نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

نوهان

اما با فراخوان جناب رازگو و بیان دیدگاه های ایشان در وبلاگ رازگو (پاسخ به یک دغدغه دوستانه). و با جلب نظر شما به مطالب قسمت اول،باید چنین عرض کنم:

در آغاز جوابیه،دلیل مخالفت خود را پنهان داشتن رازی کهنه در سینه و پرهیز از جنجال مطرح کردند،در ادامه به بیان گلایه از افراد مشخص که برای ما معلوم الحال هستند.(نظر شخصی بنده) و همسانی آن با یک واقعیت تاریخی!! (احتمالا اشاره به دوستان اصلاحاتی خود فروخته) و با این پیش زمینه که با مصلحت اندیشی،خود را محکوم و ما را از گزند آفات این بحث، مصون می دارند! و در دنباله جوابیه به شرحی از روند تحولات وبلاگ نویسی خود می پردازند؛که برایم بسیار آموزنده و جالب بود. و این یکی از چیز هایی بود که در «چشم انداز وبلاگ نویسان بلوچ» به دنبال آن بودم،و هنوز هم بر این باورم، بسیاری از سوءبرداشت های پیش آمده با شرکت جدی تر و علمی تر در مباحث مطرح شده در وبلاگ های مرز ارتباط، توسعه مکران،نوهان،رازگو و دیگر وبلاگ ها (در کل فضای مجازی بلوچستان) و نتیجه گیری مناسب مرتفع می شود،و نتیجه دلخواه و اجماع همگانی را نیز در بر خواهد داشت.

رازگو به شرح دغدغه و تکلیف کنونی خود می پردازد و اندیشیدن و قلم فرسایی در فضای مجازی را اولویت خود می داند،«اندیشیدن و نوشتن» که من را یاد جمله معروف دکارت:«من می اندیشم پس هستم» می اندازد. بسیار مفید و ره گشا البته در قرن شانزده و هفده میلادی و حال و هوای مملو از شک و تردید اروپای آن زمان نسبت به اعتقادات دینی،و اعتراف می کنم؛راهی جسورانه و دشوار در پیش روی امثال رازگو قرار دارد، راهی که همان طور که رازگو بیان کرد بدون ریاضت کشیدن، و بریدن از خانواده،دوستان و آسایش و رفاه میسر نیست.

رازگوی عزیز درک هشدار های شما و برخی دوستان برایم غریبه نیست،هرچند قیاس بنده حقیر با شما بزرگواران و دوستانتان قیاس مع الفارق است. اما طرح دیدگاه شخصی بنده از سر حسن ظن بوده است، نه از روی حسادت یا  به قول شما: کینه ای است حک شده بر سنگ سخت.(اگر نوهان مورد خطاب شما بوده و اگر هم نبوده عذر من را بپذیرید)

با شناختی که از روحیات شما دارم،متوجه شدم در دسته بندی مخاطبان،معتقد به نوشتن برای افرادی هستید که حداقل زمینه اشتراک اندکی با شما داشته باشند و با افرادی که همگرایی بنیادی با شما ندارند،تمایل به صرف انرژی ندارید.شاید یکی از تفاوت دیدگاه های من با شما همین باشد.(که در وجود تفاوت دیدگاه نیز تردید دارم) در ابتدای ورودم به فضای مجازی تمایل داشتم رازگوی تازه نفس و حتی بی پرواتری باشم،(یکی از دلایل ورود با نام مستعار) اما بعد از رصد حال و هوا و بررسی بسترهای موجود،در غالب نوهان مستقل ظاهر شدم و برای خروج از وضعیت موجود و کمک به دوستان (به عنوان نیروی فکری و عملی در حد توان خودم) با حال و هوای خاص خود و با اندیشه ی جذب حداکثری،به ارائه راهکار و بحث و تبادل نظر با شما سروران پرداختم.

اما رازگو در ادامه به نقد خویش و توصیه به تزکیه از صفات ناخوشایند و آفات اخلاقی دادند. که می تواند فاکتور مهمی برای ادامه مسئولیت وبلاگ نویسان بلوچ باشد.

تا به اینجا، باید بگوییم این جوابیه از جانب رازگو بلوچ، دارای نکات و مباحث ارزنده ای بود اما نمی تواند مرجع مناسبی برای ایشان و مخالفان طرح باشد. اما نظر شما را به نکته ای که رازگو در قسمت نظرات و در پاسخ به من نوشتند،جلب می کنم که شاید،روی دیگر سکه بحث ما و گره کور آن باشد:


رازگو: دلم نمی آید با توی نازنین با این لحن صحبت کنم ولی ناچارم کرده ای نوهان:

حالا شما یک محبت بکنید. تشریح کنید آنچه را که در سر دارید. ا دقیق و عملی تشریح کنید که ورود به دنیای حقیقی یعنی چه؟ چرا فکر می کنید ما اولین بار مان است و در دنیای حقیقی نبوده ایم؟ به این سه سوال من دقیق و مصداق دار پاسخ دهید:

1- خروجی هشت سال فرصت دوران اصلاحات از منظر نقد از درون چه بود؟ فقط یک نفر تاکید می کنم فقط یک تک نفر را بگوئید که از آن دوران تا کنون به عنوان مصلح اجتماعی باقی مانده باشد؟! می خواهید لیست کنم اسم همفکران پر دغدغه آن دوران و سرنوشت امروز و دغدغه های امروز شان را که سر فرصتکی حقیرانه همدیگر را به کشتن داده اند؟! خبر دارید چه شب ها که به صبح نمی رسید و چه روزها به شب که می نشستیم و بحث می کردیم و راه می افتادیم و تلاش برای دغدغه های مان؟! چه شدند آن دوستان پیشرو عملگرای ما و شما؟! این را به طعنه وشوخی نمی گویم. خیلی هم جدی است: نکند حس می کنیم از آنها جا مانده ایم؟!

2- بگوئید همین الان هم مگر کی قحط عمل بوده است که ما جبرانش کنیم؟! عده کاندیداهای همین ماه جاری را بشمارید. این ها کم بودند؟! چهار روز بعد نوبت شوراها است. از حالا ببینید چه می شود! نمی بخشم تان اگر هنوز این حرف ساده ما را نگرفته و با ظن خود یار مان شده باشید!

3- طرح عملی تان را ارائه دهید تا از خود بپرسیم چرا اینقدر بی جهت بدبینیم به اینگونه حرف ها!

قبل از پاسخ به پرسش های جناب رازگو باید مجدد متذکر شوم  این سوال ها را نیز در دنباله ورود ناقص همه به این مبحث می دانم،و اگر بحث هایی که در وبلاگ ها مطرح می شوند را با یک اجماع عمومی تجزیه و تحلیل کنیم،و بتوانیم برای آنها به جمع بندی مناسبی برسیم.به درک و تسلط بیشتری نسبت به یکدیکر خواهیم رسید.اما اجالتا به پاسخ سوال های جناب رازگو می پردازم؛

1.بحث من آینده و چشم انداز پیش روی ماست،نه گذشته و بحث دوران اصلاحات،و از سویی تمایل سیاسی مد نظر من نبوده ونیست.اما از این منظر که با نگاه به گذشته نقد درستی داشته باشیم،با شما موافقم و در تا حدودی به همه این مسائل در بیان طرح پرداخته بودم.دوستان شما را نمی دانم اما از دوستان خودم با آن چیزی که مد نظر شماست،می شناسم عده ای از دوستان را که همچنان به اصول و اخلاق حزبی خود وفادار هستند،هر چند با چالش هایی نیز مواجه اند.نمی دانم اشاره مستقیم شما به اصلاحات به چه منظور بود،اما باید بگویم؛اگر روند اصلاحات روند مثبت خود را در بلوچستان ادامه می داد و یا توسط همان همفکران دل بریده شما یا دولت،اقشار سنتی و مذهبی بطور کامل متوقف نمی شد،جامعه بلوچستان وارد دوره تازه ای از تحرک و پویایی و پیشرفت می شد.همچنین افراد زیادی همچون آقای ابراهیم حسین با تاکید بر این روند؛ در وب سایت خود اشاره دارند: *با شروع دوره اصلاحات، به دلیل ثبات نسبی داخلی و ساختارهای کلان کشور، توجه بیشتری به مقوله فرهنگ و هنر گردید و استان سیستان و بلوچستان هم هرچند به مراتب کمتر بر ریل حرکت قرار گرفت. گذشته از همه تحلیل و تفسیرها از دوره اصلاحات، این دوره توسعه فرهنگی را در سیستان و بلوچستان تا حد زیادی شتاب بخشید و توانست شاخص‌های فرهنگی استان را به نحو مطلوبی ارتقا دهد.*

2. در مورد پرسش دومتان موضع من سریح و مشخص در وبلاگم موجود است،اما در این مورد هم می خواهم از نظر آقای ابراهیم حسین بر استفاده کنم: این روزها بسیاری از مردم و نیز کارشناسان و صاحبنظران کشور می‌گویند با همایش‌ها و سمینارها راه به جایی نخواهیم برد و باید کار عملی و جدی انجام دهیم، اما در سیستان و بلوچستان وضع اندکی متفاوت است و اتفاقا در اینجا برگزاری سمینار و همایش ضرورت بسیار دارد، زیرا در سیستان و بلوچستان هنوز فرهنگ هم اندیشی و همفکری ایجاد نشده و همین چند دستگی و چند پارگی بزرگ‌ترین مانع برای توسعه استان است، از این لحاظ می‌بایست به یک وحدت نظر و اتحاد جمعی دست پیدا کرد تا انگیزه و محرکی برای توسعه استان باشد. اینگونه همایش‌ها در واقع فقط یک آغاز است و باید آنفدر تکرار شود تا به یک فرهنگ مبدل شود.(حال ببینید در نقاط دیگر در چه فکرند و ما در نقطه بسم الله مردد مانده ایم.) اما منظور شما از اشاره به تعداد کاندیداها و ... را متوجه نشدم!

3. من در بحث ورود نخبگان به دنیای حقیقی تا حدودی طرح را شرح دادم،و قصد داشتم در یادداشت های بعدی مفصل تر به آن و پرسش های دوستان بپردازم،که این بحث پیش کشیده شد.اما برای ذهنیت سازی کوچک باید بگویم:

ـ گام برداشتن در جهت توسعه و تولید دانش فرهنگی با رویکردی دموکراتیک

ـ تاکید بر آموزش و پژوهش همگام با هنجار های اجتماعی و بکار گیری از همه پتانسیل های علمی و عملی ممکن در جهت توسعه فرهنگی

ـ گسترش و تقویت روند فرهنگ سازی و فرهنگ پذیری عمومی با تقویت بنیه رسانه ای



نویسنده : - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت