نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

امروز رازگو بلوچ دیدگاهی رو برایم نوشت که من رو یاد مناظرات ایشان انداخت،با همان روحیه که مبارزان دلاور در خط مقدم جبهه از خود نشان می دهند.اما اگر بخواهم خودم را سیبل هدف قرار بدهم،باید قبل از ورود به بحث چند نکته را برای عزیزانی که این بحث را دنبال می کنند بیان کنم. نوهان از به راه انداختن این بحث قصد خیر داشت، که شاید ضعف و ناتوانی حقیر موجب سوء برداشت بزرگواران شده است. و شاید دلیل دیگر آن عدم تمایل دوستان در پاسخ گویی به سوالات مطرح شده و شرکت موثر تر در مباحث بوده است.به هر حال امیدوارم در این مجال با ارائه مستدلات و شفاف سازی بیشتر پیش زمینه های ذهنی دوستان با نوهان همگن تر شود.

این جوابیه در تایید نظرات قبلی خودم را در چند بخش(به یاد سریال های رازگو) به اشتراک می گذارم،قسمت اول شامل یک آنچه گذشت مختصر و در ادامه، بررسی جوابیه رازگو و در نهایت جمع بندی است.

نوهان

اگر فلاش بکی به عقب داشته باشیم،آغاز بحث از یادداشت «چشم انداز وبلاگ نویسان بلوچ» بود.در آنجا صرفا به طرح چندین سوال بسنده کردم  که شرح مختصری از آن را مجدد بازگو می کنم:

ـ تعیین چشم انداز  علمی،در فضای مجازی و تعیین حداقل و حداکثرهای اهداف وب نویسی؟

ـ برآورد بازده استفاده صرف،از فضای مجازی توسط اهل اندیشه بلوچ؟

ـ پرداختن به سیاست های ایدئولوژیک و راهبردی در کنار بیان دغدغه ها و مشکلات موجود!

چگونگی جذب طیف گسترده تر برای مباحث جدی و کلیدی؟

اما آنطوری که انتظار داشتم،پاسخی در خور نشنیدم،و از گفته های،کج دار و نریز دوستان احساس کردم دیدگاه شخصی خودم  را با شرح جزئیات بیشتر به اشتراک بگذارم که در مطلب «ورود نخبگان بلوچ به دنیای حقیقی» چنین کردم.

اینجا بود که نظرات خصوصی زیادی دریافت کردم،اگر آرای موافق و مخالف طرح را در کفه ترازو قرار دهم با کمی اغماض برابر بودند،و چربش قابل ملاحظه ای نسبت به هم نداشتند. از جمله نظرات عمومی به شرح زیر بود:

حوا نارویی:باز هم نوهان و سوال های تفکر برانگیزش،نظر همه دوستان متین است و یک جا جمع شدن را من هم استقبال می کنم.

صلاح الدین درخشان:این دغدغه مدت هاست که فکر دوستان را به خود مشغول کرده است.تازگی ها دوستان پیشنهاداتی داده اند.اگر حضور خود را در دنیای حقیقی اندکی بیشتر کنیم و از نزدیک دغدغه هایمان را بیان کنیم شاید بهتر باشد. هر چند گاهی جمع شدن دوستان در کنار هم بدک نیست.

رازگو بلوچ:این یعنی اذعان به اینکه تازه نطفه طفلی بسته شده و در تقلای چسبیدن به دیواره رحم است تا سر موقع بتواند متولد شود. خوشحالم که می بینم این نگرانی همیشگی ام خوشبختانه مختص من نبوده و دوستان هم به ان اهتمام داشته اند.این سوال جدی است.دوستان چه می گویید؟چه سرنوشتی را برای این نطفه می توان رقم زد؟

مصطفی:مباحثه در دنیای مجازی یه خوبی هایی داره.در شرایط آزمایشگاهی و بسیار پاستوریزه.برای تسری این مباحث باید فعلا در همین محیط آزمایشگاهی و کم خطر سنگ هایمان را وا بکنیم و بعدا این بحث ها را آهسته آهسته به جامعه تسری بدهیم.

یاسر کرد:جانا سخن از دل ما می گویی!حرفت درست،واقعا این بحث ها می تواند در جامعه گفتمانی تاثیرگذار را به وجود آورد.اول باید توجه داشته باشیم که غیر از این ابزاری در اختیار نداریم.دوم هرکداممان از شهر و منطقه ای هستیم که فقط توانستیم در این فضا همدیگر را پیدا کنیم که همفکر هستیم.سوم هر چند ضریب نفوذ اینترنت پایین است اما روند رو به رشد دارد.اما چگونه بخشهای بیشتری از جامعه را درگیر کنیم؟جذب و تشویق اهل قلم برای ورود به این فضا،دوم تبلیغ و اطلاع رسانی در مورد این فضا. باور کنید خیلی ها تشنه این مباحث هستند.من به مسیر حرکت خوشبینم.

محمد رضا آفتاب:بسیار عالیست حرکت شما.البته اگر پراگماتیک عمل کنید و از صرف شعار و آرمانگرایی گذر کنید.فرهنگ سازی کار گروهی در بلوچستان مسئله ای دشوار ما ناگذیر است.شاید به یاری شما نسل امروز این مهم محقق شود.

مجید دانشور:ایرونی و کار گروهی؟؟؟ بلوچ و این کارا؟؟؟

واحد برهانی:من گمان نمی کنم،آگاهانه فکر می کنم که آنچه این احساس امنیت را به شما دوستان خوب من داده که گمان کنید علی آباد خیلی شهر است، همین (روستا) ی مجازی است. علی آباد بقول خانم قربانی آواز دهل است که از دور خوش است. از نزدیک خیلی نامرد است. در آنجا با این حرف ها مشت حواله می شود و آدم را پشیمان می کند. انرژی خود را بگذارید روی کارهایی که اینجایی ها و علی آبادی ها موافق آنند. بگذارید روی این که بحث های چالش زا و مخرب ختم به خیر شوند. آموزش را در روستاها و حاشیۀ شهرها شروع کنید. برنامه های آموزشی در راستای اهداف خودمان و برنامه های دولت حتی. در فکر نسل چهارم باشید که فردا خودمان نگوییم که نسل سوم برای نسل چهارم چه کرد. به روستای من بیایید و کارهایی را که مردم خوب تهران و جاهای دیگر شروع کرده و ادامه داده اند، اادامه تر دهید. غنی تر کنید. در روستای من خیلی کارهاشده، ولی استاد بومی ندارم. و لنگی کارم اینجاست. به کمک من بیایید.( پشیمان شدید از اعلام انرژی؟!!)


 تا به اینجای بحث،نه در بررسی دیدگاه ها و نه در وبلاگ دوستان،پاسخ مستدلی مبنی بر رد موضوع بیان نشد،تنها تذکر به نهی و ذکر نگرانی هایی که در لفافه پیچیده شده بودند! اینکه چنین حرکتی زود است! آسیب هایی به دنبال دارد! احساس خطر! همچنین در دلایل یاسر عزیز هم قانع نشدم.به دلایل زیر:

ـ کافی نبودن عدله و مستندات

ـ اشاره صرف به ناکارآمدی طرح و عدم شرح جزئیات با روش علمی

ـ خودداری از ورود به بحث آسیب شناسی طرح و ارائه پیشنهادات کاربردی

* قابل ذکر است،احساس حقیر این بود، که مخاطبان این بحث شاید برداشت درستی از روند ورود به طرح مطرح شده را نداشته اند،و سعی داشتم،طی یادداشت های هدفمند به جمع بندی مطلوب تری برسم.اما با مسائل مطرح شده و دست انداز پیش رو در این یادداشت چنین پرداختی دارم، و مجدد سوء برداشت نباشد.*

اما با این حال نظر دوستان و پیش کسوتان را محترم دانستم و برای جلب نظر و یادآوری نکاتی به نوشتن «آسبب شناسی نخبگان بلوچ» پرداختم. تا شاید جهت بحث روند مثبتی به خود بگیرد.از نکات این یادداشت مختصرا این است:

ـ  فرد گرایی و عدم تمایل به کار گروهی

ـ ضعف برنامه و هدف گذاری

ـ روحیه درون گرا و پراکندگی از یکدیگر

ـ عدم ساماندهی مردمی وضعف در جذب حامی

ـ عدم سیاست گذاری مناسب و متناسب با هنجارها

ـ عدم رصد مناسب مطالبات مردمی

در ادامه این یادداشت مجدد به بررسی دیدگاه ها می پردازم تا مطمئن شود کم کاری از جانب من بوده! یا در کجای مطالب شک و شبهه ای برای سروران ایجاد کرده ام؟!

رازگو بلوچ:چند باری این مطلب را می خوانم و بی نظر رد می شوم. چون نمیدانم چه بگویم. حرف را که زده اید. اطناب و تفصیل ما را هم که لازم ندارد. 

مصطفی: حرف و حروف خوبن ولی باید گاهی ساده نوشت.

 رئیسی(فنوج):بایستی به نخبگان ما مجال اندیشیدن و نقد جامعه داده شود تا جامعه ما آباد و آزاد گردد.

یاسر کرد:به زیبایی به نخبگان پرداختید.

