فلسفه بلوچ و دانشگاه(قسمت دوم)

نوهان

بستر دانشگاه در یک فضای فرهنگی متکثر شکل گرفته است و می توانم آن را برگردانی کوچک از جامعه خودمان تلقی کنیم،دانشجو از هر نژاد و قوم و فرهنگی که باشد به نوعی نماینده نسل ترقی خواه جامعه و منطقه خویش است و از این روست که برجسته ترین ویژگی هویتی دانشجو مترقی بودن و عبور از کلیشه است.این مدعا دلیل بر نفی مطلق سنت گرایی نیست اما زیست سنتی را رد می کند.

متاسفانه دانشجویان بلوچ در محیط دانشگاه کمتر موفق به تغییر نوع نگاه خود متناسب با بستر فراهم شده می شوند،به عنوان مثال در دانشگاه سیستان و بلوچستان که یکی از پرجمعیت ترین دانشگاه های کشور است ارتباط بلوچ ها با غیر بلوچ ها حداقلی و نوعی عدم تجانس مشهود است.تمایل دانشجویان بلوچ برای تشکیل کلونی های کوچک و حتی تفکیک شده مانند کلونی سرحدی و مکرانی و جزئی تر مانند کلونی سراوانی ها،ایرانشهری ها،چابهاری ها و ...هرچند این نگاه در بین اقوام دیگر هم وجود دارد اما با شدت و غلظت کمتر و شاید این ترس از اختلاط یا گفتمان فرهنگی و اجتماعی ریشه در زندگی سنتی آنها داشته باشد!رفتاری که پس از فارغ التحصیلی نیز به نوعی مشابه در این قشر وجود دارد و این ضعف به ویژگی قالب در رفتار اجتماعی بلوچ ها بدل گشته است.

/ 5 نظر / 14 بازدید
رحیم

بله متاسفانه دید تک بعدی و پان بلوچیسم بلوچها به اطراف خودشان آنها را به شدت منزوی کرده است پنداراینکه بلوچ تنها به خود متکی است و نیازی به ارتباط ندارد آنها را حتی در استان خودشان افرادی تودار وبا نداشتن روابط عمومی توصیف کرده است.و این برخواسته از اندیشه خودنگری و عدم اعتماد به دیگران خصوصن اگر غیربلوچ باشد است چیزی که حتی در میان بلوچ ها از مناطق مختلف هم دیده می شود همان که فرمودید.اما آنچه که باعث تعجب بنده در این گونه روابط شده بود گریز مردم مناطق نزدیک به زاهدان چون سراوان و خاش از ایجاد روابط با غیر بلوچ هاست روابطی که در میان مثلن چابهاری ها یا نیکشهری ها با غیربلوچ دیده می شود بیشتر از سراوانی ها و حتی زاهدانی ها است در حالی که باید برعکس می بود.انگار آنها بیشتر از ایجاد روابط با غیربلوچ ها پرهیز می کنند.حتی شکل گیری همان کلونی ها در بین بلوچ های مناطق مکران بیشتر برای حفظ تعادل در میان سرحدی هاست که درصورت بروز تنش بتوانند خودرا نشان دهند. واین به شدت در دانشگاه سیستان و بلوچستان خصوصن زاهدان مشهود است.

بهمن

درود دوست عزیز، مطلب بسیار قابل تعمقی ست این بلوچ ها و دانشگاه رفتن شان! در واقع چیزی عوض نشده همان بلوچ که نمی داند وارد داشنگاه شده صاحب مقام و مدرک شده و بر کرسی دانشگاه تکیه زده اما هنوز نمی داند! دانشجویش که چه بدتر "ما بلوچیم هیچی نمی دانیم؟!"

راوی

سلام نویسنده وبلاگ سکوت های تکفیری با طرح مسائل سوریه و بسط بدون سند اون به علمای اهل سنت بالاخص مولانا عبدالحمید تاخته وضمن یاوه گویی به طرح مسائلی در رابطه با اهل سنت و اجرای سیاست های عربستان توسط علما در استان بازم بدون سند و مدرک پرداخته است! بازنشر مطالب در وب سایت های عصر هامون، همه با هم و حرف تو و همچنین وبلاگ های چابهارپرس ، دخت چابهار و چابهارنت انجام گرفته است! لطفا ضمن اطلاع رسانی به اقدام صحیح در این زمینه پاسخگوی اهانت و ممانعت از بازنشر مطالب شوید!

راوی

سلام کاملا موافقم! و البته با نظر آقای رحیم کاملا مخالفم! اتفاقا سراونی و زاهدانی و حتی ایرانشهر به مراتب روابط بیشتری با غیر بلوچها دارند!

صدرا

درود بر نوهان عزیز به اعتقاد بنده این عدم تعامل را در گذشته این قوم باید جستجو کرد.