نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

نوهان

 این روزها بیشتر فکرم درگیر واژه "توسعه"بخصوص "توسعه فرهنگی"است،اعتقاد شخصی ام این است مسیر توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از مسیر "توسعه فرهنگی" می گذرد. چند سالیست می خواهم از مفاهیمی که  بیشتر جنبه انتزاعی و نمادین داشته بپرهیزم و ازهمین دانسته ها به دنبال پلی برای رسیدن به یک عمگرایی با نسخه بومی باشم.

در این یادداشت نگاهی گذرا به فلسفه و جهت گیری جامعه بلوچستان متناسب با حیطه آرمانگرایی و عملگرایی نخبگان بلوچ، پس از انقلاب اسلامی و شرایط کنونی می پردازم. قبل از ورود به بحث اصلی لازم می دانم تعاریفی از آرمان گرایی و پراگماتیسم بیان شود.

پراگماتیسم یا عمل‌گرایی( pragmatism): پراگماتیسم در جستجوی نتایج و ثمره های اعمال است، اگر عقیده یا فلسفه ای به درد زندگی خورد و دارای نتایج ثمر بخش و عملی بود، آن عقیده مطلوب است و اگر نه مطرود و مردود. (ویلیام جیمز)

آرمان گرایی یا ایده آلیسم (Idealism): ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و آرمانگرایی یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می‌دانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند. (ویکی پدیا)

حکومت مرکزی ایران پس از انقلاب اسلامی،هنگامی که خود را در آرمان های اسلامی هم صدا با جامعه مذهبی بلوچ دید،سرداران و خوانین را منزوی و به حاشیه راند و از سوی دیگر با واگذاری امتیازات دولتی به نخبگان بلوچ آن زمان،که اکثرا مذهبیون بودند. سعی در جلب مشارکت عمومی منطقه و برقراری ثبات برای انقلاب نوپای اسلامی داشت، واگذاری برخی پست های کلان منطقه ای و دولتی حاکی از این حسن نیت بود. قشر مذهبی که خود را یکه تاز میدان یافت، به پشتوانه افکار عمومی قوم بلوچ زمام امور منطقه را در دست گرفت، اما در همان ابتدا با ندیده گرفتن مصلحت عمومی و تعیین اهداف و آرمان های صرفا مذهبی و نه قومی،در جهت تحقق آن به پیش تاخت و در این میان، ملت بلوچ که حکمرانی سردارها و خوانین رمقی برایش باقی نگذاشته بود. تنها می توانست نظاره گر باشد و دل در گرو رغم خوردن معادلاتی باشد که در آغازهیچ  نشانی از آرامش و آبادانی برای این قوم سیلی خورده روزگار نداشت.حتی جهت گیری های بعدی از جانب گروه های پیشرو  و خط مقدم بلوچ در آن زمان هم به نوعی با آرمانگرایی و سیاست گذاری غلط و اشتباه ره به جایی نبرد، هرچند این بار رخت قوم گرایی و فرهنگی به تن داشت، نیز با اقبال عمومی همراه نشد.

این امر نشان دهنده این بود که تعیین اهداف و سیاست گذاری از جانب نخبگان بلوچ اعم از مذهبی و غیره کارآمد نبوده است. به دلایل زیادی که مهمترین آن؛

- افراط و تفریط وجدایی از مطالبات واقعی جامعه بلوچ؛

- داشتن نگاه تک بعدی، صرفا در جهت آرمان گرایی نخبگان واحزاب بلوچ؛

-  ایجاد تنش و حساسیت در منطقه و عدم توجه به مصلحت عمومی؛

- ناکارآمد درتعامل سازنده با دولت و استفاده از شرایط اجتماعی پیش آمده در جهت برقراری ثبات و توسعه بلوچستان.

 این تجارب ناکارآمد برای نخبگان بلوچ  و هزینه بر و استهلاکی برای حکومت مرکزی، منجر به سیاست گذاری های جدیدی گردید؛ که با مرور آنها تا به امروزشاهد هستیم چیزی عاید جامعه و مردم بلوچ نگردیده و خود عامل بازدارنده توسعه و تحلیل پتانسیل ها و زمینه های مستعد منطقه بوده است.از جمله این سیاست گذاری ها می توان به نگرش بر مبنای عدم اعتماد به نخبگان و قوم بلوچ از جانب حکومت مرکزی اشاره کرد،به گونه ای که در این سال ها جز پست های ناچیز دولتی و مسئولیت های پیش پا افتاده عاید متخصصان و تحصیلکردگان بلوچ نگردیده است. از سویی قشر جدید مذهبی با متزلزل دیدن پایه های قدرت خود در منطقه و احساس تهدیدات احتمالی برای منافع حزبی و آرمانگرایی خود، به سازش با حکومت مرکزی پرداخته و با ریکاوری مجدد و تجدید قوا توانست اعتماد عمومی را مجدد به خود جلب کنند.اما در عمل نشان دادند جز حفظ و گسترش منافع حزبی خود دغدغه کلان دیگری در سر نمی پروراند.با نگاهی واقع بینانه به شرایط موجود بلوچستان که احزاب سنتی در این سالها، در راس تصمیم گیری آن بوده اند و مقایسه میزان توسعه با سایر اقوام که در گذشته شرایط مشابه ما را داشته اند قضاوت آسان می شود.

در این سال ها گروه ها و نهادهای سنتی و مذهبی به پرورش افراد آرمان گرا و ایده آلیسم مبادرت داشته اند، ناکارآمدی خود را در میدان عمل نشان داده و گاها تفکرات پیشرو منتصب به همین احزاب منجر به خشونت در منطقه بلوچستان گشته است.با نگاهی خوشبینانه می توان گفت این روند یک امتیاز برای جامعه بلوچ داشته است،و آن این که با بسته شدن پرونده جناح های غیر مذهبی تند رو و تعامل سران مذهبی با حکومت مرکزی،فرجه ای مناسب به مردم بلوچ داده شد تا در انزوای قشر خوانین و سردار و کاهش خشونت های مذهبی گسترده دهه های اولیه انقلاب به تجدید قوای از دست رفته خویش بپردازند،جامعه بلوچ توانست گام هایی آهسته به سمت گذار ازفضای سنتی  و گلیشه ای بردارد و با ترسیم افقی جدید،نگاهی نو به جنبه های توسعه داشته باشد. ماحصل آن تولد نسلی شد، که نه خصوصیات تند و افراطی قبل را دارد و نه آرمان ها و ایدئالیسم های خشک و سنتی سال های گذشته را. نسلی جدید از نخبگان بلوچ، که خود را در میان دو جناح سنتی سرداران و خوانین بازمانده به پشتوانه سال های مدید نفوذ و جناح مذهبی، سرگردان می دید و بر خلاف پتانسیل و خلاقیتی که دارد  از حمایت دوجناح سنتی محروم بوده مگر در جهت تامین منافع آنها.همین امر مشارکت نخبگان را در ساختار سیاسی و تعاملات اجتماعی جامعه بلوچستان کاهش داد و نشان داد نسل جدید نخبگان بلوچ علی رغم شایستگی های لازم نیاز به استقلال در هدف و سیاست گذاری دارد،همچنین باید در پی ساختن هویتی مستقل و متمایز از سایر جناح ها باشد تا بتواند حامیان مردمی مختص به خود را جلب کند.

نسل جدید نخبگان بلوچ اولویت خود را "توسعه همه جانبه جامعه بلوچ" عنوان می کند.و شاید تفاوت آن با دیگران در نوع نگاه به شیوه عمل و عرصه پراگماتیسم باشد. اندیشه های متعادل با رویکرد تخصصی و رصد مناسب خواسته های واقعی مردم از امتیازات این نسل می باشد.آشنایی با هنجار های جامعه و شرایط فعلی و توانایی رایزنی بر سر مطالبات منطقه و جامعه بلوچ، از دیگر پتانسیل های این نسل می باشد. بر خلاف گذشته مصلحت جامعه بلوچ را نه در آرمان گرایی و تمایلات شخصی بلکه در حیطه عمل جمعی می داند. برای ترسیم چشم انداز های توسعه درک درستی از روش ها ، ملاک ها و معیارهای حکومت مرکزی دارد.و با اتفاق نظر در کلیات، قادر به شکستن تابو های ایجاد شده در ذهن مقامات دولتی و جلب حمایت آن، با حفظ هویت و استقلال ایدئولوژیکی خود است.

 

 



نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت