نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

منطق متفاوت روایت های تاریخی،ادبی وجامعه شناختی؛نگاهی معرفت شناختی

به مباحث انتقادی درخصوص «چیستی هویت مدرن بلوچ» (4)

عبدالوهاب شهلی بر

اما درخصوص مورد دوم، که درکامنت های دیگری هم مطرح شده است،برخلاف نگرش ساده انگارانه ای که رازگو به پدیده های تاریخی و اجتماعی دارند، شناخت علمی و ساختارمند آنها، به شدت پیچیده و نیازمند آشنایی جدی با بنیان های معرفت شناسی علوم اجتماعی و انسانی مدرن است که تا حدود زیادی برخاسته از فلسفه ی علم معاصر است که اتفاقاً در ابتدا در علم فیزیک مطرح و سپس به علوم دیگر سرایت نمودند. سرآغاز بخش اعظم مباحث معرفت شناسی جدید بر می گردد به اصولی که در فلسفه کانت شکل گرفتند و در جهت نشان دادن پایه های سستِ عینی گرایی مورد ادعای پوزیتیویست ها بود؛ عینی گرایی که نظریه و تفکر نظری را به هیچ می انگارد و فکر می کند که واقعیت مشخص و کاملاً ملموسی درجهان و بیرون از ذهن انسان وجود دارد که هر کسی بدون اتکا به نظریه ها که مخزن معرفت انباشه شده ی بشری هستند، می تواند باصرف مشاهده و آزمایش به شناخت آنها دست یابد. بنابراین، همانطوری که کانت مطرح نمود که «طبیعت به پرسش هایی پاسخ می دهد که ذهن ما از آن می پرسد»، نه تنها ماهیت جهان اجتماعی و انسانی که به شدت سیال و در حال ساخته شدن است، بلکه ماهیت جهان طبیعی که عینیت بیشتری در آن وجود دارد، به شدت وابسته به نوع نگاه و دستگاه فکری و معرفتی دارد که ذهن محقق را فرا گرفته است و ما همیشه از منظر آن به جهان نگاه می کنیم و روایت هایی را شکل می دهیم. اگر شما از منظر فیزیک نیوتن به جهان نگاه کنید، جهان را یک جور می بینید و اگر از منظر فیزیک کوانتوم به جهان نگاه کنید، جور دیگر؛ در اولی زمان و مکان ثابت جهان را شکل می دهند و در دومی، زمان و مکان متغیر!


این ساده انگاری که رازگو بلوچ مطرح می کنند و در دنیای ژورنالیسم سکه ی رایج روزگار شده است! ریشه اصلی اش بر می گردد به عدم آشنایی به بنیان های معرفت شناسی علوم انسانی و اجتماعی مدرن؛ تا جاییکه اطلاع دارم تحصیلات تخصصی این عزیز در رشته ی مهندسی برق است و احتمالا مشغولیت جدی با این گونه علوم و مباحث ندارند. بحث های ایشان مرا می برد به خاطراتی که از روزهای اول دوره ی کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه تهران در ذهنم حک شده است. همکلاسی داشتیم که مهندسی هوافضا را از دانشگاه صنعتی امیرکبیر، گرفته بود و با همان ذهن فنی و کاربردی همیشه در کلاس بحث می کرد که چرا ما نمی توانیم با این همه جامعه شناس، اقدام به مهندسی اجتماعی و حل معضلات جامعه ی ایرانی که کاملاً مشخص و بدیهی هستند! بنماییم. اساتید همیشه به وی می گفتند که بنیان های معرفت شناسی علوم انسانی و اجتماعی به سان بنیان های معرفت شناسی علوم پایه به شدت مشکل و متکثر هستند و هر پارادایم و رویکردی نگاه خاصی به جهان دارد و برخلاف علوم کاربردی همچون رشته های مهندسی و پزشکی که در آنها به آن صورت مباحث جدی معرفت شناسی مطرح نیست و بیشتر به دنبال کاربردی کردن یافته های علوم پایه همچون ریاضی، فیزیک، شیمی و زیست شناسی، هستند، نمی توان به برداشت و معرفت یکسانی در کوتاه مدت رسید و معضلات را برطرف نمود.

مباحث معرفتی هیچ انتهایی ندارند و تا زمانیکه زندگی بشری وجود دارد این مباحث هم وجود خواهند داشت. اینکه فردی برای اولین بار به یک مبحثی بپردازد، جدا از اینکه دو پاراگراف دل نوشته، غیرمستند و ادبی گونه باشد! و یا مبحثی مفصل، مستند و مبتنی بر اصول علمی روز دلیل نمی شود که دیگران به آن ورود پیدا نکنند. البته اگر کسی دوست داشته باشد که فضل تقدم اش در خصوص یک بحثی حفظ شود، باید تلاش کند که آنرا با اصول مطرح در هر علم و حوزه ی در جاهای معتبر منتشر کند تا جامعه ی علمی و یا روشنفکری مربوطه، البته این دو لزوماً منافاتی با هم ندارند آنرا ببیند و در یک جهان 3 پوپری در نوشته ی دیگری به تفضیل تشریح نموده ام. به نقد و ارزیابی آن بپردازند و احیاناً به اسم او مسجل گردد! البته واقعیت این است که در کنار جنبه های مثبت متعددی که در دنیای ژرنالیسم وجود دارد، تکلیف مباحث تاریخی و اجتماعی همچون مباحث علمی دیگر، نه در آن بلکه در جوامع و انجمن های علمی مشخص می شود که عمدتاً متمرکز در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، هستند. در چنین جوامع و انجمن هایی است که عیار واقعی نوشته ها مشخص می گردد و هر انشایی بعنوان نوشته ایی علمی و مستند، تلقی نمی شود و انباشت دانش، شکل می گیرد.

اما نکته ی آخر این بخش: هر چند ممکن است در حوزه های هنری و زیبایی شناسی که اصولاً ماهیتی حسی و شهودی دارند، بتوان بدون آموزش کلاسیک و جدی به خلق آثاری معتبر نائل شد، اما حوزه های تاریخ و جامعه شناسی حکایت کاملاً متفاوتی دارند. خلق روایت هایی جدی و روشنگر بدون آگاهی از معرفت انباشی شکل گرفته در آنها، امری غیرممکن و نشدنی است؛ هر چند که در ظاهر هیچ حصاری در اطراف این حوزه ها وجود ندارد و هر کسی می تواند ورود پیدا کند! اهمیت این بحث برای جامعه ی ما که در فضاهای عمومی، به تازگی دست به قلم شده است فوق العاده مهم است. بی توجهی به حوزه های مختلف معرفتی منجر به تولید نوشته هایی می شود که سرانجامی جز کج فهمی و به قول میلان کوندرا «کِیج» ندارد. همه این مباحث که هدفی جزء گسترش عقلانیت و خردورزی در قالب های نوشتاری ندارند، نمی تواند توجیه گر کم کاری ما دانش آموخته گان علوم انسانی و اجتماعی باشد که نه در فضای دانشگاهی دست به قلم می شویم و نه در فضاهای رسانه ای!

ادامه دارد ....



نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت