نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

منطق متفاوت روایت های تاریخی، ادبی و جامعه شناختی؛ نگاهی معرفت شناختی به مباحث انتقادی در خصوص «چیستی هویت مدرن بلوچ» (3)

عبدالوهاب شهلی بر

با مطرح شدن مباحث معرفت شناختی که برای ادامه بحث ضروری به نظر می رسند، اکنون نوبت آن است که نگاهی داشته باشم به مباحث انتقادی که در خصوص «چیستی هویت مدرن بلوچ» مطرح شد، تا در نهایت از این طریق بتوانم به تشریح بیشتر آنچه که در این خصوص در ذهن دارم، بپردازم و در ضمن پاسخی باشد به انتقادت مطروحه.

نگاهی به مباحث رازگو بلوچ

مباحث مطرح در نقد رازگو بلوچ را می توان در دو مورد خلاصه نمود:

1.ادعای کاهش قدرت خوانین در رژیم پهلوی واقعیت ندارد؛ رازگو می نویسد : «مفاهیم مطروحه با وقایع تاریخی چندان تطابق ندارد. از جمله ادعای ضعف خوانین در پس دوره قاجار».

2.پدیده های اجتماعی و تاریخی بلوچستان مقوله هایی کاملا مشخص و عینی هستند و نیازی به نظریه پردازی در خصوص آنها نیست؛ رازگو می نویسد: «اشکال مهمی در این جور مباحث وجود دارد که خطر آن را اکنون حس کرده ام. و آن دور خود چرخیدن سر مسائلی است که خیلی به وضوح و  با مصادیق عینی می شود تکلیفش را روشن کرد. منظورم بحث شروع شکل گیری هویت مدرن بلوچ است که چندان موضوعی ذهنی و انتزاعی نیست و  به راحتی می شود شاخص هایش را تعیین و مصادیقش را از لحاظ تاریخی بررسی کرد. تاریخ معاصر هم  که خوشبختانه چندان مبهم نیست».

در خصوص مورد اول، اسناد تاریخی، خاطره ی جمعی و منابع مکتوبی که وجود دارند، به خوبی نشان می دهند که انتقاد رازگو عزیز، موضوعیت ندارد. به نظر می رسد که وی از توجه به فضا و اتمسفر کلی که بعد از مستقر شدن قدرت رضاشاهی در منطقه بوجود می آید، غافل شده اند و توجه شان را صرفاً به برخی از واقعیت های تاریخی، محدود نموده اند. این در حالی است که خود واقعیت های تاریخی فی النفسه معنایی ندارند و معنای حقیقی آنها وابسته به فضای کلی سیاسی- اجتماعی است که در آن قرار دارند. آنچه مهم است، درک کردن این فضای کلی است نه تمرکز برای لایه ی سطحی و عینی واقعیت های تاریخی، البته اگر مستند هم باشند. همانطوریکه کلمه درون جمله معنا پیدا می کند؛ واقعیت های تاریخی که عمدتاً کدر و روایت هایی بیش نیستند، درون نظم کلان سیاسی-اجتماعی هر دوره ای معنا می یابند که هدف جامعه شناسی کشف و ترسیم این نظم کلان است نه ماندن در واقعیت های خاص و منفرد.

با آمدن نیروهای رضاخانی در بلوچستان و سیطره ی یافتن آنها بر منطقه، فضای و اتمسفر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جدیدی شکل می گیرد که کاملاً متفاوت با گذشته است. در این فضای جدید، هر چند برخی از عناصر قدیمی وجود دارند، اما این عناصر، دیگر هویت و قدرت مطلق العنان گذشته شان را ندارند و دگردیسی های جدی در آنها بوجود می آید. در یک نگاه سطحی، درست است که خوانین و سرداران در رژیم پهلوی بعد از حذف اولیه بعداً بخصوص در زمان محمدرضا، مجدداً پایشان به قدرت باز می شود؛ اما نگاه عمیق تر که بر آمده از فهم اتمسفر کلی است که دولت مدرن رضاشاهی در بلوچستان شکل می دهد، به خوبی نشان می دهد که این قدرت گیری جدید خوانین و سرداران کجا و قدرت گذشته آنها کجا! قدرت خوانین و سرداران در رژیم پهلوی قدرتی طفیلی و اخته شده است؛ آنها حداکثر بعنوان بخشی جزیی ازکارگزاران دولت رضاشاه همچون فرماندار، نماینده مجلس و سرهنگ و یا کارمندانان دون پایه به کار گرفته می شوند، بخصوص در مواردی که سیستم به آنها نیاز پیدا می کند و یا زمانیکه می خواهد آنها را به کلی درون خود هضم کند تا فکر قدعلم کردن در مقابل دولت را به کلی فراموش کنند.

در این دوره، حاکمان محلی، در نظم سیاسی-اجتماعی کلانی که دولت مدرن رضاشاهی در منطقه شکل می دهد، زندگی و اعمال قدرت نسبی می کنند نه در نظم ملوک الطوائفی که قبل از ورود نیروهای رضاشاهی در منطقه وجود داشت و آنها در واقع نه کارگزاران بلکه رهبران و پاسبانان اول و آخرش بودند.

روایتی که از شکل گیری هویت مدرن بلوچی در نوشته های اینجانب بیان شد نه روایتی تاریخی بلکه روایتی جامعه شناختی است، لذا تمرکز اصلی آن، ارائه طرحی از کلیت فضای سیاسی-اجتماعی است که دولت مدرن پهلوی-بعنوان دولتی برآمده از آموزه های مدرنیته- در بلوچستان شکل می دهند و بخصوص تشریح اینکه چگونه این فضا، منجر به زایش نطفه های هویت مدرن بلوچی می شود.  بنابراین، با این توضیحات معرفت شناختی و نیز جامعه شناختی که ارائه شده این جمله تان که «مفاهیم مطروحه با وقایع تاریخی چندان تطابق ندارد. از جمله ادعای ضعف خوانین در پس دوره قاجار   »، دور از واقعیت و غیر قابل دفاع به نظر می رسد. البته جدا از مباحث فوق، حضور گسترده ارتش و مسلط شدن آن بر اوضاع، شکل گرفتن سیستم مدرن بروکراسی که هم خاطره جمعی جامعه ی بلوچ آنها را به خوبی به یاد دارد و  اسناد آنها در هر اداره و سازمانی وجود دارد که فهم آنها بی نیاز از هر گونه تخیل و تئوری پردازی جامعه شناختی است، به خوبی تضعیف قدرت حاکمان محلی و تبدیل شدن آنها به کارگزارانی جزء را نشان می دهد که یکی از عناصر بنیادی در شکل گیری هویت مدرن بلوچی است.

برای تمایز روایت های تاریخی از روایت های جامعه شناختی می توان بعنوان مثال به حادثه 11 سپتامبر اشاره نمود. در روایت تاریخی، احتمالاً تاکید عمده بر  عینیت ها و کمیت هایی چون زمان، موقعیت و تعداد کشته های این حادثه است. اما در روایت جامعه شناختی، تاکید اصلی نه بر آنها، بلکه بر ابعاد کلانی است که این حادثه داشت که منجر به شکسته شدن نمادهای نظام سرمایه داری می شود. یکی از روایت های جامعه شناختی در خصوص حادثه فوق از آن «اکسل پل» است، او می نویسد : «آنچه به 11 سپتامبر ابعاد واقعی کلان می دهد صرفاً شمار تلفات نیست، زیرا هزاران تن در جنگهای اعلان نشده کشته می شوند و کسی اهمیت نمی دهد. مهم این واقعیت است که به مراکز حقیقی و نمادین قدرت جهان حمله شد، رسانه ها به آن پوشش دادند، خبر پخش شد که «شاه هم فانی است» و، احساسی دست داد که وضع از این نیز ممکن است بدتر شود».

بنابراین، همانطوریکه در روایت جامعه شناختی فوق، مهم ترین چیز در 11 سپتامبر، فروریختن نمادهای نظام سرمایه داری است و نه تعداد تلفات، در روایت ما از تاثیرات مدرنیته در بلوچستان به واسطه ی دولت مدرن، مهم ترین و کلان ترین مسئله نه حضور تضیف شده و اخته شده حاکمان محلی در صحنه، بلکه فروریختن کلیت و نمادهای نظام ملوک الطوائفی در بلوچستان و مستقر شدن نظم سیاسی-اجتماعی جدیدی است که البته همانطوریکه در مقاله اشاره شده است، در حاشیه و نه متن این نظم جدید، حاکمان محلی بعد از قلع و قم اولیه مجدداً حضور پیدا می کنند. عیسی خان مبارکی، در این شرایط جدید نه حاکم، بلکه فرماندار دولت رضاشاهی است که در مسائل کلان نه خودش بلکه مقامات عالی رتبه دولت پهلوی، تصمیم می گیرند و او کارگزاری، بیش نیست. لذا، خوب است به ماهیت هر کدام از روایت ها توجه کنیم و اگر قصد نقدداریم، هر روایتی را به سنجه ها و معیارهای مخصوص خودش، بسنجیم.

همانطوریکه نمی توان با سنجه های زیست شناختی اقدام به سنجش، نوشته های زمین شناسی نمود، نمی توان با سنجه های ادبی و زیبایی شناختی، اقدام به سنجش، نوشته های جامعه شناختی نمود! بخصوص با اظهار نظرهای یک پاراگرافی و کلی گویی نمودن.

ادامه دارد ...



نویسنده : - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت