برگی از خاطرات روزانه من

نوهان

امروز سه شنبه 14 مرداد 1393 در حالی از خواب بیدار شدم که حس می کردم به طرز عجیبی کسل و کم انرژی هستم.با اینکه روز درآمده بود اما پرده های ضخیمی که پنجره های اتاق را پوشانده مانع ورود نور کافی به داخل شده اند و گمان نکنم به این زودی ها قصد داشته باشم آنها را کنار بزنم...

درب حیاط را پشت سرم می بندم و وارد کوچه خاکی محله مان می شوم،پلک هایم را کمی جمع می کنم تا به نور شدید آفتاب عادت کنند گویی خورشید در شهر ما به زمین نزدیک تر است و شوخی اش گرفته و با شیطنتی دوستانه قصد دارد صورت مردمان این شهر را کمی برشته و مغزشان را آبپز کند! هنوز به سر خیابان نرسیده ام که نوک کفش های واکس خورده ام خاکی شده است اما بدون غر زدن به راهم ادامه می دهم...

راننده میانسال تاکسی در حالی که با لنگی که دور گردنش انداخته عرق صورتش را پاک می کند ولم ضبط را زیاد تر می کند صدای حزین خواننده ای بلوچ که برای آشنا نیست و هرچند با کیفیت پایینی ضبط شده اما آدم را جذب می کند و تا رسیدن به مقصد در و دیوارهای زهوار در رفته شهر را با پس زمینه همان آهنگ تماشا می کنم...

جلوی مجتمع فرهنگی و هنری شهر پیاده می شوم و ساعت را نگاه می کنم که حدود 15 دقیقه از شروع کلاسم گذشته و داخل مجتمع می شوم،عده ای در محوطه زیر سایه دیوار نشسته اند.زیاد طول نمی کشد تا از دور استاد اسپندار را در بینشان تشخیص بدهم.جهت عرض سلام و احوال پرسی نزدیک می روم و متوجه می شوم جمع عده ای از نوازندگان موسیقی جمع است و همچنین یکی از دوستان فرهیخته و اهل دل و هنرمند نیکشهری به اسم جمال ناصر ملازهی...

به آنها ملحق می شوم،ترکیبی از تعداد زیادی نوجوان و جوان و چند نفر هم نوازنده با سابقه ایرانشهری که گویا قرار است برای مراسم نکوداشت استاد اسپندار تحت عنوان کاروان موسیقی عازم تهران شوند.هرچند سازهایشان رنگ و روی چندانی ندارد اما به خوبی کوک شده و مشغول تمرین هستند...

الان تقریبا نزدیک ظهر است وگروه همچنان منتظر است تا حرکت خود را آغار کند،اتفاقی که طبق برنامه قرار بود اول صبح بیفتاد و کاروان برای نهار در کرمان باشد.بالاخره دو ماشین ون به محل می رسند و گویا جمعیت به علت شوقی که از سفر دارد گرما و مدت زمان زیادی را که منتظر بوده را فراموش کرده است و بی صبرانه منتظر رسیدن به شهر کرمان و سپس یزد و تهران برای اجرای هنر خود هستند...

این تیم 30 نفره که بخشی از آن را هنرمندان موسیقی تشکیل می دهند هرچند بخش کوچکی از بضاعت و کیفیت موسیقی بلوچ است اما امیدوارم بتواند در برنامه ای که پیش رو دارد لحظات خوشی را برای شهروندان کرمانی و یزدی و تهرانی به ارمغان بیاورد.همینطور که اتومبیل های حامل کاروان دور می شوند به کیفیت اعزام این نمایندگان هنر موسیقی بلوچ فکر می کنم و اینکه چقدر انجام کاری فرهنگی و هنری با عیار واقعی و کیفیت مطلوب آن برایمان غریبه و دشوار شده است!

/ 1 نظر / 13 بازدید
داستان بلوچ

داستان بلوچ با مردمان خاکی شهر من به روز است! http://dastanbaloch.blogfa.com/