فلسفه بلوچ و دانشگاه (قسمت اول)

نوهان

ما بلوچیم هیچی نمیدانیم!!! این دیالوگ معروف فیلم دادشاه ساخته حبیب الله کاوش است،در جای جای فیلم از هر بلوچی که محل اختفای دادشاه و همراهانش پرسیده می شود در پاسخ این دیالوگ را می گویند و تاکید بر این است که بلوچ ها دهانشان قرص است و آدم فروشی نمی کنند،اما اگر کمی به زاویه دیدمان انحراف بدهیم می توانیم این را برداشت کنیم که نگاه از بیرون به قوم بلوچ چنین بوده که این مردمان چیزی نمی دانند و از آداب و علم و فرهنگ روز بی خبر هستند! هنوز که هنوز است این نگاه در بیرو ن از حوزه جغرافیایی استان و حتی کم و بیش در داخل منطقه حاکم است!اگر منصفانه بنگیریم باید گفت در دو دهه گذشته فقر نیروی انسانی متخصص را در قوم بلوچ شاهد بودیم اما امروز این معادله رنگ باخته و در دهه گذشته متخصصان فراوانی در علوم شاخه های مختلف پرورش پیدا کرده اند و آماده برای ورود به چرخه باز تولید علم و فناوری هستند.

پس در آغاز دهه 90 می توانیم بگوییم تعداد بیشماری بلوچ دانشگاه رفته داریم اما این جماعت نخبه یک مشکل اساسی و حل نشده دارد و آن فلسفه اشتباه به دانشگاه است!فلسفه دانشگاه نه تنها تولید آدمهایی با مدارک تحصیلی و اکادمیک بلکه پرورش افرادی توانمند در زمینه های علمی و اجتماعی است که داری هویت و استقلال فکری باشند،در غیر این صورت علم و تخصص دانشگاهیان چون ابزار و کالایی لوکس مورد استفاده گروه هایی قرار میگیرد که همواره در مقابل فلسفه علم و دانش قرار داشته اند...


/ 2 نظر / 31 بازدید
دوست

سلام . مطلب را عالی و بكارگیری جمله " ما بلوچیم ....." را عالی تر بیان كردید . انتظار هست كه روی این بحث بیشتر كار شود و مورد بررسی و نقد قرار گیرد ، گرچه كه از نظر تناسبی جمعیتی ، نیروهای تحصیلكرده ما در آن زمان نسبت به شمال استان اگر بیشتر نبودۀ ، كمتر هم نبوده . ولی متاسفانه بعضی بزرگان و تحصیلكردگان ما حالت محافظ كارانه در دست گرفتند و موقعیت سیاسی خود را بطور شفاف در آن زمان اعمال نكردند و حرفشان این بوده كه ما در خدمت نظایمم ، از طرفی قدرت رقیب هم به تكاپو افتاد ، راس ادارات را گرفتند ، نیروهایی از خود را به كشور بعنوان بورسیه پیشنهاد دادند ، و از طرفی هم با توجه به عدم حضور ( برای پیروزی انقلاب زحمات زیادی كشیدند ) ولی بعد از پیروزی فقط نظاره گربودند ، یعنی به حق خود قانع و منتظر بودند كه از طرف دولت دعوت شوند ، این در صورتی بود كه گروهی كه بر سركار آمد خود را از هر نظر رقیب می دانستند و گزارشات خلاف به بالا می دادند

صدرا

اظهار نظر پیرامون این مقوله نیازمند واکاوی واقعیت های تلخ جامعه پرچالش ماست، حلقه مفقوده این جامعه هدف گذاری ناصحیح و یا به بیانی دیگر عدم هدف گذاری است،ما مشابه تک چوبی شناور بروی موجیم با مقصدی نامعلوم!؟