مجید دانشور: شکست کمونیسم : از آنجایی که روزگاری بسیاری از فعالان بلوچ گرایش های چپی و مارکسیستی داشته اند، با شکست جهانی آنها، فعالان بلوچ نیز سرخورده گشتند؛ و گوشه نشینی اختیار کردند.
گشترش مذهب سیاسی: چه شد که در گذشته اندیشه های مارکسیستی در بلوچستان رسوخ کرد اما امروز حتی سوال پرسیدن امکان پذیر نیست؟
در گذشته مذهبیون بلوچ افراد سنتی بودند که گرایشی به حکومت اسلامی نداشتند و کمتر با گروه های تندرو مذهبی خارجی ارتباط داشتند اما امروزه در جامعه ما گروه های مذهبی تندرو گسترش یافته اند که هیچ مخالفی را نمیپذیرند.
بی اعتماد کردن مردم به جریانات سکولار توسط مذهبیون: همه فکر میکنند که سکولاریسم یعنی نابودی دین حال ان که کامل اشتباه است.
عدم پرورش نسل جایگزین توسط نسل گذشته: همیشه ما از جایگزین خود ترسیدیم و هیچ گاه نخواستیم به کسی اجازه رشد بدهیم. ایا در یک خانواده بلوچ پدر درباره گرایش فکری اش با خانواده اش صحبت میکند؟ منظور گرایش سیاسی است نه مذهبی

 *تا به اینجای بحث نیز حاشیه ی قابل پرداختی به چشم نمی خورد! و ناگفته نماند که ادامه همان روند در نظرات خصوصی نیز دیده می شد. و جا دارد واحد برهانی به خاطر راهنمایی های سازنده اش تشکر کنم.*

و طبق روالی که مد نظرم بود و در جهت بسط و گسترش مفاهیم مطرح شده در بحث ها قبلیم به طرح مطالبی تحت عنوان «نخبگان بلوچ و ضرورت توسعه و تولید دانش فرهنگی»  و در نهایت « مقدمه ای بر توسعه فرهنگی در بلوچستان» پرداختم.

حال اگر به دیدگاه ها نیز گذری داشته باشیم،صورت مسئله ی بحث مطرح شده در وبلاگ رازگو مشخص خواهد شد و با سهولت بیشتر و به دور از احساسات و پیش قضاوت می توانیم به بحث بپردازیم:

مجید دانشور: غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ/نکند در گرانمایه به چنگ
ما بلوچ ها و بلوچستان ناشناخته هایی هستیم برای دیگران که وقتی از نزدیک مارا می بینند به اشتباه خود پی می برند. این را براساس تجربه خود می گویم. وقتشه ما خودمون رو به دیگران نشان دهیم اما اهسته و پیوسته. کمی از محافظ کاری دست برداریم.

یونس: جامعه بلوچستان برای احیای دوره پویایی خویش نیاز به برنامه ریزی و تحولی عظیم دارد که مقدمه اش قلم فرسایی و تلاش شما اندیشمندان عزیز است...ولی در این گستره عظیم نباید با احساسات زود گذرانه و مقطعی دست به اقدامی زد که نتوان بعدها جوابگوی تاریخ بود...یک فرهنگ زمانی میتواند رشدی خوب داشته باشد که نقد پذیر و واقع گرا باشد نه اینکه در حصاری از جهالت و تعصب دریچه رشد رادیکالیسم فکری را فراهم نموده و تباهی  رابرای تمام اندوخته فرهنگی خویش رقم بزند....از اشتراک دغدغه ای که با شما دوست عزیز دارم خوشحالم....

مصطفی: مخالفم.
چون هنوز خودم به این نتیجه‌ای که شما میگید نرسیده‌ام. منطق شما را متقن می دانم اما من را اقناع نکرد.
آیا حرکت نخبگان بلوچ دوام و قوا و گستره مناسبی برای تاثیر گذاری دارد؟
آیا الان نخبگان تاثیر گذار نیستند؟
آیا نخبگان گروه مرجعی در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی موضوع بلوچ در جامعه هستند؟
آیا نطفه این حرکت رشد کافی کرده است؟
آیا در شرایطی است که بتواند تغییر وضعیت زیست داده و وارد کارزار عمل شود؟
آیا جامعه پذیرا چنین گروهی است؟
و خیلی سوالات دیگه. این پرسش‌‌ها هنوز برای من بله نشده اند هنوز تردید دارم. 
امیدوارم کمی فرصت شود در این باره نوشته‌ای داشته باشم

یک خانم بلوچ: هم دقیقا با شما موافقم. حرف های زیادی زده شده حال باید به فکر عملی کردن آنها باشیم. باید بتوانیم ساز و کارهای اجرای این ایده ها را بیابیم.

