نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

نوهان

بعداز ظهر کسل کننده ای شده، مثل کسی که چیزی رو گم کرده از این اتاق به اون اتاق قدم میزنم، جالب اینجاست که به چیز خاصی هم فکر نمی کنم،چشمم به قفسه کتاب ها می افته، بدون اصرار برای پیدا کردن کتاب خاصی، یکی رو از قفسه می کشم بیرون، یک کتاب جمع و جور و کم حجم،جلدش رو برانداز می کنم، پرتره نیم تنه ی یک پیرمرد جا افتاده، که دستش رو گرفته زیر چونش و رفته تو فکر و خیال...این احساس با نقاشیه کودکانه ای از یک خورشید که نصفش پشت ابر پنهون شده کامل میشه،  و اسم کتاب که با فونت درشت نوشته: "خاطرات و خوابهای من" انگار که یاد چیزی افتاده باشم، تند صفحه ی اول رو باز می کنم، آهان خودشه یک دست خط ،ظاهرا با خودکار بیک نوشته شده ،به این مظمون:" تقدیم به سرور گرانقدر،جناب آقای ابوبکر نرماشیری. امضاء غلامرضا کمالی نیا"

مثل کسایی که نیت کردن و قصد فال گرفتن دارن، با انگشت اشاره لای کتاب رو باز می کنم، صفحه ی پنجاه و چهار، زیر لب شروع میکنم به خواندن:باز هم شب فرا رسید. حال مزاجی ام خوب نیست، سینه ام درد می گیرد. سخت خش خش می کند،نفس هایم نامرتب شده است. ساعتی به رادیو گوش دادم. مدتی گذشت در حالت خواب و بیداری در کنار تختخواب دراز کشیدم. مثل اینکه موریانه ای یکی از پایه های تختخوابم را می جود. صدایش شبیه بریدن قیچی خیاطی بود که در حال بریدن پارچه است....

نه فایده ای نداره ، کتاب رو می بندم و بدون اصرار برای اینکه کتاب رو سر جای اول بگذارم، لا به لای کتاب های قفسه می چپونمش... امروز خیلی کسل کننده شده! روی زمین دراز کشیدم و رفتم تو فکر و خیال، جالب اینجاست به چیز خاصی هم فکر نمی کنم!!!



نویسنده : - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت