در ادامه بحث (میزگرد هفته)

نوهان:در پاسخ به بند اول باید بگویم برداشت شما از دید محافظه کارانه و دور از واقعیت مطلب من با دلایلی که ارائه دادید قانع کننده نبود. این درست است که امروزه رسانه و آموزش و پرورش در کنار خانواده نقش مهمی در امور فرهنگی بازی می کنند، اما دلیلی بر کارآمدی آنها نسبت به نهاد خانواده ارائه نشده است. به استناد نتایج تحقیقاتی که بین مؤلفه های نهاد خانواده و مدرسه با نوع جامعه پذیری دانش آموزان انجام شده است، و با مقایسه ضرایب همبستگی هر کدام نهاد خانواده با (0/26) و مدرسه با (0/15) در این امر سهیم هستند و این دست بالا را به نهاد خانواده می دهد.همچنین با رجوع به نظریه های دانشمندان این شاخه منجمله نظریه های لامارک و دیگران که خانواده را مهمترین کانونی می‌دانند که جامعه از آن تغذیه می‌کند و فرد در کنار تأثیری که از اجتماع خود می‌پذیرد و با توشه‌ای که از خانواده خود دریافت کرده است، مسائل جزئی و کلان محیط پیرامون خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به این ترتیب اصلاح خانواده تاثیر کلیدی و اصلی را در ترقی جامعه و جامعه پذیری فرد خواهد داشت، و این امربا توجه به خانواده و آموزش آن امکان پذیراست.

اما در قسمت دوم شما می گویید قدرت بیرون دانشگاه بر درون آن می چربد، من در این بحثی ندارم اما همان اندیشه های روشنفکری بیرونی به استناد گفته خود شما با تاخیر به درون دانشگاه می رسد و این خود مزیتی برای کسانی است که درون جو دانشگاه قرار دارند، هرچند دانشگاه نمی تواند به تنهایی مرکز ثقلی برای مباحث روشنفکری باشد به خصوص فضای دانشگاه های داخل کشور، اما برای کسانی که زمینه های کوچک قبلی داشته باشند(نقل قول از واحد) مسیر مناسبی برای پرورش این مقلوله می باشد.

 در مورد بند چهارم نیز باید بگویم، گفته شما درست است و افق دید بسیاری از این قشر آمیخته با سنت و سنتگرایی است، البته با وجود مباحثی که حول سنت در نوهان مطرح شد،جا دارد برای شفافیت موضوع مطالب بیشتری به آن اختصاص بدهم. اما دراینکه جریان فکری تاثیر گذار در بلوچستان وجود ندارد! اگر منظور در جبهه مخالف سنتگرایی است باید گفت؛ همیشه تفکراتی برای نقد سنت در منطقه وجود داشته اما به قدرت بیان و رسایی قابل قیاس با سنتگرایان نبوده است.

در مورد بند پایانی هم من این نگاه را به جریان روشنفکری در بلوچستان دارم که این روند با وجود اینکه خیلی وقت پیش آغار شده است، اما هنوز جوان و سرکش است و در مسیر تکاملی خود حتما بی تاثیر بر جامعه بلوچ نیست، و قشر تحصیلکرده ما به دلیل مزیت ها و شرایط خاص خود در تیررس این جریان قرار دارند.

 رازگو بلوچ:جناب نوهان و آقای روشنگر
دو سه بار است که مطلب قبلی تان را می خوانم و از ترس سو’تفاهم های دم دستی دنیای مجازی نظرم را نمی نویسم. مار گزیده ایم دیگر. منتظر بودم نظرات عزیزان دیگر را هم ببینم و بعد ..
اولا خوشحالم مباحثی را که ما مدتی است شل گرفته ایم شما با جدیت ادامه داده و پرچم را همچنان افراشته نگهداشته اید.
حرف های آقای روشنگر پخته و حاکی از بینیه تئوریک قوی و نگرشی کلان دارد. اما پاشنه آشیل شان در ورود به مصادیق و عینیات جامعه حاضر است و گویا خود این را دانسته و محتاطانه وارد این مقولات می شود.
طبق مفهوم  "لیتراچر رویو" - نمیدانم "ادبیات تحقیق" ترجمه درستش است یا "تحقیق کتابخانه ای"-  که بخشی الزامی  از یک مقاله تحقیقی است باید نوشته های پیشین در مورد یک تحقیق را خواند و بر اساس نیافته ها و مغالطه ها و کمبودهای احتمالی موجود پیش رفت. 
به نظر می رسد آقای روشنگر از ابتدا به ساکن شروع کرده اند. حتی شناختی از جهت گیری های قبلی دوستان هم ندارند. در نتیجه فی المثل به راحتی با یک عبارت کوچک "تبلیغ جماعت دانشگاهی" دچار سوء فهم و سوء قضاوت می شوند. 

در حالی که اکثر این بحث ها قبلا انجام شده و مواضع دوستان و از جمله ما که به کار برنده این عبارت در ستون نظرات مرز ارتباط بودیم مشخص است.  هرگز به مفهوم دفاع از مواضع و شخصیت خود تلقی نفرمائید ولی خنده دار نخواهد بود که  کسی چون بنده را طرفدار ایده جماعت تبلیغ بدانند که خود برای اولین بار در عرصه مکتوب تابو شکنی کرده و به نقد البته منصفانه و دوسویه شان پرداخته و  هنوز سه چهار روز بیشتر نمی گذرد از آخرین مطلبش که به همین دلیل مجددا  مورد هجمه و فحاشی قرار گرفت؟! واین مطلب هم در وبلاگ کسی بود (یاسر کرد) که کاملا با این تابو شکنی همراهی کرده و تاوانش را با فحاشی و حتی تهدید های ان چنانی داده بود؟

نتیجه این که مطالعه سوابق برای ارائه یک بحث به خصوص در همان زمان و همان فضا ضروری به نظر می رسد تا پختگی کار بیش از پیش مشهود گردد.
البته هیچکدام از این موارد هرگز ناقض تسلط تئوریک و جامع نگری کاملا مشهود و قابل تحسین آقای روشنگر نیست که بنده به نوبه خود در برابر آنها به حق و به جا سر تعظیم فرود می آورم.
/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بلوچ روشنگر

به رازگو بلوچ 4. قصد ورود به دنیای مجازی وب را نداشتم؛ به بیانی دیگر به دنبال خوانش مطالب دوستان و فکر کردن در خصوص آنها بودم. وب شما یکی از جذاب ترین وب های اندیشه ورز بلوچی بود و خطوط کلی بحث هایت را می پسندیدم و در پاتوق های فکری که با دوستان داشتیم، به مناسبت هایی به آنها اشاره می کردم و افکارشما و برخی از دوستان وبلاگ نویس را به عنوان طلعیه هایی از زایش های فکری جدید در نسل متاخر روشنفکران بلوچ، تحلیل می کردم و در کوچک ترین فرصتی که برام پیش می آمد مباحث شما و دیگر عزیزان را از نظر می گذراندم. اما آن کامنتی که در وب یاسر گذاشتی و در کمال ناباوری اصطلاح کذایی «جماعت تبلیغ دانشگاهی» را بکار بردی و فرمودید که «یک جماعت تبلیغ دانشگاهی از افراد پالایش شده از خودخواهی و ذوب در یک تئوری فکری مستقل شاید راه چاره باشد.»، به شدت متاثرم کرد و به یک باره کاخ رویاهایم شکاف هایی جدی بر داشت و از خود پرسیدم، چرا رازگو؟ چرا آن همه بحث های روشنگرانه و تامل برانگیز به اینجا ختم شدند؟

بلوچ روشنگر

5. با مشاهده ی استقبالی که در همان پست از ایده ات شد، و دوستان دیگری، تحت تاثیر وجهه ات، به نوعی آن را جالب تلقی نمودند، «جماعت تبلیغی دانشگاهی! ایده جالبی است. نمی دانم چرا هر گاه این گروه را می بینم از این همه تعهد و شور آنان به آرمانهایشایشان به وجد می آیم»؛ «تشکل های مذهبی و سنتی لزوما در نقطه مقابل اهل دغدغه اجتماع و فرهنگ نیستند و این خیلی زیبا است»، بر تعجب و شگفتی ام به شدت افزوده شد و در خصوص چرایی رسیدنتان به این نکته به فکر فرو رفتم که نوشته ی «روشنفکری بلوچ و بی خبری از سنت های روشنفکری جهانی»، از چنین فضا و امر پروبلماتیکی زاده شد.

بلوچ روشنگر

در واقع به این تحلیل رسیدم که بدون مجهز شدن به سنت های فکری و جریان های روشنفکری جهانی و نیز تامل کردن در خصوص آنها از دریچه ی دغدغه ها و معضلاتی که درجامعه مان داریم، روشنفکر امروز بلوچ نمی تواند به صرف اتکاء به احساسات انسانی و دردمندی اجتماعی اش، به چشم انداز گسترده و روشنی از موقعیت تاریخی اش و چگونگی پیشبرد جامعه اش، دست یابد. لذا، افق دیدش محدود به محیط زندگی اش، باقی می ماند و هر آن محتمل است که برای فعالیت های فکری و اجتماعی اش از جریان های واپس گرایی الگوگیری کند که در تضاد با آنها به فکر فعالیت فکری و اجتماعی افتاده است!

بلوچ روشنگر

6. اگر ما زحمت آگاهی از جهان و سیر اندیشه های سیاسی و اجتماعی را دنبال نکینم سرنوشت مان مثابه آن انسان بدوی و قبیله ای خواهد شد که بدون ارتباط و اطلاع از جهان بیرون از جامعه ی بسته ی خودش، دوباره دوچرخه را اختراع نمود، اما افسوس که چند صد سالی از جهان عقب بود! ما فرصت آزمودن، آزموده های دیگران را نداریم و در جهان، غالب های موفق متعددی برای چگونگی عمل نیروهای مترقی اجتماعی وجود دارد که بعنوان مثال می توان به جنبش های جدید اجتماعی و چگونگی سازمان یابی آنها، اشاره نمود که بحث مفصل در این خصوص فرصت دیگری را می طلبد. هر چه از تاریخ تحول خواهی جهانی بیشتر بدانیم، پرسش های جدی تری از خود و جامعه مان می پرسیم. در آخر«حرمت امام زاده به متولی شه». و به نوهان ادامه دارد ....

بلوچ روشنگر

و به نوهان 6.همانطوریکه در بند اول اشاره شد، هیچ واقعیت عریان و بدون تفسیری در جهان وجود ندارد و ما بسته به اینکه از چه منظر و پارادایمی به واقعیت های اجتماعی (social facts) نگاه کنیم، آنها را به شکل خاصی می بینیم. البته این به معنای نسبی گرایی لجام گسیخته نیست و برخی از منظرها، از قدرت تبیین کنندگی بیشتری برخوردار هستند که اجمالاً اشاره شد. در نگاه من نسبت به چرایی سرگشتگی تحصیل گردان بلوچ و نداشتن هویت منسجم گفتمانی در تحلیل مسائل، که نگاهی جامعه شناختی و ساختارگرایانه است، مشکل نه در خانواده بلکه در ساختارهای کلی تر جامعه ی بلوچی ریشه دارد، لذا ندیدن این ساختارهای کلی تر و نسبت دادن مشکل به نهادهای میانی چون خانواده، نگاهی محافظه کارانه و به دور از واقع گرایی است، اما چرا؟ برای اینکه توجه به خانواده راه به جایی نمی برد و منجر به تحول خاصی نمی شود. این مسئله مثل چگونگی تحلیل مسئله اعتیاد در جامعه است. اگر در جامعه ای که میل به تحول به شدت در آن وجود دارد، اما تحول خواهی به شدت سرکوب شود و انسان ها امید اجتماعی شان را ،به قول ریچارد رورتی، از دست بدهند، رشد اعتیاد یکی از پیامدهای حتمی است.

بلوچ روشنگر

لذا در چنین فضای اجتماعی، نسبت دادن ریشه ی اصلی اعتیاد به بی مبالاتی خانواده ها و یا عدم توجه آنها در امورات جوانانشان، و نادیده گرفتن پدیده کلان، سرکوب تحول خواهی، بحثی محافظه کارانه و انحرافی است. در تبیین معضلات اجتماعی، اصل مشخص کردن عامل اصلی است نه عامل های موثر. چون معضلات اجتماعی اموری چند بعدی هستند و لیست کردن عوامل موثر، بدون مشخص کردن عامل اصلی، امکانی عملی برای حل آنها بوجود نمی آورد. بن بست رویکرد شما در این است که اگر قبول کنیم مشکل اصلی در خانواده بلوچی است، خود این خانواده چگونه و از طریقی تغییر می یابد؟ نتایج تحقیقات، به فرض درست انجام گرفتن آنها، وابسته به مسائل مختلفی از جمله پارادایمی که در آن انجام می گیرند، جامعه آماری و ....است.

