تهاجم فرهنگی یا دایه مهربان تر از مادر؟!

نوهان

پس از انقلاب اسلامی و سرنگونی نظالم شاهنشاهی در ایران، همواره خود را در مواجهه با هجمه مواضع "دشمن" دیده ایم. از جنگ هشت ساله گرفته تا تحرکات فیزیکی در مرزها،از همان بدو حاکمیت اسلامی تئوریستین های نظالم دغدغه ی تهاجم فرهنگی را نیز مطرح کرده و همواره توصیه بر پیشگیری و مقابله با آن بوده است.

در طول این سالها گمانه زنی ها،برنامه ها و سیاست های منسجم یا جسته و گریخته ای برای بوجود آمدن نوعی پدافند جهت مقابله با تهاجمات فرهنگی در کشور صورت گرفته است که در چند خط به موازات هم و به صورت نرم افزاری و سخت افزاری تدوین و به مرحله اجرا گذاشته شده اند. تامین بودجه های فرهنگی و حمایت از نهاد ها و متولیان این امور از یک سو و برخورد با نمود های اجتماعی که گرایشی برخلاف فرهنگ بومی و ملی مد نظر متفکران فرهنگی داخلی دارند از سوی دیگر.

اما به راستی تهاجم فرهنگی چیست؟ اصولا چه جوامعی مورد هجوم آن قرار می گیرند؟ آیا نسخه ای که برای پیشگیری از آن در شهر تهران پیچیده می شود برای سیستان و بلوچستان نیز کاربرد دارد؟! و پرسش های بیشمار دیگری که پاسخ به آنها شاید ره گشا باشد.

تعریفی آشنا از تهاجم فرهنگی که رسانه های ملی و جمعی ما زیاد به آن پرداخته اند جایگزین شدن فرهنگ رایج و غالب جامعه توسط فرهنگی بیرونی برای سلطه آسان و کم هزینه تر به منابع سودمند ما که نتیجه آن تغییر،دگرگونی و کمرنگ شدن فرهنگ و هویت بومی و ملی است. با توجه به مطالب فوق چیزی که برای ما مشخص و ملموس است،تاثیر فرهنگ بیرونی بر فرهنگ خودی است که شاید برجسته ترین آن فرهنگ غربی باشد. با نگاهی به جامعه خودی متوجه روند رو به رشد این نوع تغییرات خواهیم شد. چه در نوع تفکر و باورها و چه در رفتار جامعه؛ به عنوان مثال دغدغه عفاف و حجاب مسئله ای ارزشی برای انقلاب است اما این روزها هزینه های مادی و معنوی هنگفتی برای حفظ و پایبندی به آن می پردازیم که گاها سوژه ای داغ و تبلیغی منفی برای سیاست گذاری های فرهنگی ما بوده است.

اگر از همین قشر علاقه مند به فرهنگ غیر خودی علل گرایششان را جویا شویم، رفتار خود را نوعی آزادی در انتخاب، بیان می کنند و فرهنگ وارداتی را "به روز تر" و همگون تر با زندگی خود می دانند. این کش و قوس پیش آمده در جامعه بین ارزش های مکتوب و سیاست های کلان ملی از یک سو و روند رو به رشد تغییرات اجتماعی از سوی دیگر بسیار قابل تامل بوده و جای بحث دارد. آیا به راستی این نوعی تعامل فرهنگی و اختیار در انتخاب و سبک زندگی است؟! یا تهاجم و سلطه فرهنگ بیرونی؟!

شنیده ایم که همیشه فرهنگ برتر پتانسیل چیرگی بر سایر فرهنگ ها را دارد و ادعای ما همواره بر داشتن فرهنگی غنی و کهن است که با ارزش ها ی اخلاقی و معنوی فرهنگ اسلامی تلفیق گشته و قابلیتی برتر را در خود نهفته است. با این فرضیه چه عواملی مانع از حرکت رو به رشد و شکوفایی هرچه بیشتر فرهنگ خودی و بومی ما شده است؟

جنبه های مختلف فرهنگ همواره متغییر و در نوسان بوده است و برآیند های مختلفی در این تغییرات دخیل هستند. مردم و جامعه همواره سعی در پوست اندازی و تغییر دادن سبک و نگرش خود دارند یا به نوعی ناگزیر از همگام شدن با تغییرات هستند! اگر ما تنها به داشتن پیشینه و تاریخ خود مفتخر باشیم، اگر تنها مکتوبات و آثار فرهنگی خود را در کتابخانه ها و موزه ها گردگیری کنیم! اگر تنها به داشتن شخصیت ها و اندیشمندان خود ببالیم! و در نهایت این فاکتور ها را سدی محکم و نفوذناپذیر پنداشته و فرهنگ بومی و ملی خود را تضمین شده بدانیم، قطعا در اشتباه هستیم. اینها برای دوام و بقاء فرهنگ بومی و ملی ما لازم اما کافی نیست. جامعه نیاز به فرهنگی پویا و زنده دارد که روح زمانه را در خود جای داده و با روحیات نسل جدید همسو باشد.

با نگاهی به برنامه ها و هدف گذاری های فرهنگی توسط متولیان امر در سیستان و بلوچستان کمی متاثر می شویم! اگر عملکرد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی،کانون های فرهنگی شهرداری ها و شوراهای شهر و دیگر نهاد های دولتی و غیر دولتی را دقیق بنگریم. خواهیم دید که ارتباطشان با مردم بسیار کانالیزه، مرزبندی شده و محدود به یکسری همایش و جشنواره هایی است که به اجبار از مرکز به آنها دیکته شده است! در صورتی که منطقه ما بسیار بکر و دست نخورده باقی مانده و حتی منابع محدود علمی و پژوهشی در ارتباط با فرهنگ و هنر تاریخی آن نیز توسط غیر خودی ها تالیف شده است. حال چگونه انتظار به روز شدن آن متناسب با نسل جدید را داریم؟!

به گفته ی مدیران و متولیان فرهنگی منطقه، خزانه شان تار عنکبوت بسته و خالی از منابع مالی است! چگونه می شود به مردم حق انتخاب فرهنگ بومی را داد در صورتی که حاضر نیستیم برای آن هزینه ای حداقلی بکنیم و اهل فرهنگ و هنر را به تعامل بگیریم؟! چند فرهنگ سرا یا مکان فرهنگی متناسب با روحیات نسل جدید با معیار های ملی و بومی در اختیار خانواده ها قرار داده ایم؟! در طول سال چند محصول با استانداردهای بومی و محلی یا فرهنگ داخلی که مورد پسند نسل امروز باشد را تولید و در دسترس عموم قرار داده ایم؟! گرایش به فرهنگ وارداتی در بستر عدم درک مناسب و صحیح از فرهنگ خودی است. همچنین عدم هزینه کرد مالی و تبلیغاتی جهت جلب نظر جامعه به آن از عوامل کلیدی است.

موسیقی اصیل بلوچی داریم اما مردم ما موسیقی بلوز و جاز و هیپ هاپ گوش می کنند، ادبیات و اسطوره های کهن داریم اما مردم به "تروی" و "هرکول" و "آرنولد" افتخار می کنند! نویسندگان نامی داریم اما از آنها کم اطلاع هستیم! هنر بکر و ناب و شگفت انگیز داریم اما از آن غافل هستیم! با این تفاسیر آیا در حق خود ظلم نمی کنیم؟! آیا خود زمینه را برای تهاجم فرهنگ غیر خودی فراهم نساخته ایم؟! آیا حق شناختن فرهنگ فولکلور و غنی خود را به جامعه داده ایم که از بین فرهنگ غربی و هندی و عربی حق انتخاب داشته باشند؟!

مسلما تا کنون نتوانسته ایم دستاورد مناسبی که عموم مردم و جنبه های مختلف زندگی شان را تحت تاثیر قرار دهد در منطقه داشته باشیم و زمانی سر کیسه را شل خواهیم کرد که برای درمان معضلی فرهنگی باشد یا شرایط از حالت استاندارد خارج شده است! نتیجه آن ساختن زندانی با هزینه ای میلیاردی در شهری است که یک کتابخانه ی میلیونی ندارد! ایجاد گیت های امنیتی برای شهری است که در آن اماکن فرهنگی ایجاد نشده! هرچه اماکن فرهنگی فقیر و خلوت تر باشند، اماکن انتظامی و قضایی شلوغ تر خواهند بود. حال در این آشفته بازار فرهنگی و خزانه های خالی عرصه فرهنگ، آیا تهاجم فرهنگی و فرهنگ وارداتی هرچند کم اصل باشد نمی تواند در نقش دایه ای مهربان تر از مادر ظاهر شود و دست نوازش خود را بر سر جامعه ما بکشد؟!  

