خورده روزگار نداشت.حتی جهت گیری های بعدی از جانب گروه های پیشرو و خط مقدم بلوچ در آن زمان هم به نوعی با آرمانگرایی و سیاست گذاری غلط و اشتباه ره به جایی نبرد، هرچند این بار رخت قوم گرایی و فرهنگی به تن داشت، نیز با اقبال عمومی همراه نشد.
این امر نشان دهنده این بود که تعیین اهداف و سیاست گذاری از جانب نخبگان بلوچ اعم از مذهبی و غیره کارآمد نبوده است. به دلایل زیادی که مهمترین آن؛
- افراط و تفریط وجدایی از مطالبات واقعی جامعه بلوچ؛
- داشتن نگاه تک بعدی، صرفا در جهت آرمان گرایی نخبگان واحزاب بلوچ؛
- ایجاد تنش و حساسیت در منطقه و عدم توجه به مصلحت عمومی؛
- ناکارآمد درتعامل سازنده با دولت و استفاده از شرایط اجتماعی پیش آمده در جهت برقراری ثبات و توسعه بلوچستان.
این تجارب ناکارآمد برای نخبگان بلوچ و هزینه بر و استهلاکی برای حکومت مرکزی، منجر به سیاست گذاری های جدیدی گردید؛ که با مرور آنها تا به امروزشاهد هستیم چیزی عاید جامعه و مردم بلوچ نگردیده و خود عامل بازدارنده توسعه و تحلیل پتانسیل ها و زمینه های مستعد منطقه بوده است.از جمله این سیاست گذاری ها می توان به نگرش بر مبنای عدم اعتماد به نخبگان و قوم بلوچ از جانب حکومت مرکزی اشاره کرد،به گونه ای که در این سال ها جز پست های ناچیز دولتی و مسئولیت های پیش پا افتاده عاید متخصصان و تحصیلکردگان بلوچ نگردیده است. از سویی قشر جدید مذهبی با متزلزل دیدن پایه های قدرت خود در منطقه و احساس تهدیدات احتمالی برای منافع حزبی و آرمانگرایی خود، به سازش با حکومت مرکزی پرداخته و با ریکاوری مجدد و تجدید قوا توانست اعتماد عمومی را مجدد به خود جلب کنند.اما در عمل نشان دادند جز حفظ و گسترش منافع حزبی خود دغدغه کلان دیگری در سر نمی پروراند.با نگاهی واقع بینانه به شرایط موجود بلوچستان که احزاب سنتی در این سالها، در راس تصمیم گیری آن بوده اند و مقایسه میزان توسعه با سایر اقوام که در گذشته شرایط مشابه ما را داشته اند قضاوت آسان می شود.
در این سال ها گروه ها و نهادهای سنتی و مذهبی به پرورش افراد آرمان گرا و ایده آلیسم مبادرت داشته اند، ناکارآمدی خود را در میدان عمل نشان داده و گاها تفکرات پیشرو منتصب به همین احزاب منجر به خشونت در منطقه بلوچستان گشته است.با نگاهی خوشبینانه می توان گفت این روند یک امتیاز برای جامعه بلوچ داشته است،و آن این که با بسته شدن پرونده جناح های غیر مذهبی تند رو و تعامل سران مذهبی با حکومت مرکزی،فرجه ای مناسب به مردم بلوچ داده شد تا در انزوای قشر خوانین و سردار و کاهش خشونت های مذهبی گسترده دهه های اولیه انقلاب به تجدید قوای از دست رفته خویش بپردازند،جامعه بلوچ توانست گام هایی آهسته به سمت گذار ازفضای سنتی و گلیشه ای بردارد و با ترسیم افقی جدید،نگاهی نو به جنبه های توسعه داشته باشد. ماحصل آن تولد نسلی شد، که نه خصوصیات تند و افراطی قبل را دارد و نه آرمان ها و ایدئالیسم های خشک و سنتی سال های گذشته را. نسلی جدید از نخبگان بلوچ، که خود را در میان دو جناح سنتی سرداران و خوانین بازمانده به پشتوانه سال های مدید نفوذ و جناح مذهبی، سرگردان می دید و بر خلاف پتانسیل و خلاقیتی که دارد از حمایت دوجناح سنتی محروم بوده مگر در جهت تامین منافع آنها.همین امر مشارکت نخبگان را در ساختار سیاسی و تعاملات اجتماعی جامعه بلوچستان کاهش داد و نشان داد نسل جدید نخبگان بلوچ علی رغم شایستگی های لازم نیاز به استقلال در هدف و سیاست گذاری دارد،همچنین باید در پی ساختن هویتی مستقل و متمایز از سایر جناح ها باشد تا بتواند حامیان مردمی مختص به خود را جلب کند.
نسل جدید نخبگان بلوچ اولویت خود را "توسعه همه جانبه جامعه بلوچ" عنوان می کند.و شاید تفاوت آن با دیگران در نوع نگاه به شیوه عمل و عرصه پراگماتیسم باشد. اندیشه های متعادل با رویکرد تخصصی و رصد مناسب خواسته های واقعی مردم از امتیازات این نسل می باشد.آشنایی با هنجار های جامعه و شرایط فعلی و توانایی رایزنی بر سر مطالبات منطقه و جامعه بلوچ، از دیگر پتانسیل های این نسل می باشد. بر خلاف گذشته مصلحت جامعه بلوچ را نه در آرمان گرایی و تمایلات شخصی بلکه در حیطه عمل جمعی می داند. برای ترسیم چشم انداز های توسعه درک درستی از روش ها ، ملاک ها و معیارهای حکومت مرکزی دارد.و با اتفاق نظر در کلیات، قادر به شکستن تابو های ایجاد شده در ذهن مقامات دولتی و جلب حمایت آن، با حفظ هویت و استقلال ایدئولوژیکی خود است.
نوهان
در پی مطلب یاسر کرد با چنین عنوانی در وبلاگ مرز ارتباط، سوالاتی ذهنم را به خود مشغول ساخت، که لازم دانستم در این مجال به آنها بپردازم.مقدمه و شرح مطالب در وبلاگ یاسر کرد بیان شده و دقیقا مواردی است که با یاسر عزیز سر آنها اتفاق نظر دارم. اما در تصحیح جمله یاسر از دیدگاه شخصی خودم باید بگویم:مابه دنبال توسعه همه جانبه ی بلوچستان و حفظ و احیاء هویت مردمان بلوچ هستیم.
همه ی ما از بلوچ و بلوچستان می گوییم و می نویسیم، توسعه بلوچ متضمن توسعه استان نیز می باشد. حفظ و گسترش جنبههای سازنده فرهنگ بلوچ نه تنها می تواند موجب ترقی و پیشرفت جامعه بلوچ بلکه سایر اقوام و کل جامعه بشود. در صورتی که،حیطه ی ایدئولوژی ها و میدان عملگرایی خود را بر این مبنا بگذاریم و اولویت بندی نماییم. و به قول دوستان اگر پس از نقد از درون به میدان عمل نیز گوشه چشمی داشته باشیم،خواهیم توانست به شعاری که در بالا گفته شد جامه عمل بپوشانیم.
اخیرا یادداشت های مطرح شده در وبلاگ های بلوچ از موضوعات و دغدغه هایی می گویند، که شاید پیش تر از این هم بیان شده، اما با این وسعت و یک صدایی کم سابقه بوده است. حال باید کمی ظرافت به خرج بدهیم و نگذاریم این پتانسیل و انرژی دچار روزمرگی شده و بدون نتیجه گیری دقیق و جمع بندی،که هم مخاطبین و هم اهل رسانه انتظارش را دارند همراه نباشد. این یکی از همان خصوصیات و عادات بد اهل قلم است که می تواند در مباحث "نقد از درون" مورد بررسی قرار گیرد. اما یکی از دلایل اصلی آن؛همانطور که در قبل هم اشاره شد، از هم گسیختگی و نداشتن برنامه و چشم انداز به صورت جمعی و گروهی است. به گونه ای که تعدد نسخه ها و عدم وحدت آرا به صورت منسجم، هیچ گاه نتوانسته است؛ برآیندی مناسب، از این پتانسیل و انرژی بهمراه داشته باشد.
ایراد دیگر ،آنالیز و نتیجه گیری به صورت فردی و نه گروهیست.امری که می تواند عواقبی چون: کاهش قدرت ریسک پذیری ،کاهش اعتماد به نفس،و حصار بندی در تعاملات اجتماعی را بهمراه داشته باشد.
