مباحث انتقادی در مورد چیستی«هویت مدرن بلوچ»(5)

 

بررسی 24 دوره انتخابات مجلس شورای ملی در بلوچستان :

1- از زمان تشکیل مجلس شورای ملی تا دوره دهم کرسی نمایندگی بلوچستان در اختیار "غیر بلوچ ها" بوده است، اگر از یک مورد دارای بحث ، بگذریم. توجه فرمائید که ان زمان سیستان جدا بوده نماینده خود را داشته و ربطی به بلوچستان نداشته است.  بعد از آن نیز دست کم در چهار دوره دیگر باز هم غیر بلوچ ها (دو دوره کیکاوسی که نظامی است و دو دوره مهدی یزدی) نمانیدگی تنها کرسی بلوچستان در مجلس شورا را عهده دار بوده اند (دوره های پانزدهم تا نوزدهم منهای دوره هفدهم). اوج شکل گیری هویت مدرن بلوچ!

از دوره دهم به بعد برای نخستین بار به نام یک بلوچ برمی خوریم که نمایندگی بلوچستان را عهده دار است: مراد ریگی. اما چطور؟! با شکست دوست محمد خان در سال 1307 و فتح مجدد بلوچستان به امر پهلوی اول و به واسطه جهانبانی فرمانده لشکر بجنورد و با حمایت جدی دو سردار طایفه شیرانی ها (حسین خان) و طایفه ریگی (عیدو خان) و  وصلت کاری ریگی ها با فرمانده فاتح شان جهانبانی است که چنین امری محقق شده است. اما حال که اختیار دست بلوچ ها افتاده است هویت مدرن شان آغاز می شود؟! خیر. همه چیز به کلی قبیله ای است. ذکر دو نکته این موضوع را گویا می کند:

1-1 یک بار که مراد ریگی مزه کرسی مجلس را می چشد تا شش دوره تمام به آن می چسبد و رهایش نمی کند. به عبارت دقیق تر 5 دوره پشت سر هم و یک دوره منفصل بعد از یک بار شکستش از رقیب غیر بلوچ.

1-2 بعدها هم که عده نماینده گان بلوچستان به دو نفر و بعدترها به سه نفر افزایش یافت، همیشه حداقل یک سهمیه ریگی ها حفظ بوده است!  سهمیه دیگر هم تا کل بیست و چهار دوره مجلس شورای ملی فقط در انحصار سه طایفه بوده است: مبارکی، بلیده ای، بارکزهی! یعنی همان خوانین و ضابطان قدیم دولتی. دریغ از حتی یک نفر از طوایف بلوچ غیر خان! احتمالا حتی کسی جرئت کاندیدا شدن هم نداشته است. اوج شکل گیری هویت مدرن بلوچ!

2-  نحوه رای گیری ها هم در بلوچستان جالب بوده است. و البته وحشتناک. گاهی در فیلم های هندی صحنه هایی می بینیم که به نظرمان اغراق آمیز و غیر قابل باور به نظر می ایند، ولی در بلوچستان آن زمان واقعیت عینی بوده و طبیعی انگاشته می شده اند. علاقمندان را ارجاع می دهم به نحوه رای گیری انتخابات آن دوره که مبارکی ها کرسی نمایندگی را به رقبای خود باختند (به نظرم دوره بیست و دوم). مردم هیچان را مثال می زنم. ظلم مضاعف ایوب خان مبارکی (برادر عیسی خان) از یک طرف و عزم جزم شده رقیب برای فتح مجلس زمینه یک شورش را در هیچان فراهم کرده بود. گویا مسئله حادی هم ایجاد شده بود که هیچانی ها از فتح کرسی مجلس توسط مبارکی ها وحشت دو چندان کرده بودند و جرات فداکاری و اقدام برای تغییر در آن ها پیدا شده بود. این شورش چیزی نبود جز رای دادن به کاندیدای خوانین رقیب! که در عرف آن روزگار و در حالی که خان متبوعه هیچان مبارکی ها بودند جرمی نابخشودنی و تابو شکنی ای غیر قابل تصور بود . عرف این بود که مردم چون گوسفند بی اراده صف ببندند و صندوق را از کاندیدای مورد تائید خان شان  را پر کنند. البته هنوز هم به نحوی همین گونه است. اما با این  تفاوت که امروزه "تجاهل و تعصب" و یا "تطمیع" کار را پیش می برد و نه "ضرب و زور".

آیا به صرف کلمه ظاهری انتخابات و مجلس باید گول خورد و گفت این آغاز مدرنیته بلوچ بوده است؟! بگذار تئوری های دانشگاهی هزار بار روی کاغذ این را تائید کنند. من چنین نمی پندارم، ولو نامش ساده انگاری باشد. به نظر نمی رسد تکرار ورد گونه تئوری های "ویتکنشتاین" بدون رفتن در دل مردم و شنیدن قصه امثال اهالی هیچان کارگشا باشد.

ادامه دارد...