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
روحی

سلام . درود خداوند بر جوانانی مثل شما كه واقعیت های كشور و استان را دقیق و ریز موشكافی كردید و گوشزد ....آفرین بر معلمی دلسوز ، وطن پرست و خدا دوست . درود بر شیرمردانی همانند شما . بعنوان یك هم استانی به افراد آگاهی چون شما افتخار می كنم . موفق و منصور باشید .

old baloch

نگاهی معرفت شناختی

رفیق

سلام رفیق به موضوعی مهم که در همه این سالهای اخیر برای تک تک افراد جامعه ما قابل لمس بوده، پرداختین.که در این برهه آثار منفی این بی اعتنایی بیشتر از پیش احساس میشود و اگر افراد آگاهی چون شما هر از گاهی تلنگری وارد نکند ممکن است این خواب ، عمیق و عمیق تر شود و کابوسی وحشتناک بهمراه داشته باشد. ممنون از دغدغه شما[گل] با افتخار لینک شدید

بالانچ

با درود مقاله جالبی است بسیاری از سخنانم از جنس فرهنگ که به صورت مقاله سال ها پیش منتشر کردم اینجا است. در ذهنم دارم برای این موضوع کمی شاخه و برگ بهتری یابد نوشته ای مختصر در بلاگم قرار دهم. امیدوارم گفتمان بلاگی خوبی صورت گیرد

فرید

سلام؛موفق باشی رفیق؛استفاده بردیم!

old baloch

Throughout the recorded history of nations the Baluch have had a sovereign state ruled by leaders of Baluch nationality. The British invaded Baluchistan in 1839 and Amir Mehrab Khan, the Khan of Kalat, was martyred. The khanate's territories were subsequently dismembered and divided between British India, Baluchistan, Persia and Afghanistan. Until 1947, Baluchistan maintained treaty relations with the British government and Baluchistan was not regarded as a British colony like the rest of the Indian subcontinent. The annexation of Baluchistan to Pakistan was forceful. Pakistan came into existence on August 14, 1947, and on February 15, 1948, the Governor General of Pakistan Muhammad Ali Jinnah visited Sibi, Baluchistan. His purpose: to persuade the Khan of Kalat to accede to Pakistan. The Khan of Kalat, however, refused to see Jinnah. On March 17, 1948, armed Pakistani forces landed and occupied the two confederacies of Kharan and Lasbela and the > Kalat district of Mekran. At the time Baluchistan wa

old baloch

کشوری داریم بنام ایران، کشوری که برخلاف همه معاهدات بینلمللی و در مقابل همه قوانین جهانی‌، ۶۰ سال است که یک کشور را اشغال کرده و ملت آن را کوچانده و روزانه از آنها میکشد. کشوری که "نژاد پرستی" دینی و قومی در بافت حکومت آن رسوخ کرده و در اعمال آن متبلور است. کشوری که سابقه تجاوز به تک‌تک همسایه‌هایش را دارد و در سه نوبت، به سه کشور غیر همسایه نیز حمله کرده. عضو سازمان انرژی اتمی‌ نیست و پروتکل الحاقی را امضا نکرده و واضحا صنایع پیشرفته تسهیلات هسته‌ای و میکروبی دارد و با وجود همه اینها، از کوچکترین پیگیری جهانی‌ مصون است. نمی‌توان آنها را در سطح جهانی‌ بازخواست کرد، چون "اروپا" متعهد به تضمین خواست‌های نامعقول آنهاست، حتا اگر قیمت این خواست‌ها خون و مال دیگر ملل باشد. در مقابل ملت بلوچستان را داریم: ملی پایمال شده با سرزمینی غصب شده، ملتی که شصت سال است که از سرزمین‌شان رانده شده و از اولیه‌ترین حقوق انسانی‌ و شهروندی‌شان محروم شده اند. توقع‌شان صلح است و سرزمینی که طبقه معاهدات بینلمللی حق‌شان است، به آنها تعلق دارد. اسلحه‌شان سنگ است و فلاخن و احیانا اسلحه‌هایی‌ که اگر در مقابل حریف‌ش

مرز ارتباط

سلام . دیدمت. و نوشته هایت مثل همیشه تفکر را تلنگری می زند.