نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

منطق متفاوت روایت های تاریخی، ادبی و جامعه شناختی؛ نگاهی معرفت شناختی به مباحث انتقادی در خصوص «چیستی هویت مدرن بلوچ» (2)

عبدالوهاب شهلی بر
مهم ترین وجه تمایز روایت های جامعه شناختی از روایت های تاریخی، تحلیل نظری و استنتاج منطق کلی حاکم بر واقعیت های تاریخی و معاصر اجتماعی است، نه توصیف صرف آنها بدان سان که مورخین به آنها می پردازند. به بیانی دیگر، روایت جامعه شناختی مبتنی بر تعمیم و معنادار کردن واقعیت های تاریخی درون چشم اندازهای نظری و با استفاده از مفاهیم تخصصی است، در حالیکه روایت تاریخی مبتنی بر توصیف رویداهای خاص با استفاده از زبان معمولی و روزمره و بدون اتکا به چشم اندازهای نظری است. « تاریخ ضبط رویدادهای منحصر به فرد است که به ندرت همراه با نظریه هایی است که هر بخش آن از یک علم به وام گرفته شده است. تاریخدانان عموماً آنچه را که اتفاق افتاده است توصیف می کنند و با نقل وقایع قبلی به تعلیل واقعه اخیر می پردازند- یعنی به وسیله توصیف وضعیت قبلی. از سوی دیگر جامعه شناسی در اساس نظریه ای است و بر داده های شبه تاریخی تنها از نظر اطلاعاتی آن متکی است.

بدین ترتیب، تاکید تاریخ، تاکید نظری نیست. تفاوت در اینجاست که جامعه شناسی نظری به نتیجه گیری کلی در مورد انواع رویدادها نائل می آید، حال تاریخ چنین نیست» (اسکیدمور، 1385). بنابراین، توجه به این نکته ی برای فهم مباحث جامعه شناختی فوق العاده مهم است که هر چند در روایت های جامعه شناختی از داده های تاریخی استفاده می شود ولی محدود به آنها نمی ماند و معنای آنها را در سایه افق های تئوریکی که علم جامعه شناسی در تاریخ خودش به آنها رسیده است، جستجو می کند.

همانطوریکه روایت جامعه شناختی، تفاوت هایی ماهوی و بنیادین با روایت تاریخی دارد، از روایت ادبی و هنری هم متمایز، است. مهم ترین تمایز روایت جامعه شناختی از روایت هنری، تاکید آن بر امر عام در مقابل تاکید روایت هنری بر امر خاص است. تاکید هنر بر تامیت خاص و تاکید جامعه شناسی بر تامیت گسترده، است. در روایت های ادبی که گونه ای از روایت های هنری هستند، هنرمند با مدد گرفتن از تخیل انسانی و پروبال دادن به آن تلاش می کند که نگاهی متفاوت و خرق عادت گونه به یک واقعیت اجتماعیِ تاریخی و یا معاصر، بیندازد تا شاید امکان های جدیدتری برای زندگی بشر شکل گیرد؛ به قول لوکاچ ماهیت هنر فراهم آوردن «آمادگی روانی» برای پذیرش اشکال جدید زندگی اجتماعی است. بنابراین، هنر عرصه ی نظریه پردازی بدان سان که جامعه شناسی درگیر آن است، نیست، بلکه عرصه ای است کاملا خلاق و رها از تاریخ و نظریه. اگر در هنر، تاریخ و نظریه وجود داشته باشند، حضور آنها حاشیه ای و محملی هستند برای گسترش افق های زندگی. به همین دلیل است که هنرمند شدن به آن صورت نیاز به آموزش ندارد و هنرمند به هنگام خلق اثرش، تلاش می کند که تخیل اش را در قالبی عینیت ببخشد.

چند صباحی است که بیابان برهوت فرهنگ نوشتاری بلوچ، مزین به گل هایی نوشکفته و نوید بخش است، که با کلی تقلا و دست و پنچه نرم کردن با ناخوشایندهای درون و برون زمین! سربرآورده اند و رویاهایی در سر دارند که شاید روزی ما هم گلستانی داشته باشیم! اما این رخداد مبارک- همچون هر رخداد نوظهور دیگری- از آشفتگی ها و سردرگمی هایی رنج می برد که مهم ترین آنها، بی خبری از مرز میان حوزه های مختلف معرفت شناسی است. هر کسی قلم در دست می گیرد هم سودای مورخ بودن دارد؛ هم سودای هنرمند بودن؛ و هم سودای جامعه شناس بودن. حکایت ما، حکایت انسان به شدت گرسنه ای است که چون به سفره ای رنگین بر می خورد، تمرکزش را از دست می دهد و آداب غذا خوردن را فراموش کرده و به هر چیزی ناخونکی می زند و بدون اینکه از مزه هر خوراکی بهره وافر برده باشد، سیر می شود و مریض شدن اش به دلیل خوردن چیزهای متناقض، حتمی است.

ادامه دارد ...

دوستانی که علاقه مند به پیگیری این بحث هستند می توانند به لینک های گذشته مراجعه نمایند:
http://www.ganjamin.blogfa.com/post-183.aspx
http://www.ganjamin.blogfa.com/post-185.aspx
http://www.ganjamin.blogfa.com/post-186.aspx
http://www.ganjamin.blogfa.com/post-187.aspx

http://nohan.persianblog.ir/post/81
http://nohan.persianblog.ir/post/85
http://nohan.persianblog.ir/post/97
http://nohan.persianblog.ir/post/108/


نویسنده : - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت