روایت های سرزمین مادریم بلوچستان به زبان پارسی(قسمت سوم)

 

بررسی و تحلیل روایتی از عبدالواحد برهانی

نوهان

در نوشته هایش که دقیق می شوی تصویرهای تمثیلی زیبا در کنار معانی ظریف را به وضوح مشاهده می کنی، همان روحیه کنجکاو و پرسشگر را می بینی که ذهن مخاطب را به خود مشغول می سازد. خواسته یا ناخواسته در فضایی که او برایمان ساخته سیر و سیاحت می کنیم، درک حسی آشنا از فضا کشش را دوچندان می کند.

آخرین نوشته ی عبدالواحد برهانی با نام «کارگاه داستان» روایت نفس است، شخصی که دچار روزمرگی شده و برای خروج از این وضعیت حتی دیدن صحنه ای خشن می تواند برایش جذاب باشد! آغاز داستان دلهره و کسالت راوی از دچار روزمرگی شدن و زندگی در جامعه ای ایستا را نشان میدهد، شهر با امکانات و زرق و برقی که دارد نتوانسته مأمن آرام و امنی برای انسان باشد و گاه از این شلوغی و نظم دست ساخته بشری که او را غرق خود کرده گریزان می شود. کارگاه داستان گریز نفس از دلمردگی و جمود انسانی است، تقابل دو فضا در مجاورت هم یکی فضای شهری مدرن و بی رنگ و روح و دیگری فضایی روستایی که سرشار از رنگ و زنده بودن است. اما این تمام داستان نیست و برهانی نه با توصیفات کلیشه ای و قابل پیش بینی معمول بلکه معجونی از یک روایت روانشناختی و ذهنی و گاه عینی و انتزاعی در یک قالب ادبی منسجم توانسته فراتر از انتظار مخاطبش ظاهر شود. علاقه او به پرداخت درونی شخصیت ها با زبانی صمیمی که برای خواننده بلوچ ملموس تر باشد و در عین حال جذابیتش را برای غیر بلوچ هم از دست ندهد جالب توجه است،استفاده از فرم و محتواهای ویژه و فضاها و شخصیت های بومی که با وسواس نامگذاری شده اند تاییدی بر این ادعاست.

هرچند در نگاه اول کارگاه داستان کنشی فردی را شرح می دهد اما در پس آن گرایش های عمومی تری نهفته است که به ارش و اهمیت اثر می افزاید، و این تنها با شناخت نویسنده از فرهنگ،جامعه و طبیعت بلوچستان و روابط حاکم در آنهاست که شکل می گیرد.شاید واحد برهانی دغدغه خلق اثری ادبی با پس زمینه اجتماعی را نداشته باشد اما چیزی که اعتبار هنری اثرش را متاثر ساخته کاوش های اجتماعی و عبور از لایه های فردی برای رسیدن به یک بیان زیبایی شناسانه است.

نوشته ی عبدالواحد برهانی پیشنهادی است برای مخاطب تا با ابزار داستان همراه او شود و در فضایی اندیشمندانه که با ترفندهای ادبی و هنری تلطیف و اغواکننده شده است به سیاحت بپردازد و در نهایت حس خوشایندی به او ببخشد، حسی که این روزها کیمیا شده و متاثر از دور شدن انسان از اصالت،نفس و درونیات خویش است، اکسیری که نه در معنویاتی که خود دچار روزمرگی شده اند یافت شدنی است و نه در توجه به دنیای پر زرق و برق مدرن پیرامونمان. کارگاه داستان می آموزد که گاهی تنها باید دل سپرده باشیم به اندیشه(خودآگاهی) و نفس و ضمیر روشن که این راهیست برای شکستن تمام قیود دست و پاگیر و رهایی از بند عقاید پوسیده و سطحی و هنجارهایی که جز اغتشاش و پریشانی ذهنی و دور افتادن از اصل بشری عایدی برایمان نداشته است.

یکی از نکات برجسته داستان های برهانی خلق فضا و شخصیت های بومی به گونه ای متفاوت از ان چیزی است که در جامعه خارج از بلوچستان معروف است بدون احساس سنگینی فضایی ناسیونالیستی که در اغلب بومی نوشته ها محار نشدنی به نظر میرسد. واحد با خلق دیالوگ هایی ساده در عین حال دارای معانی عمیق به شخصیت ها پرستیژی متفکرانه با ضریب هوشی بالا می بخشد و تمام اینها با حفظ فضای رئالیستی داستان در هم آمیخته است.

کنایه به روش های آکادمیک و دانشگاهی امروز در جامعه و عدم درک صحیح از فلسفه آموزش در منطقه بلوچستان که به نوعی مدرک گرایی بدون اندوخته علمی منجر شده است، مخاطب را به روستایی میبرد که قرار نیست لایه های سطحی زندگی سنتی را روایت کند و برهانی به خوبی توانسته با خلاقیت و مهارت با نومایگی که در توصیفاتش آشکار است بیانی نو از فضایی سنتی را عرضه کند. دقت در جزئیات و تصویرسازی های داستان چنین در ذهن متبادر می سازد که عینت و ذهنیت نویسنده با تجربیات شخصی وی درهم آمیخته و قصد دارد بیانی ویژه از روابط موجود در یک ساختار ادبی را به نمایش بگذارد و شاید همین چالش ذهنی به نوعی برای مخاطب ایجاد ابهام،فضایی رمزگونه یا تلنگر فکری کند.اما چند وجهی بودن روایت و پرداخت هوشمندانه برهانی رشته احساسات مخاطب را با حفظ لذت از عنصر خیال که در بطن داستان نهفته است را به سلامت تا انتها امتداد میدهد.

کارگاه داستان روایتی نو از سرزمین و شخصیت های بلوچستان دارد که کمتر نویسنده ی بلوچی توانسته به آن بپردازد،غنای زبان به همراه نومایگی روابط و درونیات انسان های این سرزمین،مهارت و سبک ویژه برهانی در تطابق فرم داستان با محتوا که بتواند حس زیبایی شناسانه مخاطبش را ارضاء کند از دیگر نقاط قوت این اثر می باشد، به گونه ای که یک اثر ادبی متعادل با کمترین افراط و تفریط را در مقابل خود میبینیم و این بیانگر قدرت بیان و قلم «عبدالواحد برهانی» است که با قرار دادن عنصر اندیشه و خیال توانسته داستانی یکدست و روان را نگارش کند.

/ 4 نظر / 21 بازدید
بالانچ

کارگاه داستان واحد نوعی مکاشفه دورنی است. در آن اسطوره، تاریخ فرهنگ و عرفان بلوچ به وفور یافت می شود.

فرید

شخصاً حتی موضوع را فراتر از اینها می بینم و «کارگاه داستان» را در واقع مانیفست داستان نویسان بلوچ می دانم.

ورنا ف

سلام، آفرینش ادبی دوستان جای تقدیر دارد.موفق باشید

روحی

سلام . آرزوی توفیق و سلامتی هم برای استاد برهانی عزیز و هم برای دست اندركاران كارگاه داستان بلوچ را ذاریم . موفق باشید .