رد یا تایید یک دغدغه دوستانه (پایانی)

رازگو: دلم نمی آید با توی نازنین با این لحن صحبت کنم ولی ناچارم کرده ای نوهان:

حالا شما یک محبت بکنید. تشریح کنید آنچه را که در سر دارید. ا دقیق و عملی تشریح کنید که ورود به دنیای حقیقی یعنی چه؟ چرا فکر می کنید ما اولین بار مان است و در دنیای حقیقی نبوده ایم؟ به این سه سوال من دقیق و مصداق دار پاسخ دهید:

1- خروجی هشت سال فرصت دوران اصلاحات از منظر نقد از درون چه بود؟ فقط یک نفر تاکید می کنم فقط یک تک نفر را بگوئید که از آن دوران تا کنون به عنوان مصلح اجتماعی باقی مانده باشد؟! می خواهید لیست کنم اسم همفکران پر دغدغه آن دوران و سرنوشت امروز و دغدغه های امروز شان را که سر فرصتکی حقیرانه همدیگر را به کشتن داده اند؟! خبر دارید چه شب ها که به صبح نمی رسید و چه روزها به شب که می نشستیم و بحث می کردیم و راه می افتادیم و تلاش برای دغدغه های مان؟! چه شدند آن دوستان پیشرو عملگرای ما و شما؟! این را به طعنه وشوخی نمی گویم. خیلی هم جدی است: نکند حس می کنیم از آنها جا مانده ایم؟!

2- بگوئید همین الان هم مگر کی قحط عمل بوده است که ما جبرانش کنیم؟! عده کاندیداهای همین ماه جاری را بشمارید. این ها کم بودند؟! چهار روز بعد نوبت شوراها است. از حالا ببینید چه می شود! نمی بخشم تان اگر هنوز این حرف ساده ما را نگرفته و با ظن خود یار مان شده باشید!

3- طرح عملی تان را ارائه دهید تا از خود بپرسیم چرا اینقدر بی جهت بدبینیم به اینگونه حرف ها!

قبل از پاسخ به پرسش های جناب رازگو باید مجدد متذکر شوم  این سوال ها را نیز در دنباله ورود ناقص همه به این مبحث می دانم،و اگر بحث هایی که در وبلاگ ها مطرح می شوند را با یک اجماع عمومی تجزیه و تحلیل کنیم،و بتوانیم برای آنها به جمع بندی مناسبی برسیم.به درک و تسلط بیشتری نسبت به یکدیکر خواهیم رسید.اما اجالتا به پاسخ سوال های جناب رازگو می پردازم؛

1.بحث من آینده و چشم انداز پیش روی ماست،نه گذشته و بحث دوران اصلاحات،و از سویی تمایل سیاسی مد نظر من نبوده ونیست.اما از این منظر که با نگاه به گذشته نقد درستی داشته باشیم،با شما موافقم و در تا حدودی به همه این مسائل در بیان طرح پرداخته بودم.دوستان شما را نمی دانم اما از دوستان خودم با آن چیزی که مد نظر شماست،می شناسم عده ای از دوستان را که همچنان به اصول و اخلاق حزبی خود وفادار هستند،هر چند با چالش هایی نیز مواجه اند.نمی دانم اشاره مستقیم شما به اصلاحات به چه منظور بود،اما باید بگویم؛اگر روند اصلاحات روند مثبت خود را در بلوچستان ادامه می داد و یا توسط همان همفکران دل بریده شما یا دولت،اقشار سنتی و مذهبی بطور کامل متوقف نمی شد،جامعه بلوچستان وارد دوره تازه ای از تحرک و پویایی و پیشرفت می شد.همچنین افراد زیادی همچون آقای ابراهیم حسین با تاکید بر این روند؛ در وب سایت خود اشاره دارند: *با شروع دوره اصلاحات، به دلیل ثبات نسبی داخلی و ساختارهای کلان کشور، توجه بیشتری به مقوله فرهنگ و هنر گردید و استان سیستان و بلوچستان هم هرچند به مراتب کمتر بر ریل حرکت قرار گرفت. گذشته از همه تحلیل و تفسیرها از دوره اصلاحات، این دوره توسعه فرهنگی را در سیستان و بلوچستان تا حد زیادی شتاب بخشید و توانست شاخص‌های فرهنگی استان را به نحو مطلوبی ارتقا دهد.*

2. در مورد پرسش دومتان موضع من سریح و مشخص در وبلاگم موجود است،اما در این مورد هم می خواهم از نظر آقای ابراهیم حسین بر استفاده کنم: این روزها بسیاری از مردم و نیز کارشناسان و صاحبنظران کشور می‌گویند با همایش‌ها و سمینارها راه به جایی نخواهیم برد و باید کار عملی و جدی انجام دهیم، اما در سیستان و بلوچستان وضع اندکی متفاوت است و اتفاقا در اینجا برگزاری سمینار و همایش ضرورت بسیار دارد، زیرا در سیستان و بلوچستان هنوز فرهنگ هم اندیشی و همفکری ایجاد نشده و همین چند دستگی و چند پارگی بزرگ‌ترین مانع برای توسعه استان است، از این لحاظ می‌بایست به یک وحدت نظر و اتحاد جمعی دست پیدا کرد تا انگیزه و محرکی برای توسعه استان باشد. اینگونه همایش‌ها در واقع فقط یک آغاز است و باید آنفدر تکرار شود تا به یک فرهنگ مبدل شود.(حال ببینید در نقاط دیگر در چه فکرند و ما در نقطه بسم الله مردد مانده ایم.) اما منظور شما از اشاره به تعداد کاندیداها و ... را متوجه نشدم!