حال اگر به بحث اصلی و مطالب عنوان شده در مرز ارتباط برگردیم، درپایان مطلب به این تیتر برمی خوریم که "در حال حاضر چه بکنیم؟" پاسخ دوست عزیزم چنین بود؛
یاسر: "هم اندیشی" و "تولید گفتمانهای قدرتمند "
نوهان: چگونه؟ به چه صورت؟ با چه وسعتی؟ برای چه میزان مخاطب؟ ابزار های مورد نیاز؟ چشم انداز این امر؟ آیا هدف گذاری و زمان بندی خاصی نیاز است؟ و ...
یاسر: "ما نه توان اجرایی لازم را داریم و نه ابزارهای قدرتمند اجتماعی"
نوهان:آیا این یک فرضیه است؟ یا یک نتیجه تثبیت شده؟ به استناد کدام دلایل؟ راه کار شما چیست؟
و مسئله ای که در دنباله این فرضیه پیش می آید این است که، آیا این توان و ابزار های "معلوم الحال" هدیه ای آسمانی هستند؟ یا لطف حکومت مرکزی و مسئولین؟
نوهان
یکی از زیر ساخت های توسعه فرهنگی که در جامعه بلوچستان،وجود خارجی ندارد یا به سختی ملموس می باشد، وجود تشکل ها و انجمن های صنفی و اجتماعی،گروه های مردم نهاد و احزاب می باشد،که زمینه ساز گفتگو های اجتماعی و تعاملات مدنی هستند، همچنین نقش و تاثیرگذاری آنها در جوامع شهری و روستایی در ارائه خدمات، مشارکت و آگاهی بخشی عمومی غیر قابل انکار است.اگر ما مترصد گام نهادن در عرصه توسعه فرهنگی و اجتماعی در بلوچستان هستیم،یکی از ابزارهایی که می تواند مددرسان ما باشد؛گسترش تشکل ها و انجمن های اجتماعی و صنفی و حتی احزاب است.اما در بلوچستان شاهد هستیم،فعالیت های طایفه ای و تابعیت از خون و وصلت،فعالیت های اجتماعی و صنفی را به انزوا برده و بر آن چربیده است.
البته برخی تشکل ها در نقش سنتی آن یعنی امور خیریه و مذهبی کم و بیش در منطقه بلوچستان فعالیت دارند.اما هدف ما پرداختن به نقش های به روز شده تر ،جهت پیشبرد اهداف توسعه ای و فنی در بطن جامعه است.
اکثریت به گمان اینکه صرفآ فعالیت های دولتی و برنامه ریزی مسئولین منطقه ای قادر به انجام رسالت های اجتماعی است.و به تنهایی توانایی حفظ و اشاعه فرهنگ و ارزشهای بومی و هویتی و انتقال آن به نسل آینده را دارد،آسودگی پیشه خود ساخته اند.اما همین گلایه هایی که از نسل گذشته نخبگان بلوچ عنوان می شود، به زودی گریبان امروزی ها را نیز خواهد گرفت.اما با این تفاوت که شاید دیگر در این سفره گسترده فرهنگ و هویت بلوچ،نانی برای نسل های بعد وجود نداشته باشد و داستان نوش دارو بعد از مرگ سهراب هم کلیشه ای بنظر بیاید.
امروزه در جامعه بلوچستان شاهد گسترش و تمایل به شهرنشینی هستیم،اگر این روند با فرهنگ و حقوق شهروندی تلطیف و اجین نشود، مسلمآ جامعه ی نابسامان و مملو از آشفتگی خواهیم داشت، که امروز نظاره گر چنین وضعیتی هستیم.چنین جامعه ای به سختی خواهد توانست،گام در مسیر توسعه فرهنگی و اجتماعی و پیشرفت بگذارد. هدایت و جهت دهی چنین جامعه ای با اهداف مدون و اصولی با توجه به روحیات فرهنگی و هویتی آن، مانع از انحراف و سردرگمی جامعه خواهد شد.بنابراین فعال شدن چنین تشکل ها و انجمن های مردم نهادی با رویکرد فرهنگی لازمه بستر سازی جامعه بلوچ برای توسعه می باشد.از مزیت های تشکیل این نهاد های اجتماعی و فرهنگی در منطقه بلوچستان عبارتند از؛
_ تحقق الگو های مشارکت اجتماعی جامعه بلوچ؛
_ هدفمند سازی برنامه های توسعه فرهنگی در قالب چنین تشکل هایی؛
_ حلقه واسط بین حکومت و مردم و گسترش شعاع اجتماعی و فرهنگی منطقه بلوچستان؛
_ به کارگیری پتانسیل ها و جلب مشارکت نیروهای مستعد در قالب فعالیت های اجتماعی و صنفی؛
_ گسترش رسانه های بومی و منطقه ای مستقل جهت تولید و ترویج دانش فرهنگی؛
_ ترویج فرهنگ فعالیت اجتماعی به جای فعالیت های قومی و طایفه ای؛
اگر اهداف و موضوعات مورد هدف این تشکل ها فرهنگ،اجتماع و هویت بومی بلوچ باشد،و جنبه های تخصصی در آن دنبال شود نتیجه ای جز رشد و توسعه برای جامعه بلوچ نخواهد داشت.البته طی طریق و رسیدن به چنین جایگاهی نیازمند ترسیم چشم انداز و فاکتور های مشخص می باشد،که در کنار ذات خودجوش چنین فعالیت هایی، تعهد و هدف مشترک،قانونمندی،داشتن برنامه ی روتین،جلب مشارکت و جاذبه برای اعضاء،داشتن هویت و مسئولیت پذیری و نظم را طلب می کند. در صورت تشکیل و گسترش انجمن ها وتشکل های صنفی و اجتماعی، در منطقه بلوچستان انتظار می رود که این دستاوردها حاصل گردد:
_ تربیت شدن نیروهای فرهنگی بر اساس برنامه های جامعی که تشکل برای خود فراهم کرده است؛
_ پیشروی مردم به سمت جامعه مدنی و مستعد شدن جهت پذیرش مؤلفه های توسعه اجتماعی؛
_ خروج جامعه از حالت انقباضی و تغییر معادلات اجتماعی بر اساس خواسته نخبگان و مردم نه اقشار خاص؛
_ استوار شدن پیوند دوستی میان مردم و نخبگان بلوچ به دلیل توجه به ارزشهای بومی و فرهنگی و شناسایی هویت حقیقی بلوچ به جامعه.
به گمان بنده،مباحث مطرح شده در یادداشت فوق،تاکید بر مزیت های عمل گرایی و مصداقی جهت ورود به دنیای حقیقی از جانب همه کسانی است که دغدغه تولید فکر و توسعه فرهنگ و هویت قوم بلوچ را دارند.به امید بلوچستانی آباد.
سلام به همه سروران که در این چند روز غیبت بنده، با همراهیشان کلبه ما را رونق بخشیدند. در روز های پایانی سال گذشته،مباحثی در خصوص توسعه فرهنگی و اجتماعی و ضرورت ورود به میدان عمل، مطرح شد؛ که در آغاز سال نو،دوستان نیز در وبلاگ هایشان مباحثی از این دست را پرداخت کردند.اما در این یادداشت به نکاتی که از دیدگاه مخاطبان علاقه مند به این بحث از وبلاگ های مرز ارتباط،داستان بلوچ،رازگو بلوچ،مصطفی دانشور،گپ و گال به صورت خلاصه و گلچین، برداشت شده اشاره خواهم کرد؛
رازگو بلوچ: تولید فکر و تمرین اندیشه ورزی. بازخوانی مسائل محلی مان و طرح سوالات بنیادین اجتماعی به منظور رسیدن به الگویی مناسب .
بلوچ:اقدام برای تعلیم اصولی زبان بلوچی.
عبدالمجید: توجه به شعر و ادبیات بلوچ.
سیما ریگی: باتوجه به ابزارونیروهاو امکانات محدود ازپروژه های ساده باید شروع کرد. ابتدا باید موانع توسعه فرهنگی دربلوچستان راپیدا کرد.سپس برای بسیاری ازاین موانع که راه حل های عملی ساده دارندازحمایتهای مردمی استفاده کرد. .یکی دیگر از موانع توسعه فرهنگی ،عدم کارجمعی می باشد.نمونه دیگری از این پروژها می تواند یک کارجمعی مثلا" تشکیل یک کانون صنفی یا اجتماعی باشد.
میر بلوچ:از خود همت و شجاعت نشان دهیم و ریسک پذیر و عمل گرا باشیم.
واحد برهانی: مطالعه در زبان. و فرهنگ. فرهنگ های شبانی و زراعی و ساربانی. و فرهنگ آداب و رسوم، در مناطق فرهنگی گوناگون بلوچستان بزرگ. که دانش ما را به اساطیر ایران باستان وصل کند، تا بدانیم که کیستیم. همزمان ،جمع آوری فولکلور هرمنطقه بطور جداگانه باید انجام گیرد. تا مدارک هویتی ما برای آگاهی فرزندان و عرضه به جهان در دست باشد.
مصطفی: در مسئله وب و کار عملیاتی هزاران کار گروه دورن وبی و موثر برای جامعه وجود داره که میشه اونا رو برنامه ریزی کرد .
دس گوهاران: از شرایط اولیه رسیدن به یه خواسته بزرگ با وسعت بلوچستان همراه کردن اقشاریه که قدرت دستشونه.
احمد یاسین: توسعه با همفکری ومشورت میسر می شود و کنار آمدن با عقاید یکدیگر. و نه لزوما وحدت فکری. پذیرش عقاید دیگران وگوش کردن به آن یک گام اساسی برای توسعه است.
دیمرودی: بخش عظیمی از توسعه در شرایط نابسامان سیاسی خارج از کنترل ما است ولی ما با شناخت و معرفی شاخص های مهم آن می تونیم کمک زیادی به مردممان بکنیم .همه منتظریم از عالم غیب یکی بیاد و نقش پیشرو را بازی کنه و این مشکل مشکل تمام جوامع بسته هستش دوست دارند همیشه یک رهبر داشته باشند.
یاسر کرد: می خواهم با صدایی رسا سردهم شاید خیلی ها از گران خواب غفلت برخیزند و بتازند بر هر چه عقب ماندگی.همچنین بازسازی فرهنگی و بیان بسیاری از نارساییهای فرهنگی.
گمشادزهی:جمع آوری فرهنگ،آداب و رسوممان و تدوین آن.
مجید دانشور: بیاین هرکدوم با یه کار ساده به فرهنگ کمک کنیم.
رئیسی(فنوج): شعار دادن فایده ای ندارد بایستی با عمل حق پایمال شده امون رو دنبال کنیم نواقص زیادند.
آبگینه: ما کجای دنیاییم و چه می خواهیم واقعا؟!
روزدرآ: اگر ما فرع را رها کنیم و به اصل ها بپردازیم هم برای خود و هم برای فرهنگ و مردممان بهترین و مفید ترین خدمت را انجام داده ایم چرا که در حال حاضر کار اصولی و ارزشمند نیاز اساسی فرهنگ و مردم بلوچ است و یا اگر توان چنین کاری نداریم لااقل در کنار حواشی ورود به متن را نیر تمرین و تجربه نماییم.کاری که شما و امثالهم انجام می دهید را اگر ما به ممارست آن بپردازیم مقدمه ای خواهد شد برای یک قدم ارزشمند و اصولی .
دیدگاه همه دوستان،متفق القول لزوم اقدام و ورود به عرصه عمل را تایید می کند،و جهت رسیدن به سطح فرهنگی و کلاس اجتماعی بهتر و بالاتر نسبت به شرایط کنونی تعلل و کوتاهی بخصوص از جانب قشر آگاه و فرهیخته را جایز نمی داند.شاید برخی شیوه خاص خود را ترجیح بدهند،اما مسلمآ هدف و مسیرمان یکسان است.کما اینکه به شخصه اعتقاد دارم در سال جدید و مباحثی که به صورت علنی و خصوصی مطرح خواهد شد،همدلی بیشتر و پیوند محکمی در زمینه ورود پررنگ تر به عرصه عمل و تولید اندیشه را منجر خواهد شد.
با عرض پوزش از همه ی عزیزان چند روزی در سفر خواهم بود،پیشاپیش کم کاری من در این مدت را ندید بگیرید. (دوستدار همه شما نوهان)
نوهان
اما با فراخوان جناب رازگو و بیان دیدگاه های ایشان در وبلاگ رازگو (پاسخ به یک دغدغه دوستانه). و با جلب نظر شما به مطالب قسمت اول،باید چنین عرض کنم:
در آغاز جوابیه،دلیل مخالفت خود را پنهان داشتن رازی کهنه در سینه و پرهیز از جنجال مطرح کردند،در ادامه به بیان گلایه از افراد مشخص که برای ما معلوم الحال هستند.(نظر شخصی بنده) و همسانی آن با یک واقعیت تاریخی!! (احتمالا اشاره به دوستان اصلاحاتی خود فروخته) و با این پیش زمینه که با مصلحت اندیشی،خود را محکوم و ما را از گزند آفات این بحث، مصون می دارند! و در دنباله جوابیه به شرحی از روند تحولات وبلاگ نویسی خود می پردازند؛که برایم بسیار آموزنده و جالب بود. و این یکی از چیز هایی بود که در «چشم انداز وبلاگ نویسان بلوچ» به دنبال آن بودم،و هنوز هم بر این باورم، بسیاری از سوءبرداشت های پیش آمده با شرکت جدی تر و علمی تر در مباحث مطرح شده در وبلاگ های مرز ارتباط، توسعه مکران،نوهان،رازگو و دیگر وبلاگ ها (در کل فضای مجازی بلوچستان) و نتیجه گیری مناسب مرتفع می شود،و نتیجه دلخواه و اجماع همگانی را نیز در بر خواهد داشت.
رازگو به شرح دغدغه و تکلیف کنونی خود می پردازد و اندیشیدن و قلم فرسایی در فضای مجازی را اولویت خود می داند،«اندیشیدن و نوشتن» که من را یاد جمله معروف دکارت:«من می اندیشم پس هستم» می اندازد. بسیار مفید و ره گشا البته در قرن شانزده و هفده میلادی و حال و هوای مملو از شک و تردید اروپای آن زمان نسبت به اعتقادات دینی،و اعتراف می کنم؛راهی جسورانه و دشوار در پیش روی امثال رازگو قرار دارد، راهی که همان طور که رازگو بیان کرد بدون ریاضت کشیدن، و بریدن از خانواده،دوستان و آسایش و رفاه میسر نیست.
رازگوی عزیز درک هشدار های شما و برخی دوستان برایم غریبه نیست،هرچند قیاس بنده حقیر با شما بزرگواران و دوستانتان قیاس مع الفارق است. اما طرح دیدگاه شخصی بنده از سر حسن ظن بوده است، نه از روی حسادت یا به قول شما: کینه ای است حک شده بر سنگ سخت.(اگر نوهان مورد خطاب شما بوده و اگر هم نبوده عذر من را بپذیرید)
با شناختی که از روحیات شما دارم،متوجه شدم در دسته بندی مخاطبان،معتقد به نوشتن برای افرادی هستید که حداقل زمینه اشتراک اندکی با شما داشته باشند و با افرادی که همگرایی بنیادی با شما ندارند،تمایل به صرف انرژی ندارید.شاید یکی از تفاوت دیدگاه های من با شما همین باشد.(که در وجود تفاوت دیدگاه نیز تردید دارم) در ابتدای ورودم به فضای مجازی تمایل داشتم رازگوی تازه نفس و حتی بی پرواتری باشم،(یکی از دلایل ورود با نام مستعار) اما بعد از رصد حال و هوا و بررسی بسترهای موجود،در غالب نوهان مستقل ظاهر شدم و برای خروج از وضعیت موجود و کمک به دوستان (به عنوان نیروی فکری و عملی در حد توان خودم) با حال و هوای خاص خود و با اندیشه ی جذب حداکثری،به ارائه راهکار و بحث و تبادل نظر با شما سروران پرداختم.
اما رازگو در ادامه به نقد خویش و توصیه به تزکیه از صفات ناخوشایند و آفات اخلاقی دادند. که می تواند فاکتور مهمی برای ادامه مسئولیت وبلاگ نویسان بلوچ باشد.
تا به اینجا، باید بگوییم این جوابیه از جانب رازگو بلوچ، دارای نکات و مباحث ارزنده ای بود اما نمی تواند مرجع مناسبی برای ایشان و مخالفان طرح باشد. اما نظر شما را به نکته ای که رازگو در قسمت نظرات و در پاسخ به من نوشتند،جلب می کنم که شاید،روی دیگر سکه بحث ما و گره کور آن باشد:
ادامه مطلب
امروز رازگو بلوچ دیدگاهی رو برایم نوشت که من رو یاد مناظرات ایشان انداخت،با همان روحیه که مبارزان دلاور در خط مقدم جبهه از خود نشان می دهند.اما اگر بخواهم خودم را سیبل هدف قرار بدهم،باید قبل از ورود به بحث چند نکته را برای عزیزانی که این بحث را دنبال می کنند بیان کنم. نوهان از به راه انداختن این بحث قصد خیر داشت، که شاید ضعف و ناتوانی حقیر موجب سوء برداشت بزرگواران شده است. و شاید دلیل دیگر آن عدم تمایل دوستان در پاسخ گویی به سوالات مطرح شده و شرکت موثر تر در مباحث بوده است.به هر حال امیدوارم در این مجال با ارائه مستدلات و شفاف سازی بیشتر پیش زمینه های ذهنی دوستان با نوهان همگن تر شود.
این جوابیه در تایید نظرات قبلی خودم را در چند بخش(به یاد سریال های رازگو) به اشتراک می گذارم،قسمت اول شامل یک آنچه گذشت مختصر و در ادامه، بررسی جوابیه رازگو و در نهایت جمع بندی است.
نوهان
اگر فلاش بکی به عقب داشته باشیم،آغاز بحث از یادداشت «چشم انداز وبلاگ نویسان بلوچ» بود.در آنجا صرفا به طرح چندین سوال بسنده کردم که شرح مختصری از آن را مجدد بازگو می کنم:
ـ تعیین چشم انداز علمی،در فضای مجازی و تعیین حداقل و حداکثرهای اهداف وب نویسی؟
ـ برآورد بازده استفاده صرف،از فضای مجازی توسط اهل اندیشه بلوچ؟
ـ پرداختن به سیاست های ایدئولوژیک و راهبردی در کنار بیان دغدغه ها و مشکلات موجود!
چگونگی جذب طیف گسترده تر برای مباحث جدی و کلیدی؟
اما آنطوری که انتظار داشتم،پاسخی در خور نشنیدم،و از گفته های،کج دار و نریز دوستان احساس کردم دیدگاه شخصی خودم را با شرح جزئیات بیشتر به اشتراک بگذارم که در مطلب «ورود نخبگان بلوچ به دنیای حقیقی» چنین کردم.
اینجا بود که نظرات خصوصی زیادی دریافت کردم،اگر آرای موافق و مخالف طرح را در کفه ترازو قرار دهم با کمی اغماض برابر بودند،و چربش قابل ملاحظه ای نسبت به هم نداشتند. از جمله نظرات عمومی به شرح زیر بود:
حوا نارویی:باز هم نوهان و سوال های تفکر برانگیزش،نظر همه دوستان متین است و یک جا جمع شدن را من هم استقبال می کنم.
صلاح الدین درخشان:این دغدغه مدت هاست که فکر دوستان را به خود مشغول کرده است.تازگی ها دوستان پیشنهاداتی داده اند.اگر حضور خود را در دنیای حقیقی اندکی بیشتر کنیم و از نزدیک دغدغه هایمان را بیان کنیم شاید بهتر باشد. هر چند گاهی جمع شدن دوستان در کنار هم بدک نیست.
رازگو بلوچ:این یعنی اذعان به اینکه تازه نطفه طفلی بسته شده و در تقلای چسبیدن به دیواره رحم است تا سر موقع بتواند متولد شود. خوشحالم که می بینم این نگرانی همیشگی ام خوشبختانه مختص من نبوده و دوستان هم به ان اهتمام داشته اند.این سوال جدی است.دوستان چه می گویید؟چه سرنوشتی را برای این نطفه می توان رقم زد؟
مصطفی:مباحثه در دنیای مجازی یه خوبی هایی داره.در شرایط آزمایشگاهی و بسیار پاستوریزه.برای تسری این مباحث باید فعلا در همین محیط آزمایشگاهی و کم خطر سنگ هایمان را وا بکنیم و بعدا این بحث ها را آهسته آهسته به جامعه تسری بدهیم.
یاسر کرد:جانا سخن از دل ما می گویی!حرفت درست،واقعا این بحث ها می تواند در جامعه گفتمانی تاثیرگذار را به وجود آورد.اول باید توجه داشته باشیم که غیر از این ابزاری در اختیار نداریم.دوم هرکداممان از شهر و منطقه ای هستیم که فقط توانستیم در این فضا همدیگر را پیدا کنیم که همفکر هستیم.سوم هر چند ضریب نفوذ اینترنت پایین است اما روند رو به رشد دارد.اما چگونه بخشهای بیشتری از جامعه را درگیر کنیم؟جذب و تشویق اهل قلم برای ورود به این فضا،دوم تبلیغ و اطلاع رسانی در مورد این فضا. باور کنید خیلی ها تشنه این مباحث هستند.من به مسیر حرکت خوشبینم.
محمد رضا آفتاب:بسیار عالیست حرکت شما.البته اگر پراگماتیک عمل کنید و از صرف شعار و آرمانگرایی گذر کنید.فرهنگ سازی کار گروهی در بلوچستان مسئله ای دشوار ما ناگذیر است.شاید به یاری شما نسل امروز این مهم محقق شود.
مجید دانشور:ایرونی و کار گروهی؟؟؟ بلوچ و این کارا؟؟؟
واحد برهانی:من گمان نمی کنم،آگاهانه فکر می کنم که آنچه این احساس امنیت را به شما دوستان خوب من داده که گمان کنید علی آباد خیلی شهر است، همین (روستا) ی مجازی است. علی آباد بقول خانم قربانی آواز دهل است که از دور خوش است. از نزدیک خیلی نامرد است. در آنجا با این حرف ها مشت حواله می شود و آدم را پشیمان می کند. انرژی خود را بگذارید روی کارهایی که اینجایی ها و علی آبادی ها موافق آنند. بگذارید روی این که بحث های چالش زا و مخرب ختم به خیر شوند. آموزش را در روستاها و حاشیۀ شهرها شروع کنید. برنامه های آموزشی در راستای اهداف خودمان و برنامه های دولت حتی. در فکر نسل چهارم باشید که فردا خودمان نگوییم که نسل سوم برای نسل چهارم چه کرد. به روستای من بیایید و کارهایی را که مردم خوب تهران و جاهای دیگر شروع کرده و ادامه داده اند، اادامه تر دهید. غنی تر کنید. در روستای من خیلی کارهاشده، ولی استاد بومی ندارم. و لنگی کارم اینجاست. به کمک من بیایید.( پشیمان شدید از اعلام انرژی؟!!)
ادامه مطلب
تریبون آزاد به بررسی دیدگاه ها در سایر وبلاگ های بلوچی می پردازد، برای این تریبون آزاد نگاهی به وبلاگ رازگو و نظرات دوستان،پیرو مطلب «نسل چهارم بلوچ در خارج از بلوچستان چگونه تربیت شده است؟!» می پردازیم.
دیدگاه هایی که تا حدودی قابل پیش بینی بود،همیشه با مطرح شدن چنین بحث هایی در جمع بلوچ ها،چندین جبهه تشکیل می شود.عده ای نا امیدانه خود را در مسیری که منجر به انحطاط و نابودیست، و کمترین تاثیری در تغییر و دگرگونی این روند ندارند،کانالیزه شده تصور می کنند. و برخی دیگر با وجود تمایل برای بهبود وضعیت و خروج از نابسامانی،به خودباوری نرسیده اند و در مواجهه با مشکلات و تعارضات،دنیای بیرون از عدم اعتماد بنفس لازم برخوردارند،به گونه ای که ناتوان شده و به جرگه ی گروه اول می پیوندند. عده ای دیگر از روی احساسات و بدون نگاهی علمی و خلاقانه و به صورتی خود جوش و با تمایلاتی نه فرا قومیتی بلکه ناسیونالیستی،به حرکت های «انتحاری فرهنگی»دست می زنند؛که نه تنها چشم انداز خوشایندی ندارد،بلکه بازخوردی منفی نیز دارد.اما داشتن همه این دغدغه ها خوب است،بی تفاوت نبودن و احساس مسئولیت حیاتی و لازم است.