 منبع:http://razgobaloch.blogfa.com/

/ 8 نظر / 5 بازدید
سیاوش

مطلب جالبی‌ بود ،اما باید در نظر داشت که شرایط و ضوابط را مکانمند و زمانمند در نظر بگیریم ، زیرا در زمان مشروطه به اندازه کافی‌ تا رسیدن به هدف ملی‌ شدن صنعت نفت مجلس تلویحاً جدا از موضوع استعمار که همیشه درگیر آن بوده تلاش اصلی‌ داشته و تمام توان خود را در دوره هایی در جهت سرنگونی استعمار imperialism و همچنین capitulation انجام داد (کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تباه که حکمت این است در کسوت خیر خواهی‌نوع بشر کردند چه فتنه‌ها مهارت این است) نه تنها این طیف وسیع استعمار در کشور ما حاکم بود حتی کسانی‌ که داد خواهی intellectual می کردند در واقع بازیچه دستان دولت‌های استعماری بودند برای بدست آوردن منافع شخصی‌ آن دولت‌ها و خود بی‌خبر در واقع آنها منتظر بودند روشنفکران غائله را راه انداخته و آنان نیز سوار بر این امواج شوند همینطور که می‌دانیم ثروت اصلی‌ این کشور نفت بوده است شاید اگر نفت نداشتیم imperialism این گونه مارا به تاراج نمی‌برد و حداقل شاهد پیشرفت از لحاظ هویت خود میشودیم . اما همین گنج گرانبها باعث ضرر جامعه ما شد ، اما در زمان پهلوی نباید یک جانبه به قاضی رفت تاریخ و اسناد را باید ب

سیاوش

به گونه‌ای مطالعه کرد که انگار هیچ نمی‌‌دانیم و هر منبعی و نوشته‌ای صحیح نیست دوباره در حال جستجو هستیم و این یک نو روش تحقیق می‌باشد که کاملا هم صحیح است اما طرح جوابیه من اینگونه است مگر دکتر مصدق از نوادگان قاجار نبود و رای اول تهران را نیاورد در نظام پهلوی اما این مردم بودند که به این شاهزاده قاجار رای داده و وی‌ را منصوب کردند هر چند که انگار فراموش کردند که این شاهزاده زمانی نه چندان دور پدرانش ننگ و نفرین شده توسط همین توده مردم بوده اند اما توانایی‌ها و استحقاق فرد در رسیدن به آن جایگاه امری بدیهی‌ بود ه است و نشان از برداشتن گامهایی جلوتر از اطرافیانش ( تو پای به را در نه و هیچ مپرس خود را بگویدت که چون باید کرد ) به نظر من نباید فراموش کرد افرادی که به منصب نمایندگی‌ در آن دوره رسیدند نیز مانند مصدق گام برداشته و در آن جامعهِ افرادی روشنفکر بود البته تعریف از واژه روشنفکر (intellectual) تعریف صحیحی در جوامع ما به درستی‌ ندارد به نظر من روشنفکر کسی‌ آست که بر مسائل پیرامون خود اشراف کامل دارد و خیرجمع را به خیر فرد ترجیح میدهد.(دی شیخ با چراغی گشت گرد شهر کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست. گفتند

سیاوش

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست) حال سوال پیش می آید سهم مردم در این انتخاب چقدر می‌باشد ؟! آیا خواص بر عوام باید حکومت کنند ؟! یا اصلا خواص و عوامی در آن جامعه در آن زمان نبوده ؟! یا این بحث دور از humanism است ؟!(بر اهل مجاز است به تحقیق حرام /می خوردن اهل راز بر گردن من )اما مثالی‌ تاریخی‌ از نوع مذهبی‌ بیان می‌کنم که زیاد علاقه مند نبودم این مثال را بزنم در زمان پیامبر اسلام داستانی روایت شده که پیامبر دست علی‌ را بلند کرد که جانشین بعد از من است ولی‌ آیا مردم به علی‌ که سنی‌ در حد جوانی داشت را در مقابل ابوبکر که ریش سفید قریش بود و حداقل معتمدین قبایل دیگر وی‌ را میشناختند و اعتماد داشتند بیعت را با علی‌ انجام می‌دادند ؟! ( هر کسی از ذن خود شد یار من از درون من بجست اسرار من ) این سهم مردم است !!!.لازم به ذکر است در باب داستان مذهبی که گفته شد تفرقه در روح حیوانی بود نفس واحد نفس انسانی‌ بود . اما تاریخ ،تاریخ هم ثابت کرده که خیلی‌‌ها مصدق را به سخره گرفته و وی‌ را شارلاتان و خود فروخته و متکبر و خود خواه می‌دانند و عوام فریب و خیلی‌ هم از او قهرمان سخته اند و او را

سیاوش

را رهبر خود و از او بت ساخته اند بهتر است قضاوت نکنیم .... .....(قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آن روز که بانگ آید روزی ای بیخبران راه نه آنست و نه این)

سیاوش

کمی مطلبم شاید ایهام داشت که قطعا خودت با توجه به مطالبی که رازگو عزیز مطرح کردن در مورد برخی از اشخاص که در این متن آمده است اسامیشان و از طرفی اقوام من می شوند نخواستم مستقیما نام ببرم که بحث دچار حساسیت نشود ، و موضوع اصلی که هویت مدرن بلوچ است از حالت تاریخی وروایتی کمی علمی تر مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد و صرفا zoom در برخی اسامی نشود .

میم آفتاب

این حرفا درسته ولی فک کنم تمام جوامع به نحوی این تجربه ها رو داشته اند و بلوچستان خیلی خاص نبوده در این زمینه همانطور که همچنان بیشتر جوامع جهان سومی حالتی در واقع پیش مدرن حداقل در بعد سیاسی به سر می برند اگر قدیم خوانین حاکم بودند حالا ثروتمندان حاکم اند و بسیار فاصله دارند با دموکراسی آنجا که خود مردم بر خودشان حاکم شوند.