3. من در بحث ورود نخبگان به دنیای حقیقی تا حدودی طرح را شرح دادم،و قصد داشتم در یادداشت های بعدی مفصل تر به آن و پرسش های دوستان بپردازم،که این بحث پیش کشیده شد.اما برای ذهنیت سازی کوچک باید بگویم:

ـ گام برداشتن در جهت توسعه و تولید دانش فرهنگی با رویکردی دموکراتیک

ـ تاکید بر آموزش و پژوهش همگام با هنجار های اجتماعی و بکار گیری از همه پتانسیل های علمی و عملی ممکن در جهت توسعه فرهنگی

ـ گسترش و تقویت روند فرهنگ سازی و فرهنگ پذیری عمومی با تقویت بنیه رسانه ای

/ 7 نظر / 5 بازدید
لاتحزن

زندگی دفتری از خاطره هاست ،یک نفر در دل شـــــــب[گل] یک نفر در دل خاک،یک نفر همدم خوشبختی هاست[گل] یک نفر همسفر سختــــــــــــــــــی هاســــــــــت[گل] چشم تا باز کنیم، عمـــــــــرمان مــی گذرد[گل] ما همه همسفــــــــــــر و رهــــــگذریم[گل] آنچه باقیست فقط خوبی هاست[گل] بهار نو بر شما مبارک باد[گل]

حرف دل یک بلوچ

دوست عزیز،خواهشمندم اگر نویسنده مطلب خود شمایید اسمتان را ابتدا یا انتهای آن بنویسید،تا بدانیم چگونه به بحث بپردازیم. اگر هم نیست و از منبع خواصی استفاده می شود. ذکر شود. از آنجایی که مسائل مطرح شده در بحث شما تنها در توضیح نوروز مستدل بود و نه در بررسی و ورود به جنبه های ارزشی جشن نوروز. و بیان تک بعدی تنها از دیدگاه یک فرد با گرایشات اسلامی، نمی توان گفت به درستی و منصفانه به آن پرداخته اید. اولین فاکتور برای طرح مسئله رعایت انصاف و بی طرفی است. احترام به ارزش های هر عقیده و فرهنگ از اولین حقوق صاحبان آن اندیشه است. به شرطی که ناقض حریم دیگران نباشد.پس یاد بگیریم دیگران هم در کنار ما حق زندگی دارند. سلام دوست گرامی من از انتقاد سازنده شما متشکرم لطفا من را "انسان دردمند" خطاب کنید و دوست دارم بگویم بنده به همان نسبت که اسلام را دوست دارم به بلوچ بودن خود افتخار می کنم و مذهب و ملیتم را با هم حفظ نمو ده ام اگر انتقادی نسبت به بحث من دارید لطفا توضیح دهید از شما کمال تشکر را دارم که وقت گرانبهای خود را صرف مطالب من کردید اما کاشکی به من می گفتید که کدام قسمت بحث من بی انصافی و بی طرفانه بود .

فاطمه

سوالی از رازگو دارم: آیا به نظر شما این عملی که نوهان مد نظر دارد دقیقا مشابه تجربه شما در قدیم است؟ آیا شما نمیتوانید طرحی متفاوت ، مفیدتر ، موثر تر با توجه به تجربه تان ارائه دهید؟

رازگو بلوچ

سلام نوهان عزیز. تازه امروز توانستم فرصت دسترسی به نت و نوشتن این نظر را مهیا کنم. از لطف های شخصی ات که نشانه بزرگواری خودتان است و نه قدر و منزلت این حقیر بگذریم. اما قبول کن من نمی توانم صراحتا بگویم مشکل چیست که با طرحت همراهی نمی کنم. البته راه دیگران باز است. من فقط مسئول خودم هستم. چه خوب است که این زحمت را شما و دوستان بدون بنده به عهده بگیرید. بسیار خوشحال هم خواهم شد از موفقیت جمعی تان. ساده اش را بگویم این است که آن بیرون دارد راه دیگری را می رود. من اول از آن همان بیرون آغازیده ام. همه مان در واقع. نتیجه اش تلخ بود و تلخ. هنوز همان شرایط است. چرا؟ چون وقتی جمعی راه می افتد هرگز معنایش این نیست که همه دغدغه و باوری مشترک دارند. شاید هر کسی از ظن خود یار آن دیگری شده است. یقین می دانم همین شرایط الان هم حاکم است. حتی در همین فضای مجازی مان. در جواب خانم فاطمه: نه خیر. منظورم فراتر از اینها است. من آن بیرون جامعه ای را می بینم که به مسیری دیگر رفته است و دارد می رود. دلیل خوشبینی نوهان و این عجول بودنش را نمی دانم از کجا است. شاید آخر سر ناچار از رازگشایی ام می کند این نوهان "درد سر&q

یونس

سلام دوست عزیز من می اندیشم پس هستم. به روزم خوشحال میشم از نظراتتان

گمشادزهی

ضمن تبریک سال نو، در مورد این مطلب نظرم را در وبلاگ رازگو گفتم اما اینجا در ارتباط با نظری که در وبلاگ دس گوهاران خطاب به بنده فرموده اید عرض می کنم: آقا نوهان، من معتقدم ملتی که خودش را قبول نداشته باشد و کوتاهی های عده ای را که در هر جامعه ای یافت می شوند، عمومیت بدهد و همه را متصف به آن ویژگیها بداند، دچار دگر شیفتگی شده و هویت خود را از دست خواهد داد. این موضوع است که همیشه باعث رنجش خاطرم می شود. به نظر شما در مقابل یک نقد ساده جبهه گیری کرده ام! ولی واقعیت امر اینطور نیست. من از عواقب چنین قضاوت هایی واهمه دارم. امیدوارم دوستیهای امثال شما خاله خرسه ای نباشد.

ویکی

winik.mihanblog.com