اگر بخواهم دیدگاه خودم را در ادامه نظر بزرگواران بیان کنم باید بگویم؛صحبت های رحیم محترم،اما من چندان موافق نیستم,البته منکر تاثیر فرهنگ و محیط بیرونی نیستم. مشکل اینجاست که بلوچ ها با وجود غنای ریشه تاریخی و داشته های فرهنگی و هویتی شاخص، هنوز نتوانسته اند،خود را از غالب کلیشه ای و سنتی خارج و رنگ و بویی فرا قومیتی و همه پسند به آن بدهند. و بر خلاف هلیا و جهان نمی توانیم بگوییم همه بلوچ ها در شرایطی مشابه،منکر بلوچ بودن خود هستند.اتفاقا به شخصه، از نزدیک شاهد استقبال غیر بلوچ ها از هنر,فرهنگ و ادبیات بلوچ بودم، و می دیدم که چگونه از همنشینی با این قوم اصیل احساس افتخار و علاقه می کردند. شاید ما این فرصت را برای دیگران فراهم نکرده ایم تا ما و فرهنگ و اصالت ما را بشناسند. در هفته فرهنگی پایتخت ،شاهد این استقبال و برخورد غافلگیر کننده بودیم. در این سال ها، تلاش غیر بومی ها برای خارج کردن بلوچ ها از انزوا و دادن جلوه ای مدرن و امروزی به فرهنگ و هنر بلوچ بیشتر بوده است.به عنوان مثال دانشجوی دختر تهرانی که با صرف وقت و هزینه چندساله،با کاری علمی و تخصصی سوزن دوزی بلوچ را به لباس ها و دوخت های پایتخت نشین ها وارد کرد و جلوه ای نو به آن بخشید؛و گروه رستاک با اقتباس از موسیقی بلوچ و همکاری زنده یاد ماشالله بامری مخاطبان بسیاری راجذب کرد. همچنین چندین مستند ساز و نویسنده و محقق شهرستانی که با رویکردی خلاقانه، نیم نگاهی به فرهنگ و هنر و تمدن بلوچ داشته و دارند.پس درها بسته نیستند این ما هستیم که دست و پای خود را بسته ایم. به قول یاسر کرد عزیز آیا وقت آن نرسیده تا از پیله برون آییم و دیگران را از زیبایی ها و غنای خود شگفت زده کنیم؟؟!
نوهان
در نوشته های پیشین به ضرورت توسعه دانش فرهنگی توسط اهل اندیشه و قلم بدستان بلوچ اشاره کردم،و در یادداشت کنونی به شرح تعاریف،آسیب ها و راه کارها می پردازم.
تعاریف
توسعه: می تواند با پیشرفت جوامع انسانی مترادف باشد،همچنین درک بالای جامعه،گام برداشتن در جهت مولفه های دنیای مدرن و تکامل یافته نبز از آن استنباط می شود.
دانش:ساختاری سازمان یافته است،که خروجی آن فرایند تولید می باشد.
فرهنگ:در بحث ما مجموعه باورها،اخلاقیات و عادات مردم که در مفهوم کلی «سبک زندگی» مردم را در بر می گیرد.* فرهنگ امری معنوی است که در امری مادی تبلور یافته؛و از آن جهت که مادی است،همگان در مفهوم تکامل یافته تر می توانند آن را تجربه کنند و به آن دلیل که معنوی است،باید تفهیم و تفسیر شود. *(از دیدگاه فرهنگ و انسان شناسی)
بنابراین نمی توان ادعا کرد،تنها متخصصان حیطه جامعه شناسی یا علوم انسانی باید به این حیطه وارد شوند.بلکه کل حوزه زندگی انسانی را در بر می گیرد و مفومی ویژه علوم اجتماعی نیست، لذا تولید دانش فرهنگی اجماع همه ی اهل فن و نخبگان در زمینه های مختلف را طلب می کند.
جایگاه توسعه فرهنگی در جامعه بلوچستان
شاید عده ای بر این باور باشند،که توسعه فرهنگی لازمه توسعه اقتصادی است. و در جامعه ی بلوچستان که با فقر و بی عدالتی روبروست،سال ها طول خواهد کشید تا بخش توسعه بتواند با گسترش افق خود فرهنگ را نیز شامل شود.در پاسخ این عده باید گفت؛نگرش ما در این بحث نه تقویت جامعه فرهنگی،بلکه تقویت جامعه از طریق فرهنگ است،که در نتیجه آن فرهنگ ابزاری در رسیدن به اهداف توسعه انسانی است.و نباید فراموش کنیم که در جریان مدرنیته غرب بسترسازی مناسب، فکری ـ فرهنگی زمینه ساز شکوفایی علمی ـ صنعتی ـ سیاسی و اقتصادی شد.
فرهنگ ماهیتی جمعی دارد و ظهور آن در طی زمان صورت می پذیرد،فرهنگ می تواند در بستر جامعه بنشیند و بر روی تمام اجزاء و عناصر جامعه تاثیر بگذارد. از این رو بررسی ساختار و محتوا و برنامه ریزی و تعریف چشم اندازی متناسب با هویت و ریشه ها و ارزش های جامعه بلوچستان در جهت توسعه فرهنگی انکار ناپذیر است.
دیگر آنکه مشاهدات نشان می دهد متولیان فرهنگی و نهاد های دولتی توجهی به توسعه فرهنگی با رویکردی هدفمند و بلند مدت برای منطقه بلوچستان متصور نیستند. و همین نگاه زمینه را برای رشد ناهنجاری های اجتماعی و رنگ باختن هویت بومی فراهم ساخته است. دست اندرکاران و برنامه ریزان توسعه هنوز به درک درستی از جایگاه و نقش فرهنگ و هویت بومی در الگوی توسعه پیدا نکرده اند.امروز شاهد هزینه های اجتماعی بسیاری در بلوچستان عقب افتاده از نظر فرهنگی هستیم،اتفاقی که در دهه 60 میلادی در دنیای رو به توسعه نهادینه شد؛ و آنها امروز شاهد جوامعی پویا و تکامل یافته هستند.با چنین چشم اندازی توانستند از دوران تاریخی و سنتی به دوران جدید وارد شوند.جریانی که تمامی ابعاد زندگی مردمان آن جامعه را متحول و به جامعه ای نو مبدل ساخته است.بنابراین برنامه ریزی برای توسعه فرهنگی و شکوفایی جامعه بلوچستان یک ضرورت و عامل اثر بخش می باشد.
آسیب شناسی فعالیت های فرهنگی در بلوچستان
با دقیق شدن به سابقه و تاریخچه ی فعالیت های فرهنگی و هنری و اجتماعی در بلوچستان به موارد شاخص و اثرگذار به معنای واقعی بر نخواهیم خورد.البته منکر فعالیت های انجام شده توسط برخی دلسوزان و اهالی فرهنگ و هنر نیستم،به عنوان مثال نام های آشنایی چون استاد طائر،دینارزهی،استاد اسپندار،مولوی روانبد،مهتاب نوروزی، اشرف سربازی و ... همچنین کتب و آثاری که در چند سال اخیر در رابطه با ادبیات و فرهنگ بلوچ خلق شده است،منجمله آثار دکتر جهاندیده،استاد یادگاری،انور بیجارزهی،و عبدالواحد برهانی و دیگر عزیزان فعال فرهنگی،ادبی و هنری را می توان نام برد،جشنواره ها و همایش ها که هفته فرهنگی در پایتخت و دختران سرزمین آفتاب در ایرانشهر، از برجسته ترین آنها است. و در موازات آن، فعالین عرصه مجازی که به ترویج هویت بومی می پردازند.
همه این حرکت ها فارغ از هر نسل و دوره نشان دهنده وجود اندیشه و پتانسیل های قوی در بلوچستان است،که با گذر زمان و در مقطع کنونی رشد کرده و گسترش یافته است، و هم اکنون ادعای استقلال ایدئولوژیکی و شخصیتی دارد.نسلی پویا و پیشرو که مستعد،گذار از کلیشه های سنتی و گام نهادن در فضایی جدید برای تجربه های نو می باشد. و توانایی اثر بخشی بر جامعه بلوچ را در خود می بیند. اما براستی چنین فعالیت هایی با این بازخورد سرزمین تشنه بلوچستان،اهل اندیشه و قلم و نخبگان نجیب و مردم رنجدیده و صبور بلوچ را مرهم و تسلی خاطر است؟ آیا قدرت به حرکت درآوردن چرخ های زنگاربسته فرهنگ،ریشه ها و ارزشهای حقیقی و غبار گرفته ی جامعه بلوچ را دارد؟ پاسخ حقیر به این پرسش ها «خیر» است. اما چه باید کرد؟ در نهایت برای جمع بندی مطالب به صورت مختصر و تیتر وار آسیب های این جریان را بیان می کنم.
ـ برداشت سطحی و عدم درک صحیح از فرهنگ حقیقی مردم بلوچ
ـ نداشتن اولویت و برنامه ی مدون در عرصه فعالیت های اجتماعی،فرهنگی و هنری
ـ بی توجهی نهادهای دولتی به شناسایی،حفظ و احیاء فرهنگ و هویت بومی
ـ عدم تعهد نخبگان بلوچ به تصدی و اجرای سیاست های فرهنگی و اجتماعی به صورت فعال و اصولی
ـ کمبود و پراکندگی منابع مکتوب فرهنگی و عدم دسترسی مطلوب به آنها
ـ فعالیت افراد فرهنگی نما و دلال در عرصه فرهنگ و هنر بلوچ و سوء استفاده از آن
ـ بی توجهی به داشته های هویتی و فرهنگی و توجه به کمبود ها و کاستی ها
ـ روابط عمومی ضعیف و ناتوانی اهل فرهنگ و هنر،در جذب حمامیان مالی و درآمد زایی
ـ تبلیغات محدود و ناکارآمد در عرصه فرهنگ،هنر،تاریخ و ادبیات بلوچ
نخبگان بلوچ و جهت دهی به تولید دانش و توسعه فرهنگی
علاقه مندانی که بحث های مطرح شده در وبلاگ نوهان را دنبال می کنند،متوجه شده اند که دغدغه های مطرح شده در مسیر جلب نظر صاحب نظران و پتانسیل های فکری و ابزاری بلوچ برای پرداختن عینی و ملموس به امر توسعه فرهنگی و انسانی جامعه بلوچستان می باشد.در نتیجه باید به موارد زیر برای جهت دهی دانش فرهنگی و مقدمه چینی برای تحولات عینی در ساختار جامعه بلوچ را در نظر داشته باشیم:
ـ شرایط فعلی،مطلوب و مناسب نیست؛
ـ بهبود وضعیت،به خودی خود صورت نمی پذیرد؛
ـ رسیدن به وضعیت مطلوب؛ نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد؛
ـ برنامه ریزی دقیق، منوط به اجماع میان نخبگان ابزاری و علمی است؛
ـ خروج از شرایط نامطلوب موجود و حرکت به وضعیت مطلوب امکان پذیر است.
در یادداشت های فوق به ظهور نسلی فکری در بلوچستان اشاره کردم،که به پشتوانه همین خصوصیت ایدئولوژیکی،تلاش برای رسیدن به خط مقدم معادلات اجتماعی و فرهنگی را دارد،و نجواهای اعلام موجودیتش در گوشه و کنار و بیشتر در فضای مجازی به گوش می رسد. در تئوری همه به موارد ذکر شده در تیتر های فوق اجماع نظر دارند، و این مقاله می تواند مقدمه ای برای فتح باب عرصه عملگرایی باشد.اما برای جمع بندی به صورت محدود چند راه کار ارائه می دهم.
ـ تحقیق و پژوهش برای ایجاد اندوخته فرهنگی مکتوب و علمی
ـ برنامه ریزی و هدف گذاری بلند مدت،تحت عنوان چشم انداز توسعه فرهنگی؛
ـ تشکیل گروه های فکری، از بین صاحب نظران و نخبگان در هر منطقه از بلوچستان؛
ـ تبادل نظر و ارتباط موثر با گروه های فعال دیگر مناطق بلوچستان؛
ـ تعهد و انجام فعالیت های گروهی و جمعی تحت زمانبندی مشخص؛
ـ رصد استعدادها و پتانسیل های منطقه و بکارگیری از توان علمی و عملی آنها؛
ـ توجه به مطالبات مردمی و داشتن قدرت جاذبه عمومی؛
ـ تشکیل بنیاد های حمایت از نخبگان و فعالین عرصه فرهنگ و هنر بلوچ؛
ـ حرکت در مسیر هنجار های اجتماعی در کنار فرهنگ سازی عمومی.
در پایان متذکر می شوم حضور نخبگان،متخصصان و تحلیلگران بومی بلوچ که آشنایی با فرهنگ و هویت بومی و ادبیات علمی منطقه بلوچستان دارند،برای توفیق در برنامه ریزی و گام برداشتن در جهت تولید دانش و توسعه فرهنگی اجتناب ناپذیر است. به امید بلوچستانی آباد و توسعه یافته.
نوهان
اگر گذری به مطالب اخیر من داشته باشید متوجه مطرح شدن دغدغه برای ورودی جامع تر و هدفمندتر از سوی اهل اندیشه،قلم و فرهنگ برای توسعه و بهبود شرایط موجود جامعه بلوچستان خواهید شد. اهمیت و نقش اساسی که نخبگان بلوچ می توانند در توسعه فرهنگی و اجتماعی جامعه بلوچستان ایفا کنند، غیر قابل انکار است. بیان دیدگاه های دوستان بیشتر به صورت خصوصی و در پرده چنین حسی را به من داد که ابزار شروع کار را در اختیار داریم و تنها دل مشغولی،فراهم شدن بستر و شرایط مناسب برای ورود به کار گروهی به صورتی گسترده تر با بازده بیشتر می باشد.این نکته را باید متذکر شوم،در بحث های گذشته ام، ورود به عرصه کار فرهنگی با نگاهی هویتی و رنگ و لعابی بومی را مد نظر داشتم.به تعریفی دیگر تولید دانش فرهنگی و اجتماعی بر مبنای ارزشهای هویتی بلوچ.که در یادداشت های بعدی به آن خواهم پرداخت.
وقتی به مرور مطالبی که در وبلاگم به اشتراک گذاشته ام می پردازم،پرسش های مطرح شده زیادی را می بینم. و تا حدودی از عکس العمل و پاسخ دوستان رضایت دارم، اما هنوز قانع نشده ام که نپرسم و پاسخ نگیرم،در این مجال پرسشی نه چندان جدید را مجدد مطرح می کنم.
آیا اینکه در وبلاگ ها،سایت ها،کلوپ های اجتماعی مجازی و یا حتی در فضای غیرمجازی و جمع های دوستانه،مهمانی ها و ... از بلوچ و بلوچستان بگوییم.و آنگاه در میدان عمل بدون به کار بستن استراتژی خاص،شاهد سپری شدن ایام به روال گذشته باشیم،دردی از ما دوا می کند؟
پاسخ هایی در تایید یا رد محاسن و معایب دنیای مجازی و فن آوری ارتباطات شنیده ایم لازم به توضیح است،نمی خواهم در مورد اهمیت یا عدم اهمیت این فناوری قضاوت کنم. واقعیت این است که رشد دنیای مجازی،فناوری اطلاعات و ارتباطات فراتر از اراده و ما قرار دارد.
صحبت در مورد خودمان و ابزارهای پیش رویمان است،تا جایی که اقتضای این فضا بوده آشنایی به وجود آمده و شناختی نسبی از تفکرات،اندیشه و احساسات یکدیگر به دست آورده ایم،همچنین از پتانسیل ها و استعدادهای بالقوه دوستان تا اندازه ای مطلع شده ایم. کسب جایگاهی که هرگز نتوانسته ایم بدست بیاوریم و گذشته نه چندان مطلوب جمع حاضر را در دنیایی مجازی به قلم فرسایی و جمع بیشتری را در خارج از این وادی به بحث و تفکر وا داشته است. پس این نجواها به راحتی به گوشمان رسیده است که کاری باید کرد و گامی برداشت.گام اول را برداشته ایم،اما بسیاری چشم انتظار به راه افتادن این نسل هستند،نسلی که نوشتن آغار کرده و سالهاست که می نویسد. هدفمند یا بی هدف،از روی تکلیف و شاید عادت! گاهی سرخورده می شود وگاهی سر ذوق می آید،گاهی تنها می ماند و گاه در احاطه جمع، میداند که چه می خواهد و نمیداند که چگونه بخواهد!
بدون شک یکی از خواسته های نسل پیشگام بلوچ (اندیشمند،اهل علم،جوانان خلاق، نخبگان وفرهیختگان) تاثیرگذار بودن در معادلات اجتماعی است.آنچه امروز اهمیت دارد این است که ما بتوانیم با دقت و موشکافی به شناخت و تحلیل سازوکارهای ظریف دست یابی به چنین جایگاهی بپردازیم و به خصوص از امکاناتی که در دسترسمان است استفاده کنیم.برای تحقق یافتن این امر نیاز به افزایش و گسترش رسانه،ارتباطات و مهارت ها وجود دارد، مهارت هایی که بدون آنها لزوما ما حاشیه ای شده و نمیتوانیم تاثیری بر روند مسائل داشته باشیم.
شنبه قبل از شروع یک صبح کاری توی خونه و جلوی آینه در حالی که آماده رفتن به محل کار هستم.(در حال برانداز کردن خودم هستم و مثل همه شنبه ها این سوال رو از خودم می پرسم)
من یک بلوچم؟! بلوچ؟!..................( اندکی مکث و به خودم در آینه پاسخ میدم) آره خوب معلومه من یک بلوچم.
یکشنبه قبل از شروع یک صبح کاری توی خونه و جلوی آینه در حالی که آماده رفتن به محل کار هستم.(در حال برانداز کردن خودم هستم و مثل همه یکشنبه ها این سوال رو از خودم می پرسم)
آیا من واقعأ یک بلوچم؟!!..............(نیشخندی میزنم و ........) آره من واقعا یک بلوچم.
دوشنبه قبل از شروع یک صبح کاری توی خونه و جلوی آینه در حالی که آماده رفتن به محل کار هستم و تصمیم دارم هیچ سوالی از خودم نپرسم!
این بار خودم از تو آینه سوال میکنه؟! (خود آینه ایم)
تو واقعا کی هستی؟!
خود خودم:دستپاچه میشم و دست و پامو گم میکنم، و به تته پته می افتم...
خود آینه ای:چته بابا؟ من خودتم،یعنی تو منی....اصلا من و تو نداره که....
خود خودم:حالا که فهمیدم با خودم طرفم و جن ندیدم خودمو جمع و جور می کنم و با یه سرفه گلومو صاف که جوابشو بدم، پابرهنه میدوه وسط ...
خود آینه ای: اگه میخوای بگی من بلوچم و از این حرفا کلامون میره تو هم هاااا.
خود خودم:چرا مگه بلوچ بودن چه اشکالی داره!
خود آینه ای:من گوشم از این حرفا پره، هزار بار و هر روز گفتی...پدر و پدر بزرگتم می گفتن خیلی محکمتر و با احساستر از تو، تو که کنار اونا به حسابم نمیای. فقط ترسم از اینه به سر بچه هات چی میاد! اون بیچاره ها که شاید وقت نکنن بدونن کی هستن؟ یا اصلا بلوچ براشون معنی نداشته باشه! اگه در زمان اونا بلوچ مفهومی ام داشته باشه!
خودم: زول زدم به خود آینه ایم و سکوت کردم،حرفاش مثه یه پتک کوبیده شد تو سرم.انگار گیج و منگ شدم حتی فکرشم کابوسه برام...با صدای زنگ گوشیم جا می خورم و به خودم میام.ای واییییی از محل کارمه انگار خیلی وقته تو این دنیا نیستم....هستم...نیستم!
از اون روز دیگه هیچ وقت خود آینه ایم رو ندیدم...خیلی وقته. شاید منتظره جواب قانع کننده ای بهش بدم! نمی دونم اما خودمم به این زودیا روم نمی شه ببینمش.
شاید برای خیلی ها سوال باشد که منظور من از نخبگان بلوچ چه کسانی هستند؟!
در مفهوم کلی نخبه به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق می شود که اثرگذاری وی در تولید و گسترش علم و هنر و فن آوری و فرهنگ سازی و مدیریت محسوس باشد و از نظر هوش و ذکاوت جلوتر از اقشار دیگر جامعه خود جلوه کند.
اما هنگامی که محدود به جامعه بلوچستانی می شویم که از لحاظ تولید علم و فن آوری فقیر و در زمینه فرهنگ سازی و هنر اگر نگوییم مسیری نزولی بلکه راکد و بسیار ناچیز را دنبال می کند. پس صحبت از کدام نخبگان می شود!!!
آیا به راستی جامعه بلوچستان از چنیین افرادی تهی است؟!
این سوال همیشه ذهن من را مشغول به خود ساخته و لازم دانستم در این مجال به آن بپردازم، پاسخ کوتاه من به این سوال خیر است. و بر درستی آن ادعایی ندارم اما در گوشه و کنار هر چند اندک افرادی را دیده ام که هم پتانسیل تبدیل شدن به فردی نخبه را دارند و حتی در زمینه هایی توانایی های خود را به صورت عملی نشان داده اند.
نمی خواهم جامعه بلوچستان را با هیچ جای دیگر مقایسه کنم و تنها به بررسی آسب شناسی و آنالیز این قشر در ذیل می پردازم؛
ـ فرد گرایی و عدم تمایل به کار گروهی:به گمان من جلب مشارکت علمی و عملی افراد نخبه و پیشرو ، شاید مهمترین فاکتور برای رهایی از رکود برای جامعه بلوچستان باشد،اما تا کنون شاهد چنین مشارکتی از جانب نخبگان به معنای واقعی نبوده ایم.
ـ ضعف برنامه و هدف گذاری:گمان می کنم دومین فاکتور آسیب رسان به این قشر انتخاب مسیر آزمون و خطا به جای مسیر برنامه ریزی شده و هدفمند باشد.ضعف استراتژی و تاکتیک به شدت در بین نخبگان بلوچ احساس می شود.
ـ روحیه درون گرا و پراکندگی از یکدیگر:نداشتن راه های ارتباطی موثر و مناسب و ضعف در شناسایی هم فکران و استعدادها و انزواطلبی نخبگان بلوچ و درون گرایی بیش از حد از دیگر آسیب های این قشر می باشد.
ـ عدم ساماندهی مردمی وضعف در جذب حامی: بر خلاف گروه های دیگر فکری و ایدئولوژیکی صاحب نفوذ در جامعه بلوچستان از جمله مذهبیون و روحانیون دینی که توانسته اند بر بدنه و توده مردم نفوذ کنند و حامیان گسترده ای جذب کنند نخبگان نسبت به این مهم کمتر موفق بوده و از ساماندهی توده مردم ناتوان بوده اند.
ـ عدم سیاست گذاری مناسب و متناسب با هنجارها:از دیگر آسیب های نخبگان بلوچ عدم رهایی از تعلقات شخصی و گرایشات فردی است،به نحوی که همواره عاملی بازدارنده در رسیدن به سیاست گذاری همه جانبه و متناسب با هنجارها بوده است.درنظر گرفتن شرایط اجتماعی و هنجارها ، بدون افتادن در مسیر محافظه کاری صرف و داشتن اولویت های روشنفکرانه فاکتوری کلیدی است که نخبگان بلوچ تاکنون موفق به آن نشده اند.
ـ عدم رصد مناسب مطالبات مردمی: بدنه اصلی یک جامعه مردم هستند،و سیر و تمایل هر جامعه به سمت مطالبات و خواسته های مردم آن می باشد.وظیفه نخبگان شناسایی و رصد این مطالبات و خواسته ها، در نتیجه آسیب شناسی و دادن رنگ و بویی مناسب و روشنگرانه به آنهاست،که منجر به سوق دادن مسیر جامعه به سمت تعالی و پیشرفت می شود.یکی دیگر از دلایل عدم توفیق نخبگان بلوچ عقب ماندن از مطالبات و خواسته های مردمی است.به صورتی که مردم برای گرفتن مطالبات خود از نخبگان پیشی گرفته و گاهأ در مسیر نادرستی گام برداشته یا توسط گروه های سوء استفاده گر کانالیزه شده اند و ارزش های آنها به یغما برده شده است.
*شاید فاکتورها و آسیب های دیگری نیز به مخیله دوستان رسیده باشد بنابر این با کمال میل پذیرای دیدگاه های بزرگواران هستم،و لازم است متذکر شوم بسیار دوستانی هستند که مسیری کم لغزش و همراه با صداقت را پیموده و پیش گرفته اند که جای تغدیر دارد.اما نباید جایگاه سازنده نقد و آسیب شناسی و خود داوری را نادیده بگیریم.البته هیچکدام از فاکتورهای یک نخبه شامل حال نوهان نمی شود،اما نگارش آن خالی از لطف نیست.نخبگان و روشنفکران در صورت ترمیم اشتباهات خود می توانند موثر ترین قشر جامعه باشند.
اولین پیشنهاد رسمی و عملی برای ورود به دنیای حقیقی از جانب آقای صلاح الدین درخشان مدیر وبلاگ توسعه مکران داده شد و ایشان شهر چابهار را میزبان اولین هم اندیشی دوستان پیشنهاد دادند.
اگر بخواهم با خودم رو راست باشم، ورود به عرصه حقیقی در شرایط موجود را مناسب می دانم کما اینکه همه دوستان اذعان دارند فرصت های بی شماری توسط نسل های قبل از ما نادیده گرفته شده یا مصلحت اندیشی مانع از رشد و تکامل موج جدیدی در منطقه بلوچستان شده است.حرکت های اجتماعی و فرهنگی هرچند اندک و پراکنده در مناطق و شهر های مختلف بلوچستان صورت گرفته است،که چشم انداز قابل قبولی برایشان تصور نمی شود.
بعد از نوشتن چشم انداز وبلاگ نویسان بلوچ و رصد دیدگاه های دوستان و رسیدن به این نکته که دیگر نمی توانم بگویم دغدغه ای شخصی بوده است.بلکه احساسی گروهی و جمعی داشته ایم.بنابراین این بحث را با برنامه هایی که قبلا در سر می پروراندم کامل کردم و برای دوستان به اشتراک می گذارم.
در ادامه اگر چنین نشستی صورت پذیرد موارد زیر را پیشنهاد میکنم:
ـ تشکیل هسته مرکزی از دوستان اهل قلم و اندیشه و نخبگان بلوچ
ـ بررسی و آسیب شناسی از درون و نقد خویشتن
ـ تعیین اهداف و برنامه های کوتا و بلند مدت
ـ برنامه ریزی جهت رسیدن به طرح توسعه اجتماعی
ـ تعیین فاکتورهای کارکردی و کاربردی برای طرح
وجود هسته مرکزی قابلیت های گروه را بالا برده و حریم امنی برای فعالیت اعضاء ایجاد می کند.
منظور از بررسی و آسیب شناسی خویشتن،کشف هویت و خواسته های خود می باشد،بررسی اینکه در چه کاری خوب هستیم و در چه کاری توانایی لازم را نداریم،شناسایی فرصت ها و تاثیر آنها بر گروه. شناسایی توانایی ها و درک نقاط ضعف و تقویت آنها و در پایان به تحلیل چیزهایی که مسیر موفقیت گروه را مخدوش می کند،که همان تهدید ها هستند بپردازیم.هرچند تهدیدات قابل پیشبینی نیستند اما قابل برنامه ریزی هستند.
در مورد تعیین اهداف کوتاه و بلند مدت می توانیم آنها را به صورت کارگروه های تخصصی و بر مبنای فاکتورهای سیاسی،فرهنگی اجتماعی و تکنولوژیکی و ... تقسیم بندی کنیم. دغدغه ها و حقوق انسانی،هویتی،شهروندی و اجتماعی را آنالیز و در اولویت ها بگنجانیم. منظور از فاکتورهای سیاسی شناسایی قوانین و آئین نامه های تاثیر گذار بر روی فرصت های تعیین شده گروه و همچنین تغییرات قابل پیش بینی دولت یا سیاست های دولت و ایجاد فرصت ها یا تهدید های جدید برای اهداف و اولویت هایمان می باشد.
در فاکتورهای اجتماعی می توانیم به رصد آمارها و جریان های اجتماعی بلوچستان و پیش بینی نیاز های مختلف به ویژه آموزشی اجتماع بپردازیم.بررسی سبک زندگی و تغییرات فرهنگی و راه های فرهنگ سازی و تعیین سرفصل های فرهنگی و اجتماعی برای خوراک دهی به جامعه بلوج و تاثیر گذاری بر نسل های مختلف.
فاکتورهای تکنولوژیکی نیز از اهمیت خاصی برخورداراند، به یاد داشته باشیم که تغییرات تکنولوژیکی به سرعت صورت می گیرند و ممکن است به علت عدم توجه به آنها دچار عقب ماندگی شویم.همچنینن در تعیین جنبه های رسانه ای نقش تعیین کننده ای دارند.
به نظر من در جهت رسیدن به طرح توسعه اجتماعی توسط گروه نقطه اساسی تعیین جهت و مسیر گروه می باشد،و به نوعی مانند قطب نما برای مسیر یابی جهتی که تعیین می کنیم عمل می کند.
تمام این امور نیازمند زمانبندی و صرف وقت و هزینه معنوی و احتمالا مادی برای اعضاء می باشد؛در ادامه اگر موافقید به سوالات زیر پاسخ دهید:
ـ چه ارزشهایی در هسته تصمیم گیری شما وجود دارد؟
ـ آیا احساس می کنید در حال ساخت سهم قابل توجهی از جامعه هستید؟
ـ تشکیل این گروه یا این ماموریت چه ارزش مفهومی عمیقی برایتان دارد؟
ـ می خواهید دیگران گروه را چگونه ببینند و چه برداشت و قضاوتی داشته باشند؟
حال با پاسخ به این پرسش ها تا حدودی می توانیم بیانیه ماموریت گروه را نگارش کنیم و چشم انداز مناسبی داشته باشیم. حتی پیشنهاد دارم برنامه ای بلند مدت به عنوان مثال پنج ساله مکتوب شود،که در اهداف کوتاه یا بلند مدت گروه می گنجد.همه این موارد را می توانیم با الگو قرار دادن بیانیه ماموریت خود مشخص کنیم و به بخش های قابل مدیریت تقسیم کنیم.
برای رسیدن به نتیجه مطلوب باید بر روی اهداف کلیدی و بزرگ خود تمرکز نماییم و تعیین کلیدی ترین اهداف به صورتی محدود نتیجه را آسانتر می کند.
حال در صورت موافقت به سوالات بعدی پاسخ دهید:
ـ آیا به افزایش سطح آموزشی خود نیاز داریم؟
ـ آیا نیاز به توسعه و ارتقاء گروه احساس می شود؟
ـ آیا به کسب تجربه در زمینه خاصی نیاز داریم؟
*البته مطالب بیان شده در این مجال جای نقص و تکمیل شدن را دارد و با قرار گرفتن در کنار دیدگاه های همه شما بزرگواران و برنامه هایتان سیر تکاملی خود را خواهد پیمود.همچنین رسیدن به جمع بندی اصولی نیاز به اجماع حداکثری دوستان دارد،لذا اگر به افراد علاقمند و آگاه به این بحث دسترسی دارید من را از نظرات آنها مستفیض نمایید.پیشاپیش سپاسگذار از همراهی گرمتان.
مصطفی دانشور در وبلاگ خود این سوال را مطرح کرد که رازگو کیست؟
در بررسی دیدگاه دوستان به این پرسش اکثریت به این معتقد بودند که اسم و نام ملاک و مهم نیست،اهداف و اندیشه نقش کلیدی برای پیش برد اهدافمان تا سر منزل مقصود دارد.
اما گاهی در خلوت خود به این فکر کردم که آیا دنیای مجازی به تنهایی می تواند ابزار مناسبی در دست اهل اندیشه و قلم و دلسوزان بلوچ و بلوچستان برای رسیدن به نتیجه مطلوب باشد؟
آیا ارتباط به این شکل و تنها از طریق فضای مجازی تاثیر دلخواه دوستان بر جامعه بلوچستان را می گذارد؟
مطرح شدن دغدغه ها و مشکلات و نقد و بررسی و گپ و گفت به این شکل منجر به تدوین ایجاد سیستمی ایدئولوژیک از جانب این قشر بلوچ برای برون رفت از وضعیت موجود می شود؟
وبلاگ نویسان و اهل قلم در دنیای مجازی چه چشم اندازی را متصور هستند؟و در این راه تا چه میزان هدف گذاری و برنامه ریزی کرده اند؟
چگونه میتوان طیف گسترده تری را درگیر مباحث خود بکنیم؟
برای فرهنگ سازی گفتمان و تمرین اندیشیدن و بی تفاوت نبودن چه ابزارها و روش های دیگری می توانیم بکار گیریم؟
