رد یا تایید یک دغدغه دوستانه(قسمت اول)

 تا به اینجای بحث،نه در بررسی دیدگاه ها و نه در وبلاگ دوستان،پاسخ مستدلی مبنی بر رد موضوع بیان نشد،تنها تذکر به نهی و ذکر نگرانی هایی که در لفافه پیچیده شده بودند! اینکه چنین حرکتی زود است! آسیب هایی به دنبال دارد! احساس خطر! همچنین در دلایل یاسر عزیز هم قانع نشدم.به دلایل زیر:

ـ کافی نبودن عدله و مستندات

ـ اشاره صرف به ناکارآمدی طرح و عدم شرح جزئیات با روش علمی

ـ خودداری از ورود به بحث آسیب شناسی طرح و ارائه پیشنهادات کاربردی

* قابل ذکر است،احساس حقیر این بود، که مخاطبان این بحث شاید برداشت درستی از روند ورود به طرح مطرح شده را نداشته اند،و سعی داشتم،طی یادداشت های هدفمند به جمع بندی مطلوب تری برسم.اما با مسائل مطرح شده و دست انداز پیش رو در این یادداشت چنین پرداختی دارم، و مجدد سوء برداشت نباشد.*

اما با این حال نظر دوستان و پیش کسوتان را محترم دانستم و برای جلب نظر و یادآوری نکاتی به نوشتن «آسبب شناسی نخبگان بلوچ» پرداختم. تا شاید جهت بحث روند مثبتی به خود بگیرد.از نکات این یادداشت مختصرا این است:

ـ  فرد گرایی و عدم تمایل به کار گروهی

ـ ضعف برنامه و هدف گذاری

ـ روحیه درون گرا و پراکندگی از یکدیگر

ـ عدم ساماندهی مردمی وضعف در جذب حامی

ـ عدم سیاست گذاری مناسب و متناسب با هنجارها

ـ عدم رصد مناسب مطالبات مردمی

در ادامه این یادداشت مجدد به بررسی دیدگاه ها می پردازم تا مطمئن شود کم کاری از جانب من بوده! یا در کجای مطالب شک و شبهه ای برای سروران ایجاد کرده ام؟!

رازگو بلوچ:چند باری این مطلب را می خوانم و بی نظر رد می شوم. چون نمیدانم چه بگویم. حرف را که زده اید. اطناب و تفصیل ما را هم که لازم ندارد. 

مصطفی: حرف و حروف خوبن ولی باید گاهی ساده نوشت.

 رئیسی(فنوج):بایستی به نخبگان ما مجال اندیشیدن و نقد جامعه داده شود تا جامعه ما آباد و آزاد گردد.

یاسر کرد:به زیبایی به نخبگان پرداختید.

مجید دانشور: شکست کمونیسم : از آنجایی که روزگاری بسیاری از فعالان بلوچ گرایش های چپی و مارکسیستی داشته اند، با شکست جهانی آنها، فعالان بلوچ نیز سرخورده گشتند؛ و گوشه نشینی اختیار کردند.
گشترش مذهب سیاسی: چه شد که در گذشته اندیشه های مارکسیستی در بلوچستان رسوخ کرد اما امروز حتی سوال پرسیدن امکان پذیر نیست؟
در گذشته مذهبیون بلوچ افراد سنتی بودند که گرایشی به حکومت اسلامی نداشتند و کمتر با گروه های تندرو مذهبی خارجی ارتباط داشتند اما امروزه در جامعه ما گروه های مذهبی تندرو گسترش یافته اند که هیچ مخالفی را نمیپذیرند.
بی اعتماد کردن مردم به جریانات سکولار توسط مذهبیون: همه فکر میکنند که سکولاریسم یعنی نابودی دین حال ان که کامل اشتباه است.
عدم پرورش نسل جایگزین توسط نسل گذشته: همیشه ما از جایگزین خود ترسیدیم و هیچ گاه نخواستیم به کسی اجازه رشد بدهیم. ایا در یک خانواده بلوچ پدر درباره گرایش فکری اش با خانواده اش صحبت میکند؟ منظور گرایش سیاسی است نه مذهبی

 *تا به اینجای بحث نیز حاشیه ی قابل پرداختی به چشم نمی خورد! و ناگفته نماند که ادامه همان روند در نظرات خصوصی نیز دیده می شد. و جا دارد واحد برهانی به خاطر راهنمایی های سازنده اش تشکر کنم.*

و طبق روالی که مد نظرم بود و در جهت بسط و گسترش مفاهیم مطرح شده در بحث ها قبلیم به طرح مطالبی تحت عنوان «نخبگان بلوچ و ضرورت توسعه و تولید دانش فرهنگی»  و در نهایت « مقدمه ای بر توسعه فرهنگی در بلوچستان» پرداختم.

حال اگر به دیدگاه ها نیز گذری داشته باشیم،صورت مسئله ی بحث مطرح شده در وبلاگ رازگو مشخص خواهد شد و با سهولت بیشتر و به دور از احساسات و پیش قضاوت می توانیم به بحث بپردازیم:

مجید دانشور: غواص اگر اندیشه کند کام نهنگ/نکند در گرانمایه به چنگ
ما بلوچ ها و بلوچستان ناشناخته هایی هستیم برای دیگران که وقتی از نزدیک مارا می بینند به اشتباه خود پی می برند. این را براساس تجربه خود می گویم. وقتشه ما خودمون رو به دیگران نشان دهیم اما اهسته و پیوسته. کمی از محافظ کاری دست برداریم.

یونس: جامعه بلوچستان برای احیای دوره پویایی خویش نیاز به برنامه ریزی و تحولی عظیم دارد که مقدمه اش قلم فرسایی و تلاش شما اندیشمندان عزیز است...ولی در این گستره عظیم نباید با احساسات زود گذرانه و مقطعی دست به اقدامی زد که نتوان بعدها جوابگوی تاریخ بود...یک فرهنگ زمانی میتواند رشدی خوب داشته باشد که نقد پذیر و واقع گرا باشد نه اینکه در حصاری از جهالت و تعصب دریچه رشد رادیکالیسم فکری را فراهم نموده و تباهی  رابرای تمام اندوخته فرهنگی خویش رقم بزند....از اشتراک دغدغه ای که با شما دوست عزیز دارم خوشحالم....

مصطفی: مخالفم.
چون هنوز خودم به این نتیجه‌ای که شما میگید نرسیده‌ام. منطق شما را متقن می دانم اما من را اقناع نکرد.
آیا حرکت نخبگان بلوچ دوام و قوا و گستره مناسبی برای تاثیر گذاری دارد؟
آیا الان نخبگان تاثیر گذار نیستند؟
آیا نخبگان گروه مرجعی در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی موضوع بلوچ در جامعه هستند؟
آیا نطفه این حرکت رشد کافی کرده است؟
آیا در شرایطی است که بتواند تغییر وضعیت زیست داده و وارد کارزار عمل شود؟
آیا جامعه پذیرا چنین گروهی است؟
و خیلی سوالات دیگه. این پرسش‌‌ها هنوز برای من بله نشده اند هنوز تردید دارم. 
امیدوارم کمی فرصت شود در این باره نوشته‌ای داشته باشم

یک خانم بلوچ: هم دقیقا با شما موافقم. حرف های زیادی زده شده حال باید به فکر عملی کردن آنها باشیم. باید بتوانیم ساز و کارهای اجرای این ایده ها را بیابیم.

رازگو: ببین نوهان باور این قضیه خیلی سخت  است و همراه با نهایت تلخی که هیچ نهاد و انجمنی دولتی  یا غیردولتی وجود ندارد که خود را طرف حساب مقاله شما بداند. هیچ فرد و یا گروهی هم وجود ندارد که عملا  حس کند طرف خطاب آن شما هستید. 
حقیقت این است که ما در مرحله هیچ هستیم. مرحله صفر. شما دقیق و با جامع نگری قابل تقدیری موارد را برشمرده اید و با قالبی متمایل به مقالات دانشگاهی به موضوع پرداخته اید. 
البته من نمی گویم مقاله شما طرف خطاب  ندارد. دراد. اما کسانی محدود و پراکنده اند که حتی با فرض این که اهل اینترنت و مقاله خوانی باشند که نیستند آنها اصولا  هزار گام جلوتر از این اما و اگرها بوده و تمام زندگی و سرمایه عمرشان را پا ی آن ریخته اند و طبعا کار شان از این تحلیل ها بسی فرارت است. منظورم را احتمالا گرفته اید که کیستند: همان دلسوختگان کم سواد و مسن حوزه ادب و هنر و موسیقی بلوچ که هنر دارند و از زندگی هیچ ندارند. استاد طائر و دینارزهی و امثالهم ...
اگر نه  هیچ کس  خود را مسئول نمی داند که بیاید بند بند نوشته شما راتحلیل کند و بگوید خب پس اینطور. حالا باید اینگونه کرد. 
امید دارم روزی نهادی تحقیقاتی مشترک تاسیس کرده 

مصطفی: چن نکته به عنوان دو سنتی(CENTS) من:
اول: ما (بلوچ) آنقدر در زمینه تولید اندیشه و جذب آن دچار کمبود(فقر) هستیم که عملا از هر نوع تولید آن توسط هر کسی  استقبال کنیم حالا اگر این از جانب افراد آگاه جامعه باشد که چه بهتر.
دوم: برخی از دوستان از سمت دیگر از بام می افتند و که انان دچار عقل محض (بحث فلسفی) می شوند و در همین نظراتی که در همینجا برخی از نمایندگان آن موجود هستند. چرا که نباید عقل عمل‌گرا را فراموش کرد. باید فلسفه‌ی سنتزی و مشرب کانتی را در موضوع تولید دانش فرهنگی مورد توجه قرار داد.(یعنی حرکت در دو سوی تولید و کاربرد) 
سوم: در موضوع آسیب شناسی از اینکه اولین موضوع را عدم شناخت فرهنگ دید واقعا جای تقدیر دارد. پس موضوع نقد و گسترش قارچ گونه بلاگرها که از فرهنگی چیزی دریافت نکرده و به طبع ان دورن نگری جامعه از منظر آنان کم نا به جا و شاید نابخردانه باشد

ایرندگان بزرگ: مطلب جالبی که هر وطن دوستی را به خود جلب میکند را نوشتی و ، موافقم . به نظرم هر جوان روشن این خطه  این دغدغه ها را داشته باشد . البته مدتی زیادی بصورت کتبی ( مدرک موجود ) ، روابطی و اعتقادی مواردی را پیگری کردم . خداوند به شما جوانان خیر و برکت دهد تا به اهدافتان برسید .

مجید دانشور: نداشتن اعتماد به نفس باعث میشه که خودمون رو از دیگران کمتر بدونیم واسه همین دست به انکار میزنیم. انکار بلوچ بودن انکار داشتن فرهنگ و...
داشتن اعتماد به نفس کاذب باعث میشه خودمون رو از دیگران بالاتر بدونیم و هیچ نیازی به دیگران احساس نکنیم واسه همین دست به انکار دیگران میزنیم که این باعث میشه دیگران از ما گریزان باشند.

 و باید به استحضار برسانم که در این مقطع یاسر کرد به صورت علمی وارد این قسمت از بحث شدند، و در وبلاگ مرز ارتباط به جنبه هایی از آن اشاره کردند و آقای درخشان نیز در سایت توسعه مکران و در نهایت رازگوی دوست داشتنی که جای تقدیر دارد.و همچنین مصطفی دانشور که با طرح سوالاتی به ادامه بحث کمک کردند،هر چند در مطلبی قصد ورود برای پاسخ گویی به سوالات این عزیز را داشتم که با دست انداز پیش آمده و در حاشیه این امر بررسی شد و در فرصتی مناسب ادامه بحث خود را پی خواهیم گرفت.

/ 7 نظر / 4 بازدید
نسرین قربانی

سلام اقای نوهان. اولن معذرت می خوام نتونستم متن شما رو تا به اخر بخونم. فرصتم خیلی کم بود. در ثانی چون به مسائل بلوچ آشنایی ندارم ترجیح دادم نخود هرآش نشم. و در آخر... سال نو مبارک. موفق باشید و سلامت.

رازگو بلوچ

اقای نوهان سختش نکنید لطفا. شما از معدود دوستان وب نویس هستید که هرگز حس نکرده ام حتی یک درصد هم زاویه فکری داریم. پس اینجا بحث استراتژی مشترک و فقط تاکتیک متفاوت است. دغدغه شما هم همانگونه از نظرات قبلی همه برمی آید ارزشمند و ستودنی بوده است. حالا که ما دغدغه شما را دغدغه خود می دانیم شما هم کمی به دغدغه های ما بیندیشید. تا به این لحظه نفرموده اید " دقیقا چه می خواهید بکنید"؟! شاید به نوبه خود قانع شدیم. نکته آخر: مگر قدم اول برای به فرموده شما " ورود به دنیای حقیقی" این نیست که اول نام و نشان این دعوت کننده و همفکر عزیز را بدانیم ؟! این که دیگر فکر نیست که دانستن نام اهمیتی ندارد. نکند می خواهید "مجلس اشباح"! راه بیندازید؟!

مصطفی

باز هم دو سنتی من: اول: ما(هرکدام از بلاگرها) به هرحال از تاثیر خود در محدوده خود کمابیش آگاه هستیم. میزانش بستگی به خلاقیت فردیمان دارد. ولی ما هنوز در این جمع شکل گرفته(نگرفته) توان فردی در تعامل با جمع و جامعه را نمی شناسیم زیرا هنوز جمع ما آن گونه که بایسته است سرو سامانی ندارد.هدفش چیست؟ نگاهش؟وسیله یا وسایلش برای رسیدن به هدفش؟ آیا قرار است هدفی غیر از تغییر و اثرگذاری داشته باشد؟ کسی می تواند به ما مقیاسی برای سنجش توان این جمع نامتقارن و شبح‌گونه بدهد؟ دوم:‌من نیز همانند شما همان هدف تاثیر گذاشتن را در سر دارم ولی روش و متدم ممکن است با شما فرق داشته باشد. سوم: شما کار را از انتها می خواهید شروع کنید ما از ابتدا. اول برنامه ریزی،هدف‌گذاری و شناخت و تقویت ارزش‌های گروهی. دوم انتخاب ابزار و مقدمات طرح. سوم اجرای به موقع و هوشمندانه چهارم ارزیابی

حرف دل یک بلوچ

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری اگه دوست داشتی به وبلاگ من هم سری بزن باز اگه خوشت اومد به لیستت اضافه کن من شما رو توی لیستم گذاشتم http://fekremotadel.blogfa.com/

فاطمه

اول تشکر بابت مطالب روشن و برخورد دقیقتون که من حس میکنم ما به تحلیل ها و نگاه های روشن نیاز داریم. به عنوان کسی که فقط بیننده وبلاگ ها هستم ،ا گر وبلاگ نویسان را منبع فکری بدانم و نه اجرایی ( به تعبیری که از سخنان رازگو و صدیق هم داشتم، که وظیفه شان را نوشتن و دادن خط فکری بدانم) نیاز به دیدگاه های روشن، اعلام نظر صریح، شناسایی نقاط ضعف، معرفی نقاط که نیاز به تقویت دارند و... راه حل ها و راهکارهای اجرایی می دانم؛ که به نظرم روند خوبی را در پیش گرفته اید.

فاطمه

در جواب مصطفی:‏ واقعا هنوز وبلاگ نویسان ما یا حداقل شما از توان فردی خود در تعامل با جمع و جامعه آگاه نیستید؟!!!‏ دوم اینکه این جمعی که حرفش زده شده هدف، نگاه و وسیله اش به گمانم باید توسط توافق خود جمع پس از ‏حداقل 2 ، 3 جلسه گروهی تعیین شود نه اینکه مثلا نوهان همه زوایا را مشخص کرده سپس باقی وبلاگ ‏نویسان تصمیم ورود به این دایره را بگیرند یا نه!‏ سوم اینکه شما که از تاثیر وبلاگ خود آگاهید آیا آن را کافی میدانید؟(چون به قول شما واضح است که هدف ‏تاثیر گذاری یا تغییر است اما آیا از طریق وبلاگتان کافی است؟)‏ چهارم در جواب سوال آخر شما فکر نمیکنم کسی بتواند مقیاسی به شما برای سنجش تاثیر گروهی که هنوز ‏اعضایش به قول شما شبح گونه هستند بدهد به جز اعضای حقیقی و مخاطبان آن در آینده و پس از شکل ‏گیری.‏ در آخر اینکه آیا تشکیل گروه یا جلسه هم اندیشی انتهای کار است؟!‏ آیا برنامه ریزی، هدف گذاری و ... به اندازه کافی شکل نگرفته یا اینکه این سری کارها منافاتی با تشکیل ‏گروه دارد؟!‏

زنگ تفریح ریاضی

سلام. نوروز مبارک کار خوب وقشنگی داری انجام می دهی.شما وهمه دوستان را دعوت می کنم درمورد نوروز در بلوچستان وب من رو هم ببینید