بلوچ روشنگر

7. در جامعه ی بلوچی، بخصوص در قسمت سرحد، طائفه بر خانواده مسلط بوده است و هنوز کاملاً تسلط اش را از دست نداده است، لذا نه تنها رویکردها و جهت گیری های فرد بلکه خانواده را هم تعین بخشیده است. لذا برای اینکه تغییری در هویت اجتماعی تحصیلکرده بلوچ و خودانگاره ی که از خودش دارد، بوجود آید، اولاً، باید این تغییر در هویت طائفه ای بوجود آید تا خانواده ی بلوچی مقداری آزادی عمل پیدا کند و در مرحله ی بعد تغییراتی در فرد بوجود آید. لذا، اگر به قول شما به دنبال «فرهنگ سازی و نه فرهنگ پذیری تحصل کرده بلوچ» هستیم، مسئله کلیدی نقد کردن هویت های طائفه ای و قبیله ای است تا جامعه از این مرحله گذر کند و خودش را در قالب تقسیم بندی های هویتی مدرنی چون طبقه، قشر و امثالهم باز بشناسد و با اتکاء بر نیروی آنها مسیر تحولات و مطالبه حقوق اش را دنبال کند. لذا، تحصیلکرده بلوچ زمانی می تواند تاثیرگذار و نه تاثیرپذیرنده باشد که جریان روشنفکری برای او نوعی انسجام هویتی مدرن، فراهم کند و با رسیدن به هویت خاص خودش، پیشتازی اش را در تحولات جامعه، تحقق بخشد.

بلوچ روشنگر

بنابراین، باز همه چیز بر می گردد به شکل گرفتن جریان ریشه دار روشنفکری بلوچی که اقدام به تجهیز گفتمانی و هویتی قشر تحصیل کردان، بنماید. 8. از میزبانی ات، بی نهایت سپاسگزارم و از اینکه این امکان را فراهم کردی که حضوری حاشیه ای در فضای شما وبلاگ نویسان پرشور بلوچ داشته باشم، به شدت مسرورم. همچنین از نوهان، رازگو بلوچ، ورنا، یاسر و واحد برهانی و دیگر عزیزانی که لطف کردند و وارد این گفتگو شدند، متشکرم. و در آخر یه نکته: در مقایسه مابین بزرگراه و خیابان، من خیابان را می پسندم اما چرا؟ چون بین بزرگراه و خیابان تفاوت ظریفی وجود دارد؛ ماهیت بزرگراه رد شدن سریع بدون نگاه کردن جدی به اطراف است. در بزرگراه چیزی برای نگاه کردن و امکانی برای پرسه زدن و مکث کردن وجود ندارد؛ آن چه مهم است گذر هر چه سریع تر و پیوند دادن دو نقطه است.

بلوچ روشنگر

اما خیابان، به شدت زیباتر است، هم امکانی برای عبور، هم فضایی برای پرسه زدن و خیره شدن به چهره های متفاوت انسانی که از کنارت گذر می کنند، هم محلی برای پیوندخوردن نگاه های عاشقانه و به هم رسیدن آدم ها و هم جایی برای تامل کردن بیشتر و تغییر و اصلاح احتمالی مسیر. چه خوب است شما وبلاگ نویسان اندیشه ورز بلوچ خیابانی تر باشی؛ بیشتر با یکدیگر گفتگو کنید، خیلی سریع از مسائل جدی رد نشوید، مطالب یکدیگر را بیشتر نقد کنید و .... . انچه مهم است این است که مسیرتان روشن و شورتان، عاشقانه است. تا اتفاق حضوری دیگر و افتخار میهمانی در سفره اندیشه ورزی دیگر، بدرود.

مرز ارتباط سلام بلوچ روشنگر عزیز به یک مساله توجه ندارد که این فضا ژورنالیستی است و باید تمام وجوه و سنت های روشنفکری را آنقدر جوید تا هضمشان برای مخاطبان عام و توده ها براحتی صورت گیرد. ما برای تاثیر گزاریبر روی توده ها و مخاطب عام داریم کار می کنیم و الزاما" خط ما با برج عاج نشینان دانشگاهی جداست. روشنگر عزیز این جمله را من بکار بردم : جماعت تبلیغی دانشگاهی! ایده جالبی است. نمی دانم چرا هر گاه این گروه را می بینم از این همه تعهد و شور آنان به آرمانهایشایشان به وجد می آیم. همه می دانند که خط من با جماعت تبلیغی جداست شما را ارجاع می دهم به نوشته های آذر و دی مرز ارتباط. به این نکته باید توجه کرد که در حال حاضر ما به حرکتی در استان نیاز داریم که هم داری شور و تعهد عمیق برای پیشبرد دغدغه ها و مطالبات استان دارد. اگر از شور و تعهد جماعت تبلیغی صحبت کردیم به این دلیل بوئ.