رازگو: ببین نوهان باور این قضیه خیلی سخت  است و همراه با نهایت تلخی که هیچ نهاد و انجمنی دولتی  یا غیردولتی وجود ندارد که خود را طرف حساب مقاله شما بداند. هیچ فرد و یا گروهی هم وجود ندارد که عملا  حس کند طرف خطاب آن شما هستید. 
حقیقت این است که ما در مرحله هیچ هستیم. مرحله صفر. شما دقیق و با جامع نگری قابل تقدیری موارد را برشمرده اید و با قالبی متمایل به مقالات دانشگاهی به موضوع پرداخته اید. 
البته من نمی گویم مقاله شما طرف خطاب  ندارد. دراد. اما کسانی محدود و پراکنده اند که حتی با فرض این که اهل اینترنت و مقاله خوانی باشند که نیستند آنها اصولا  هزار گام جلوتر از این اما و اگرها بوده و تمام زندگی و سرمایه عمرشان را پا ی آن ریخته اند و طبعا کار شان از این تحلیل ها بسی فرارت است. منظورم را احتمالا گرفته اید که کیستند: همان دلسوختگان کم سواد و مسن حوزه ادب و هنر و موسیقی بلوچ که هنر دارند و از زندگی هیچ ندارند. استاد طائر و دینارزهی و امثالهم ...
اگر نه  هیچ کس  خود را مسئول نمی داند که بیاید بند بند نوشته شما راتحلیل کند و بگوید خب پس اینطور. حالا باید اینگونه کرد. 
امید دارم روزی نهادی تحقیقاتی مشترک تاسیس کرده 

مصطفی: چن نکته به عنوان دو سنتی(CENTS) من:
اول: ما (بلوچ) آنقدر در زمینه تولید اندیشه و جذب آن دچار کمبود(فقر) هستیم که عملا از هر نوع تولید آن توسط هر کسی  استقبال کنیم حالا اگر این از جانب افراد آگاه جامعه باشد که چه بهتر.
دوم: برخی از دوستان از سمت دیگر از بام می افتند و که انان دچار عقل محض (بحث فلسفی) می شوند و در همین نظراتی که در همینجا برخی از نمایندگان آن موجود هستند. چرا که نباید عقل عمل‌گرا را فراموش کرد. باید فلسفه‌ی سنتزی و مشرب کانتی را در موضوع تولید دانش فرهنگی مورد توجه قرار داد.(یعنی حرکت در دو سوی تولید و کاربرد) 
سوم: در موضوع آسیب شناسی از اینکه اولین موضوع را عدم شناخت فرهنگ دید واقعا جای تقدیر دارد. پس موضوع نقد و گسترش قارچ گونه بلاگرها که از فرهنگی چیزی دریافت نکرده و به طبع ان دورن نگری جامعه از منظر آنان کم نا به جا و شاید نابخردانه باشد

ایرندگان بزرگ: مطلب جالبی که هر وطن دوستی را به خود جلب میکند را نوشتی و ، موافقم . به نظرم هر جوان روشن این خطه  این دغدغه ها را داشته باشد . البته مدتی زیادی بصورت کتبی ( مدرک موجود ) ، روابطی و اعتقادی مواردی را پیگری کردم . خداوند به شما جوانان خیر و برکت دهد تا به اهدافتان برسید .

مجید دانشور: نداشتن اعتماد به نفس باعث میشه که خودمون رو از دیگران کمتر بدونیم واسه همین دست به انکار میزنیم. انکار بلوچ بودن انکار داشتن فرهنگ و...
داشتن اعتماد به نفس کاذب باعث میشه خودمون رو از دیگران بالاتر بدونیم و هیچ نیازی به دیگران احساس نکنیم واسه همین دست به انکار دیگران میزنیم که این باعث میشه دیگران از ما گریزان باشند.

 و باید به استحضار برسانم که در این مقطع یاسر کرد به صورت علمی وارد این قسمت از بحث شدند، و در وبلاگ مرز ارتباط به جنبه هایی از آن اشاره کردند و آقای درخشان نیز در سایت توسعه مکران و در نهایت رازگوی دوست داشتنی که جای تقدیر دارد.و همچنین مصطفی دانشور که با طرح سوالاتی به ادامه بحث کمک کردند،هر چند در مطلبی قصد ورود برای پاسخ گویی به سوالات این عزیز را داشتم که با دست انداز پیش آمده و در حاشیه این امر بررسی شد و در فرصتی مناسب ادامه بحث خود را پی خواهیم گرفت.



نویسنده : - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت