نوهان بلوچستان(nohan)

نوهان برگی از دفتر بلوچستان برای گفتن گفتنی ها وشنیدن شنیدنی ها ست.

مطلبی که در این قسمت به اشتراک گذاشته شده ارسالی از دوست عزیزمان با نام مستعار «بلوچ روشنگر» می باشد. در همین جا از تاخیر پیش آمده برای انتشار آن پوزش می خواهم.

بلوچ روشنگر
   
   خود را گول نزنیم؛ مسئله اصلی چیزی جزء مدرنیته نیست. منبع و موتور تحولات جهان معاصر برآمده از تحولات فکری است که ابتدا در ذهنِ فلاسفه ی عصر روشنگری بوجود آمد و سپس آنها برای رسیدن به اتوپیایی که در ذهن داشتند تا پای جان جنگیدند و سرانجام در نبردگاه انقلاب 1789 فرانسه، جهان سنت را در تمامی عرصه ها به زیر کشیدند و این چنین تبدیل به پیامبران عصر جدید شدند. مارکس در جمله ای معروف در مقام توصیف مدرنیته می گوید: «هر آنچه سخت است و استوار، دود می شود و به هوا می رود». یعنی مدرنیته که همان عزم برای تغییر وضع موجود است، نمی تواند بدون در افتادن با سنت های سخت و استوار جامعه، تحقق پذیرد. تحصیل کرده ی بلوچی که هنوز خبری جدی از سنت های روشنفکری و ماهیت فلسفی و فرهنگی مدرنیته ندارد، چگونه می تواند، برای گذشتن از وضع موجود، جامعه ایی تا سراپا غرق در گذشته علارغم ظاهر مدرن و بزک شده اش را رهبری کند.
مشکل نخبگان دانشگاهی نسل های قبل، که نتوانستند توفیقی در بلوچستان کسب کنند در این بود که از نظر ذهنی و فکری تفاوتی با عامه ی مردم نداشتند و هویت فکری و فرهنگی شان را نه از مدرنیته، بلکه از جهان سنت، می گرفتند و نهایت آرزویی که داشته و دارند، نشستن در جلوی مجلس سنت است و برای کسب این موقعیت، چه چیزی بهتر از سوء استفاده کردن از هویت های اجتماعی سنتی همچون طائفه یا مذهب. اگر نسل جدید دانشگاهیان بلوچ، می خواهد متفاوت از پیشکسوتانش باشد، راه چاره چیزی جز، فراگیری هر چه بیشتر فلسفه، هنر و علوم انسانی مدرن  و وارد کردن آنها در جامعه ی بلوچی،  نیست. جامعه ای که هنوز ادبیات را صرفاً درقالب سنتی اش یعنی شعر می داند، و از تولید و بخصوص تحلیل مسلط ترین قالب ادبی مدرن یعنی رمان، به کلی تهی است؛ چیزی به اسم سینما در آن وجود ندارد، یک فصلنامه ادبی و فکری در آن منتشر نمی شود؛ هیچ حلقه و پاتوق فکری قوی در آن شکل نگرفته است، از جریان های روشنفکری ملی و جهانی بی خبر است و ...، مهم ترین مسئله اش، نه انتخابات یا چگونگی متشکل شدن نخبگان دانشگاهی جهت ورود به «مجلس شورای اسلامی»، بلکه خروج از بی خبری فکری و ورود به دنیای جدید است.  اگر دانشگاهیان نسل جدید بلوچ اتوپیای جدیدی در ذهن دارد تا بخشی از رنج های مردم بلوچ، کاسته شوند، اول باید روشنفکر شوند. اما روشنفکری چیست؟ مهم ترین بیان روشنفکری، در مقاله ی معروف کانت « در پاسخ به پرسشِ روشنگری چیست؟» آمده است. کانت می نوسید: « روشن نگری، خروج آدمی ست از نابالغی به تقصیر خویشتنِ خود. و خود نابالغی در به کار گرفتن فهم خویش بدون هدایت دیگری... دلیر باش در بکار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشنگری».
اگر ما توانستیم به دانایی، فرهیختگی، دردمندی و نقد بی رحم جامعه برسیم، جامعه ی بلوچی هم به آگاهی می رسد و هم به توسعه. اما این مسیر دانایی و وارستگی روشنفکری، مسیر بسیار سختی است؛ نیاز به هموار کردن رنج های خواندن، نوشتن، فکر کردن، نقادی کردن و عمل کردن دارد. نیازی نیست ما همه چیز را از صفر شروع کنیم. سنت های فکری عظیمی در جهان و حتی در جامعه ی ایرانی وجود دارند. ما باید با ولع آنها را بخوانیم، تحلیل و نقادی کنیم. متاسفانه فضای وب بلوچی از نظر بنیان های فکری و اندیشه گانی به شدت فقیر است و چیزی که وجود دارد، صرف داشتن درد اجتماعی است که به تنهایی افاقه نمی کند و متاسفانه سر از اصطلاح بی معنی و پوچ «جماعت تبلیغ دانشگاهی» در می آورد. اصطلاح فوق نشان می دهد که این نسل حتی نسبت به دانشگاهیان نسل های قبل از خودش، از فقر اندیشه ی به مراتب بیشتری رنج می برد. آنها اگرچه نتوانستند  جریانی روشنفکری و جدی به جامعه عرضه کنند، اما با تعداد قلیلی که هم بودند این چنین به جماعت های به شدت سنتی و واپس گرا که اصلا کاری به جامعه و دغدغه های آن ندارند، باج نمی دادند و آنها را بعنوان الگویی برای کنش روشنفکری معرفی نمی کردند؛ ذات روشنفکری نقد و نوآوری است و ذات جماعت تبلیغ، استماع محض و نفرت از نوگرایی. یک ذره جدی ترین باشیم و به پیامد اصطلاحاتی که بکار می گیریم، بیشتر به اندیشیم.


نویسنده : - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت